«پونیو» آخرین ساخته ی «هایوئو میازاکی» یک سنت شکنی ست. میازاکی از طرف بعضی از منتقدان سینمایی همیشه مورد انتقاد قرار گرفته است که در انیمیشن هایی که می سازد به خانواده نمی پردازد و یا نقش آن بسیار کم رنگ است. این مسئله که بخش اعظم مخاطبان انیمیشن ها، کودکان و نوجوانان هستند و باید برای آنها از خانواده و اهمیت آن صحبت کرد تا بحران کم رنگ شدن خانواده در جامعه ی امروز از بین برود، از دل مشغولی های سینمای روز جهان است تا حداقل کودکانی که چشم به پرده ی نقره ای می دوزند تا در دنیای رویایی سینما غوطه ور شوند در رویایی که می بینند شاهد پدر و مادر های مهربانی باشند که به کودکانشان اهمیت می دهند و برای نجات آنها هر کاری می کنند و به عنوان اصلی ترین حامیان آنها محسوب می شوند. این موضوع بیش از پیش باعث می شود تا کودکان در این طوفان رسانه های مختلف بیشتر به والدین خود اعتماد کنند. البته نمی توان میازاکی را محکوم به کم رنگ کردن خانواده دانست چون در هیچ یک از آثارش خانواده را نفی نمی کند. تنها در داستان هایی که او برای مخاطب تعریف می کند، شاهد کودکانی هستیم که به تنهایی زندگی خود و دیگران را نجات می دهند و به مخاطب خود می گویند که حتی در اوج تنهایی امید می تواند رهایی بخش همیشگی باشد و فداکاری می تواند سعادت را برای همگان حاصل کند.
«پونیو» داستان یک پری دریایی کوچک و دوست داشتنی ست که روزی از محل زندگی خود دور می شود و بر اثر حادثه ای تا سرحد مرگ می رود ولی در آخرین لحظات توسط پسر کوچکی که مشغول بازی در ساحل است نجات پیدا می کند. این دو در همان اولین برخورد پیوندی قوی با یکدیگر برقرار می کنند. اما پونیو توسط نگهبان دریاها به محل زندگیش در اعماق دریا که هنوز از آلودگی زباله های انسانی در امان مانده است برگردانده می شود. پونیو که لذت محبت را چشیده است زمانی که علت ممنوعیت ورود به دنیای انسان ها را در این می بیند که آنها به طبیعت احترام نمی گذارند و آن را از بین می برند، تلاش می کند تا با استفاده از نیرویی باستانی که در طبیعت وجود دارد آلودگی را از بین ببرد. او در نهایت نیروی عظیمی را رها می کند که باعث می شود تمام شهر انسان ها به زیر آب برود و تمام آلودگی ها و حتی کینه و نفرت انسان ها از بین برود. پونیو که اکنون چهره ای انسانی پیدا کرده است در نهایت به نزد پسر و مادرش باز می گردد و این بار بیشتر لذت کانون گرم خانواده را می چشد. اما نگهبان دریاها که سعی می کند قوانین هزاران ساله ی طبیعت را اجرا بکند سعی می کند تا او را بازگرداند. این بار پری دریایی بزرگ که حامی دریاهاست به پونیو اجازه می دهد تا در جایی که دوست دارد زندگی بکند.
باز هم میازاکی داستانی تعریف می کند که در آن انسان ها به طبیعت احترام نمی گذارند و آن را از بین می برند. مسئله ی محیط زیست و حفظ آن را می توان مهمترین دل مشغولی میازاکی دانست. او تقریبا در تمام آثارش محوریت را به موضوع طبیعت و نیروی زندگی بخش آن داده است که انسان ها با طمع خود آن را از بین می برند. در آخرین ساخته اش جهان اثرش شهریست ساحلی که دریا زباله دانی شهر بزرگ به حساب می آید. نیرو های طبیعت که هر روز ضعیف تر می شوند در نهایت با تلاش موجودی کوچک امیدی دوباره می یابند و زشتی ها را از بین می برند و به انسان می فهمانند که باید به طبیعت احترام بگذارند چون که زندگیش و خوشبختیش به آن بستگی دارد.
فیلم اشاره ای استعاری به طوفان نوح دارد. همچنان که طوفان نوح باعث شد که گناهکاران و زشتی ها از روی زمین پاک شوند، در اینجا هم دریا طغیان می کند و تمام شهر را در بر می گیرد تا آب که مظهر پاکی و زیباییست تمام زشتی ها را از روی شهر پاک کند. اما همان طور که از میازاکی انتظار داریم این طغیان طبیعت باعث مرگ هیچ انسانی نمی شود و تنها به آن ها می آموزد که طبیعت زیباست و باید به آن احترام بگذارند.
پونیو در این میان فرشته ی امید انسان هاست و با قایق کوچکی در میان انسان ها گشت می زند و به آنها که خانه هایشان در زیر آب مانده است امید زندگی دوباره و زیبا را می دهد. او که یک موجود دریایی کوچک و دوست داشتنی است، با وجود جثه ی کوچکش منجی انسان ها می شود و در نهایت هم خود و هم اطرافیانش را به سعادت می رساند. این موضوع و روند داستان به نوعی امضای میازاکی محسوب می شود. او که خودش هم بارها به این مسئله اشاره کرده است، دوست دارد تا شخصیت های داستانش که همیشه کودکانی کوچک و به ظاهر ناتوان هستند با نیروی امید و معصومیت خود جهان خود را مکانی بهتر برای زندگی بسازند.
شخصیت پردازی های میازاکی از اولین فیلمش تا اکنون همیشه مورد تحسین بوده اند. تمام شخصیت هایی که او تا کنون خلق کرده است همگی بدون استثنا دوست داشتنی ترین شخصیت های انیمیشنی محسوب می شوند. فیلم های او کمتر شخصیت منفی دارند و این بار هم هیچ شخصیت بدی در داستان او وجود ندارد و همگی خوب هستند. این مسئله نه تنها باعث یک نواخت شدن فیلم او نمی شود بلکه با مهارتی که او در کارش دارد دنیایی دوست داشتنی و زیبا را به وجود می آورد که می تواند مدتها در خاطرات مخاطبانش باقی بماند.
سبک بصری فیلم میازاکی تا حد زیادی با آثار قبلیش فرق می کند. این بار طراحی های محیط و شخصیت های داستان بیشتر به نقاشی های کودکانه می ماند. همه چیز ساده است اما در همین سادگی چنان محیطی درگیر کنند خلق شده است که به جرات می توان آنرا بهترین کار میازاکی و تیم انیماتورش در استودیوی «گیبلی» دانست. آثار میازاکی همیشه چنان شاداب و سرزنده رنگ آمیزی می شوند که به نوعی می توان گفت زنگی در تمام اشیای طراحی شده ی آن جریان دارد. آخرین کار او پا را یک قدم جلو تر می گذارد و چنان هارمونی قویی از رنگ های به وجود می آورد که تماشای آن می تواند حتی بزرگترین ناراحتی ها را هم برای مدتی طولانی از بین ببرد.
اما بی شک قوی ترین مشخصه ی پونیو موسیقی قوی، تاثیر گذار و متفاوت آن می باشد. با شروع فیلم موسیقی اپرایی آن توجه را به خود جلب می کند. این روند در تمام صحنه های فیلم با یک سمفونی قوی ادامه پیدا می کند. استفاده از چنین موسیقی سنگینی برای یک فیلم انیمیشنی که بیشتر مخاطبش کودکان هستند کار جسورانه ای است. اما این کار نه تنها صدمه ای به فیلم نمی زند بلکه تاثیر آن را صد چندان می کند.
در پایان آثار میازاکی درست است که در قالب انیمیشن ساخته می شوند ولی برای تمام سنین زیبا و تماشایی هستند. با تماشای فیلم های او لذت و آرامشی در درون هر شخصی به وجود می آید که به جرات می توان گفت که در هیچ فیلم دیگری وجود ندارد.















- میخواهیم در مورد فیلم «زندگی زیباست» صحبت کنیم. این پنجمین فیلمی است که شما کارگردانی کرده اید و بسیار متفاوت تر از دیگر فیلمهای شما به عنوان بازیگر و کارگردان میباشد. یک موضوع قوی دارد، یک کمدی است یا در آن کمدی دارد. چه چیز باعث شد فیلمی در مورد هولوکاست (کشتار و آدم سوزی دسته جمعی یهودیان در جنگ جهانی دوم) به این شیوه بسازید؟... انگیزه شما چه بود؟












