|
وبلاگ سينمايي كلاكت
|
||
|
مروري بر سينماي لرستان |
شب گذشته طی مراسمی در سینما نخل خرمشهر برگزیدگان دومین جشنواره ملی ستایش خوزستان معرفی شدند.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» به نقل از ستاد خبری دومین جشنواره ملی ستایش خوزستان، اجرای این مراسم را احمد نجفی بر عهده داشت و جهانبخش سلطانی بازیگر سینما لوح فتحآفرینان را به نمایندگی از مردم اصفهان دریافت کرد.
برگزیدگان این جشنواره به شرح زیر معرفی شدند:
انیمیشن
بهترین فیلم انیمیشن چرا سگها از گربهها متنفرند؟ (لیدا فصلی)
دیپلم افتخار قاصد (محسن صالحی فرد)
مستند
بهترین فیلم مستند نخل، درخت زندگی (علیرضا دهقان)
دیپلم افتخار بیبی ملازهرا (نورالدین عبداللهپور)
دیپلم افتخار اسیر شماره 57187 (وحید زارع زاده)
بهترین کارگردانی مستند نفت سفید (محمود رحمانی)
بهترین فیلمبرداری مستند تار و سیم (یدالله شهبازی - فیلمبردار)
بهترین پژوهش مستند درخت پارسیک (حسن نقاشی)
داستانی
بهترین فیلمبرداری آق کند (داوود رجبی)
دیپلم افتخار بهترین فیلمبرداری خدا میبیند (روزبه رایگا - به کارگردانی رضا جمالی)
بهترین کارگردانی فیلم داستانی مهمانی (رقیه توکلی)
دیپلم افتخار آیینه (علی خسروی)
دیپلم افتخار کودکی نخل (محمدرضا فرطوسی)
تقدیر بازیگری امیرعلی (سید فاضل مرتضوی طباطبایی)
بهترین فیلمنامه مهمانی (رقیه توکلی)
دومین جشنواره ملی ستایش خوزستان 19تا 28 آذرماه همزمان با اعیاد قربان و غدیر در خرمشهر، ابادان و جزیره مینو برگزار شد.
![]() |
|
| نیوه مانگ | |
|
| |
|
به گزارش نشریه لور؛ فيلم «نيوه مانگ»، جديدترين ساخته «بهمن قبادي»، كارگردان ايراني از نگاه روزنامه تايمز انگليس به عنوان يكي از يكصد فيلم برتر سال 2008 سينماي جهان برگزيده شد. سال 2008، از «نيوه مانگ» بهمن قبادي بهعنوان يكي از بهترين فيلمها نام برد. به همراه گروهش براي اجراي كنسرت موسيقي به عراق برود. «مامو» بهخاطر اجراي قطعات موسيقياش با مشكلاتي مواجه ميشود. در اين فيلم «هديه تهراني»، «گلشيفته فراهاني» و «حسن پورشيرازي» ايفاي نقش داشتهاند. جايزه بهترين فيلمبرداري را از جشنواره سنسباستين اسپانيا به دست آورد، در سال 2007 جايزه بهترين فيلم از نگاه بينندگان را از جشنواره بينالمللي فيلم استانبول گرفت. روتردام هلند و تورنتو كانادا به نمايش درآمده است. «شواليه تاريكي» ساخته «كريستوفر نولان» در رتبه نخست ديده ميشود و «گامورا» از ايتاليا، برنده جايزه بزرگ جشنواره كن در رتبه دوم قرار دارد. | |
محسن آزادی فیلمساز
محسن آزادی فیلمساز جوان خرم آبادی مدتهاست که مشغول فیلمسازی است . او دارای مدرک کارشناسی ادبیات است . محسن تازگیها فیلم کوتاهی با نام (( مه روی شیشه )) ساخته است .
نام فیلم : مه روی شیشه
نویسنده : محمد بکرانی
کارگردان : محسن آزادی
تصویربرداران : محسن آزادی - سعید همتی وند
تدوین : سعید همتی وند
بازیگران : محمد بکرانی ـ نگار باقری
زمان : ۱۱ دقیقه
تهیه کننده : معاونت اجتماعی استان خراسان شمالی
خلاصه داستان : دختری در میان پارک در حال وقت گذرانی است سپس از پارک خارج می شود و سوار اتومبیل فرد غریبه ای می شود . غریبه و دختر با همدیگر به گفتگو می پردازند و تصمیم می گیرند چند روزی با هم باشند . غریبه رفته رفته هویت واقعی خودرا که پلیس بودن است را برملا میکند و با این ترفند دختر فراری را دستگیر میکند.
جشنواره فیلمهای مستقل «زوم» لهستان تا پایان ماه دسامبر پذیرای فیلمهای متقاضی خواهد بود.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» این جشنواره که از هفدهم تا بیست و دوم فوریه در شهر یلنیا گورا برگزار میشود، از سه بخش اصلی تشکیل شده است.
فیلمهای مستقل، فیلمهای آماتور و فیلمهای دانشجویی بخشهای این جشنواره هستند که به نمایش فیلمهای بلند و کوتاه در ژانرهای مختلف اختصاص دارند.
تنها محدودیت زمانی در بخش آماتور وجود دارد که تنها فیلمهای کوتاهتر از 20 دقیقه را به نمایش میگذارد.
در بخش دانشجویی نیز فارغالتحصیلان و افراد در حال تحصیل در دانشگاهها و مدارس سینمایی امکان شرکت دارند.
جشنواره زوم علاوه بر جایزه بزرگ، جوایز به بهترین فیلم بلند، مستند، انیمیشن، فیلم یا کلیپ تجربی، فیلم دانشجویی، آماتور و مستقل اهدا میکند.
همچنین به تشخیص هیات داوری و برگزار کنندگان جوایز ویژه نیز به برگزیدگان اهدا میشود.
همچنین یک جایزه ویژه با عنوان «ساخت کارکونوزه» به بهترین فیلم ساخته شده در منطقهای که شهر یلنیا گورا واقع شده است، اهدا خواهد شد.
فیلمسازان متقاضی تا روز ۳۱دسامبر (۱۱ دیماه) فرصت دارند آثار خود را برای جشنواره ارسال کنند.
قواعد و فرم ثبت نام در جشنواره اینجا قابل دسترسی است.


فیلمهای شرکت کننده در چهارمین جشنواره فیلم «پروین اعتصامی» معرفی شدند.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» به نقل از ستاد خبری چهارمین جشنواره فیلم پروین اعتصامی، هیات انتخاب این جشنواره متشکل از محمدرضا اصلانی، سیدهادی منبتی، رضا درستکار و وحید نصیریان اسامی فیلمهای منتخب خود را در بخشهای مختلف اعلام کردند.
بخش پرتره
سینما آزادی/ مهدی طرفی/30 دقیقه
مهتاب / محمدعلی هاشم زهی / 18:55
عطر گیسو / مهدی رحمانی / 62 دقیقه
این خانه روشن است / محسن رمضان زاده / 63 دقیقه
اپرای خاموش / آناهیتا زینی وند / 17 دقیقه
تدوین: عباس گنجوی / بهرام دهقانی / 55 دقیقه
این سالها که میگذرد / سید عبدالستار کاکائی / 35 دقیقه
رقص با دوربین / سمیرا سینایی / 52 دقیقه
نوایی / فرید مسعود اسماعیل پور / 24 دقیقه
مادر شهر / نرگس آبیار / 38 دقیقه
آن مرد کیست / مهناز رکنی / 31 دقیقه
خاطرات انهدام / غلامعباس فاضلی / 30 دقیقه
از میان مردگان / غلامعباس فاضلی / 30 دقیقه
زیر پوست باران / شالیزه عارف پور / 25 دقیقه
بخش قاب سبز
داستانی
آهو / میردولت موسوی / 11 دقیقه
واقعیت پنهان / زهرا هاشمی / 8 دقیقه
عروسک قصه من / مریم گائینی / 5:30 دقیقه
پارتنر / رضا گودرزی / 4 دقیقه
زندگی و دیگر هیچ / روح الله مولوی / 17 دقیقه
سایه سفید / هادی امینی / 32 :3 دقیقه
مستند
حجاب فرنگی / محمد حسین مجدزاده طباطبایی / 10:55دقیقه
پرستوها / طیبه نادری- طاهره نادری / 33:47 دقیقه
بانوی زلال / مهدی رضوانی / 40:15 دقیقه
سرگذشت بانوی ایرانی / عبدالحمید ارجمند / 50 دقیقه
کاترین / الهام اسحاقی / 25 دقیقه
بخش نیلوفر زرین
داستانی
ظرفهای آلوده / نفیسه حاجی شفیعی / 8:14
صد درجه سانتی گراد / حسن حبیب زاده / 14 دقیقه
بازی / الهام کیان ارثی / 11 دقیقه
تیتر / بهنوش صادقی - مهنوش صادقی / 12 دقیقه
دستان سبز / فردوس خسروی نژاد / 4:30
خانه جدید ما / شهلا قادری / 2:4
اینک آغاز / ماه منیر قادری / 5 دقیقه
دست پر، چشم خالی / رقیه توکلی / 4 دقیقه
گلدانی برای زمین / صدیقه جعفری / 6 دقیقه
آدمهای روی پل / پروانه انصاری / 16:20
حرمان / کاوه قهرمان / 23 دقیقه
بیگ گلین / رضا جمالی / 12 دقیقه
تاج خروس / آیدا پناهنده / 17 دقیقه
زمستان / امیر قشلاقی پریدری / 5 دقیقه
تنگ خالی ماهی / عاطفه خادم الرضا / 13 دقیقه
8 دقیقه بیشتر / زینب تدریس تبریزی / 10:20
مادرهای برفی / پیمان نهان قدرتی / 13 دقیقه
فقط اومدم تلفن کنم / عبدالله قهری / 13 دقیقه
یال قیز / نادر ساعی ور / 20 دقیقه
میهمانی کبوترها / زینب رشنو / 7 دقیقه
بند ناف / فرناز روشنایی / 6 دقیقه
بعضیها را میکشند، بعضیها نه / کمال زحمتکش / 10 دقیقه
نه، هیچ مشکلی نیست / مریم صحرانورد / 12 دقیقه
جیغ / فرهاد پدوین / 4 دقیقه
لحظههای گمشده / کرشمه افسری / 36 دقیقه
پایین بالا / شیما منفرد / 3 دقیقه
یکشنبه / شورا فلاح وحدتی / 10 دقیقه
قصه قبر ننه / محمد کاظم زاده مژدهی/ 5 دقیقه
ابله / امیر عزیزی / 10 دقیقه
خیابان یکطرفه / شیرین جوادی ابهری / 12 دقیقه
گجسته دژ / ستاره سماوی / 14 دقیقه
انقباض / ستاره سماوی / 11 دقیقه
نقش عشق / شیرین بینا / 2:40
بستر داغ یک رویا / توفیق امانی / 10 دقیقه
این جادهها پایان ندارد / توفیق امانی / 23 دقیقه
روز تعطیل / الهام خورنگ / 6 دقیقه
گهواره خستگی من / روح الله بهرامی / 5 دقیقه
پژواک سکوت / مژده کارگر / 15 دقیقه
مستند
گامالون / علی خائف / 8 دقیقه
زندگی خورشید / مهدی فرد قادری / 19 دقیقه
فراموشخانه / آزیتا رصافی / 13:40
چه سبز بود دره ما / فرشته جغتایی / 32 دقیقه
سرائی به رنگ اصفهان / طیبه نکیسان / 30 دقیقه
چناو / شیلان سعدی / 22 دقیقه
چرخ دستی / فاطیما رحیمی / 17 دقیقه
هشت روز در بهار / روزبه کافی / 10 دقیقه
صبح که میآیم غروب میشود / سپیده صفاریان / 8 دقیقه
قالی هنر / محمد رمضانی / 17 دقیقه
روزهای طولانی / سیمین دخت فلاح زاده تهرانی / 28 دقیقه
پشت آتش سبز / آزاده بیزار گیتی / 40 دقیقه
پشت فرمان زندگی / سحر سلحشور / 26 دقیقه
پناهگاه / هانیه مجیدی / 25 دقیقه
شکوفههای سپید زیر نور ماه میرقصند / آرمان فیاض / 15 دقیقه
تجربی
طعم سیب / مریم محمدی / 6 دقیقه
آخرین تابلو / مرجان دستکار / 3 دقیقه
آن زن در باران آمد / حسن خمسه / 2:35
این راه بینهایت / مهدی رحیم زاده- سمیه زاجکانی / 10 دقیقه
یک دوم / علی حمدی / 10 دقیقه
مسیر سرد خون / آمنه اربابون- امیرمهران / 7 دقیقه
اندوه به روایت سه زن / سعید نجاتی / 9 دقیقه
بر پهن صحرا مرده بودم / هدی سیاه تیری / 8 دقیقه
مگا پیکسل- جلد اول / مهسا بنی فاطمه / 12 دقیقه
پویانمایی
عکس / مریم خلیل زاده / 11 دقیقه
ابراهیم در آتش / فاطمه نصیری فرد / 10 دقیقه
رنگ کودکی / الهام آشوری / 4 دقیقه
چرا سگها از گربهها متنفرند؟ / لیدا فضلی / 10 دقیقه
کلاغ ها / زحل رضوی / 8 دقیقه
هزار و یک شب / هدی مسعودی / 5:45
کلیدهای رویا / سارا نامجو / 14 دقیقه
قصه کوچک ما / آمنه اسلامی / 5:19
چوب بدستها / لیلا نورائی / 7 دقیقه
خر و پف، سیگار، استخوان کلاغ / سمانه لشگری / 8 دقیقه
بخش ویژه
داستانی
محدوده خصوصی / افشین صادقی / 48 دقیقه
نقش جهان / پوریا رفیعی موید / 14 دقیقه
مردمکهای پریشان / طوفان نهان قدرتی/ 16:24
لحظه رقصیدن فرفرهها / بهاره للهی / 8:34
مستند
لبخند خدا / بهزاد رسول زاده / 40 دقیقه
فصل وصل / پناه برخدا رضایی / 28 دقیقه
چهارمین جشنواره پروین اعتصامی با حمایت و پشتیبانی معاونت سینمایی، نهاد ریاست جمهوری، سازمان فرهنگی هنری، بانک اقتصاد نوین، سازمان ملی جوانان، حوزة هنری، دفتر طرحهای عمران سازمان ملل متحد در ایران و شبکه چهارم سیما برگزار میشود.
چهارمین جشنواره فیلم پروین اعتصامی از ۳۰ آذرماه تا ۶ دیماه در خانه هنرمندان ایران برپا میشود

به نقل از ستاد خبری چهارمین جشنواره فیلم پروین اعتصامی، هیات انتخاب این جشنواره متشکل از محمدرضا اصلانی، سیدهادی منبتی، رضا درستکار و وحید نصیریان اسامی فیلمهای منتخب خود را در بخشهای مختلف اعلام کردند.
فیلم کوتاه دستان سبز از ساخته های فردوس خسروی نژاد نیز به بخش نیلوفر زرین چهارمین جشنواره فیلم پروین اعتصامی راه یافت.
این فیلم تابستان ۸۷ و به تهیه کنندگی سازمان حوزه هنری لرستان ساخته شده است.
سایر عواملی که در ساخت این فیلم همکاری داشته اند عبارتند از :
کارگردان : فردوس خسروی نژاد
نویسنده و تدوین : میرعباس خسروی نژاد
صدابردار : محسن یار احمدی
بازیگران : سمیرا آریا کیا و اتابک انوری
دستیار کارگردان : فاطمه موسوی
تهیه کننده : واحد فیلم حوزه هنری لرستان
چهارمین جشنواره پروین اعتصامی با حمایت و پشتیبانی معاونت سینمایی، نهاد ریاست جمهوری، سازمان فرهنگی هنری، بانک اقتصاد نوین، سازمان ملی جوانان، حوزة هنری، دفتر طرحهای عمران سازمان ملل متحد در ایران و شبکه چهارم سیما برگزار میشود.
چهارمین جشنواره فیلم پروین اعتصامی از ۳۰ آذرماه تا ۶ دیماه در خانه هنرمندان ایران برپا میشود.

برگزیدگان سومین جشنواره فیلم پلیس طی مراسمی ساعتی پیش در تالار وحدت معرفی شدند.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» هیات داوران این جشنواره برگزیدگان خودرا در بخشهای مختلف به شرح زیر معرفی کردند.
بخش فیلم خیلی کوتاه
جایزه سوم بهترین فیلم خیلی کوتاه به مرتضی جذاب برای کارگردانی فیلم میان دو سیاهی
جایزه دوم بهترین فیلم خیلی کوتاه به ارد پیکانفر برای کارگردانی فیلم نشان همیار پلیس
جایزه اول بهترین فیلم خیلی کوتاه به بنیامین اثباتی برای کارگردانی زمانی برای زیستن
بخش فیلم کوتاه
جایزه بهترین فیلمنامه بخش فیلمهای کوتاه به عاطفه خادمالرضا برای فیلمنامه تنگ خالی ماهی
جایزه بهترین فیلم بخش فیلمهای کوتاه به مهدی شهیدی برای تهیهکنندگی فیلم پیش از آنکه بگویم خداحافظ
تقدیر ویژه هیات داوران از بیژن میرباقری برای کارگردانی فیلم زیر پلک
جایزه ویژه بهترین کارگردانی بخش فیلمهای کوتاه به هومن سیدی برای فیلم دندان آبی
بخش مستند
جایزه بهترین تحقیق و پژوهش بخش مستند به میترا خلعتبری برای فیلم به سردی آهن به گرمی خون
جایزه بهترین فیلم بخش مستند به مهرداد اسکویی برای تهیهکنندگی فیلم روزهای بیتقویم
تقدیر ویژه هیات داوران از علی سلیمانی برای کارگردانی فیلم مستند سلام آقای نیلوفری
جایزه بهترین کارگردانی بخش مستند به شراره عطاری برای فیلم گاهی اتفاق میافتد
بخش فیلمنامه کوتاه
جایزه سوم فیلمنامه کوتاه به ناصر روحبخش برای فیلمنامه احتیاط شرط اول
جایزه دوم فیلمنامه به کامبیز عرشی برای فیلمنامه سیزده
جایزه اول فیلمنامه به مهدی محمدی و علی مقصودی برای فیلنامه خط سبز
بخش فیلمنامه بلند
جایزه سوم بهترین فیلمنامه بلند به بیژن و سوسن موسوی کاشانی برای فیلمنامه بلوتوثو روشن کن
جایزه دوم بهترین فیلمنامه بلند به مهدی ملکیان برای فیلمنامه رادیکال
جایزه اول بهترین فیلمنامه بلند به مهدی جبینی برای فیلمنامه پرتقال سبز
بخش فیلمهای بلند ویدئویی و مجموعههای تلویزیونی
جایزه بهترین فیلمنامه فیلمهای ویدئویی به علیرضا حسینی و فیاض موسوی برای فیلمنامه فیلم اروند
جایزه بهترین فیلم بخش فیلمهای بلند ویدئویی به حسین طاهری برای تهیهکنندگی فیلم عملیات مانگرو
تقدیر ویژه هیات داوران از علیرضا امینی برای کارگردانی فیلم تلخون
جایزه بهترین کارگردانی بخش فیلمهای بلند ویدئویی به مهدی صباغزاده برای فیلم عملیات مانگرو
جایزه بهترین کارگردانی مجموعههای تلویزیونی به محمدرضا هنرمند برای کارگردانی مجموعه تلویزیونی زیر تی
بخش سینمایی
جایزه بهترین فیلمنامه بخش سینمایی به پرویز شهبازی برای فیلم به آهستگی
جایزه بهترین فیلم بخش سینمایی به رخشان بنیاعتماد و جهانگیر کوثری برای فیلم خونبازی
تقدیر ویژه هیات داوران از رسول صدرعاملی برای کارگردانی شب
تقدیر ویژه هیات داوران از استاد عزتالله انتظامی برای بازی در فیلم شب
جایزه بهترین کارگردانی بخش سینمایی به ابوالحسن داوودی برای فیلم تقاطع
بخش تولیدات ناجا
تقدیر ویژه جشنواره از محمدرضا احمدی برای فیلم کوتاه یکی مثل تو یکی مثل من
تندیس و لوح افتخار به حمید نعمتالله برای فیلم کوتاه گره کور
تقدیر ویژه جشنواره از افشین صادقی برای تله فیلم شطرنج یک نفره
تندیس و لوح افتخار جشنواره به حمیدرضا فتاح برای تله فیلم آسیب
تقدیر ویژه جشنواره از آزاده فردیپور برای فیلم روزی که پلیس شوم
تقدیر ویژه جشنواره از حسین رجبی فروتن برای فیلم مردمان میفهمند
تقدیر ویژه جشنواره از محسن زمانی برای فیلم یک اتفاق ساده
تقدیر ویژه جشنواره از زینب سلحشور برای فیلم انتقام بزرگ
تقدیر ویژه جشنواره از ماجد نیسی برای فیلم زندگی شیشهای
تقدیر ویژه جشنواره از امیر توده روستا برای فیلم چاله روباه
43 عنوان فیلم برای رقابت در بخش مسابقه دومین جشنواره فیلم کوتاه سوادآموزی انتخاب شدند.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» به نقل از روابط عمومی انجمن سینمای جوانان ایران، هیات انتخاب این جشنواره متشکل از سیروس حسنپور، حمید جمدر و علی ابراهیمیان کیاسری از میان آثار رسیده به به دبیرخانه جشنواره، ۴۳ فیلم را انتخاب کردند.
اسامی فیلمهای راهیافته به این جشنواره در بخشهای مختلف به شرح زیر اعلام شده است:
مسابقه ویژه
برگی از خاطرات (گل حسین نوری دلاور)، کلاس تشکیل میشود (جلال نصیری هانیس)، سانیا (علیرضا مقدم)، زنگ مهر (مجید استکی)، آواز زمستان (منصور باغبانی)، آسیه (علیرضا مقدم).
مستند
مدرسه ایران (حسین حاجی زاده صفار)، نهضت سوادآموزی (داود علیزاده)، آ – ب – د... (ناصر ناصر پور)، از نهضت تا مطب (محسن ضیایی)، عزم ملی (صادق هزاری)، نهضت در ادامه (صادق هزاری)، ز مثل زندگی (محسن سمندری)، زنی مثل من (شمس الدین آروند)، آنسوی کوه (شمس الدین آروند)، نغمه الفبا (علی ستارپور)، پای رفتن (حسین احمدیان)، پنجره رو به بهار (غلامرضا عکاف زاده).
نماهنگ
آن مرد راه میرود (ابراهیم نعمتیان)، آموزشیار (حسن آذرسا)، آرزو (حسن آذرسا)، شعلههای بیداری (مهدی رخشانی)، رحمت (شیوا کاظمی)، نماهنگ امید (امین علیخانی گنجی)، سفر به بینهایت (عباس حمیدیان)، امضا (محمدمقیم پوربیژنی)، با من بخوان (مرتضی مطوری)، مهر مادر (فرانک با غشمال آذر)، یادگاری (مجید استکی).
داستانی
خواستن توانستن است (فرخنده محمدپور)، حسرت (منصوره قدیری)، توفیر (خیام احمدی)، نغمههای انتظار (ابوالفضل شکیبا)، یک روز صبح (فریدون قدیمی)، اتاق رحمت (هوشنگ حسینی)، مادر بزرگ (شاهد شرافت)، به یاد تو (داور علائی)، هیچ وقت دیر نیست (محمد مقیم پور بیژنی)، ارزنده ترین هدیه (ایرج ملکی).
پویانمایی
اسب سفید (عبدالرضا سعیدنیا)، آینده روشن (سروش خادمی)، شکوه یک رویا (احسان ایران بخش)، قصههای نخلستان (رضا فیاضی).
شهابالدین عادل، عزیزالله حاجی مشهدی، احمد طالبی نژاد، علی ابراهیمیان کیاسری و پوران درخشنده داوری این آثار را بر عهده دارند.
دومین جشنواره فیلم کوتاه سواد آموزی به همت سازمان نهضت سوادآموزی و با مشارکت انجمن سینمای جوانان ایران و معاونت سینمایی و مراکز و سازمانهای مختلف از ۲ تا ۵ دی در سینما فلسطین تهران برگزار میشود.
ناصر ناصرپور ، هوشنگ میرزایی و سامان سالور فیلمسازان لرستانی راه یافته به جشنواره فیلم پلیس
با پایان بازبینی فیلمهای متقاضی شرکت در سومین جشنواره فیلم پلیس، 32 فیلم به بخش مسابقه فیلمهای مستند جشنواره راه یافتند.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» به نقل از روابط عمومی جشنواره پلیس، هیات داوران بخش مستند جشنواره فیلم پلیس متشکل از پوران درخشنده، کیانوش عیاری و جواد شمقدری پس از ملاحظه این فیلمها، سه فیلم برگزیده این بخش را برای دریافت تندیس جشنواره و جوایز ویژه معرفی خواهند کرد.
اسامی مستندهای راهیافته به این بخش به شرح زیر اعلام شده است:
از نفس افتاده (بهزاد خداویسی)، اعدام عدم (سیدرضا فتاح)، اینجا تهران است (سعید حدادی)، به سردی آهن به گرمی خون (فرزاد توحیدی)، پناهگاه (هانیه طالشی مجیدی)، چهارشنبه سوزی (سیدرضا فتاح)، حجاب در حجاب (صادق جعفری)، خاطرات یک قاضی(محسن خان جهانی)، داوطلب مرگ (اسلام فتحی)، دربست مولوی (بهزاد خداویسی)، دوستیهای شوم (محمدحسین جبلی جوان)، روز شغال (محسن استاد علی مخملباف)، روزهای بی تقویم (مهرداد اسکویی)، کودکان رنج (یاسر خیر)، ساعت صفر (حمید نعمتالله)، سلام آقای نیلوفری (علی سلیمانی سرنسری)، شوخی طبیعت (محمد احمدی)، صورتهای رنگ پریده (محمد جعفری)، فرار از خانه (محمد حسین جبلی جوان)، فرشتهها رویا را نوازش میکنند (سامان سالور)، فقط برای امروز (هوشنگ میرزایی)، کشتی شکستگان (ناصر ناصرپور)، کودک دیروز خیال (دلارام کارخیران)، کورش تا کیانوش (محمود رحمانی)، کی خوشبخت میشم (حامد امرایی)، گاهی اتفاق میافتد (شراره عطاری)، مادر (وحید چاوش)، ماده 2 (محمود عیسیآبادی)، مهر آزادی (امین قدمی)، میدان محسنی (مهدی نیرومنش)، یک شاخه گل برای مجنون (احمد عبادی)، یک شب سرد زمستانی (جمشید مجددی).
سومین جشنواره فیلم پلیس از 19 تا 22 آذرماه در تهران برگزار میشود.
بزرگداشت «پل نیومن» در بیستوهفتمین جشنواره فیلم فجر
بزرگداشت پل نیومن در بیستوهفتمین جشنواره بینالمللی فیلم فجر برگزار میشود.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» به نقل از روابط عمومی بنیاد سینمایی فارابی، پل نیومن که چندی پیش و در سن 83 سالگی بر اثر سرطان در گذشت، در بیش از ۶۰ فیلم سینمایی ظاهر شد و در فیلمهای مشهوری چون گربه روی شیروانی داغ، بوچ کاسیدی و ساندس کید، نیش، بیلیارد باز حضور یافت.
نیومن در سال 1986 برای ایفای نقش بهترین هنرپیشه مرد در فیلم رنگ پول به کارگردانی مارتین اسکورسیزی جایزه اسکار را به خود اختصاص داد.
نیومن علاوه بر فعالیتهای سینمایی خود با فروش محصولات غذایی 250 میلیون دلار به هزاران سازمان خیریه در جهان اهدا کرد.
وی علاوه بر دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد، نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد برای فیلمهای گربه روی شیروانی داغ، بیلیارد باز، هاد، لوک خوشدست، حکم و نامزد بهترین بازیگر نقش دوم برای فیلم جادهای به سوی پردیشن و نامزد دریافت اسکار بهترین فیلم (تهیهکننده و کارگردان فیلم) برای فیلم ریچل شد و در نهایت اسکار افتخاری را در سال 1986 به گفتنی است، فیلمهایی از این بازیگر در بیستوهفتمین جشنواره بینالمللی فیلم فجر به نمایش در میآید.
سوژه ای ناب برای فیلم کوتاه
این پرنده ي كوچك در حين پرواز دچار سقوط و جراحت میشود
جفت این پرنده برای پرستاري و اميد به بهبودي او آذوقه میاورد
اما وقتی دوباره بسوی او بازگشت، پرنده جان داده بود
او سعی میکند جفت بيجان خود را حركت داده و با خود ببرد اما نمیتواند
پرنده ي درمانده وقتی متوجه شد که ديگر او مرده است بلند گریست!
و بر بالینش ایستاد و با نگاهي حسرت بار و ناباورانه او را نگریست!
فیلمهای کوتاه
انتظار تلخ (روحالله مولوی)، اندوه به روایت سه زن (سعید نجاتی)، ایستاده بمیر (بهروز نوازیپور)، آماده به سفر (علی حسنزاده)، آن گل آفتابگردان (نادیا معقولی)، بابا راهنما (عرش پورزارعی)، باد ما را خواهد برد (سیدعباس شفیعی)، بادی که میوزد (امید عبداللهی)، بازگشت (شهرام علی شریفی)، بازگشت (حمزه علیرضایی)، به همین سادگی (امید وفایی)، پاگرد آخر (عبدالله قهری)، پک (پویان عسگری)، پنجره (احمد زایری)، پیش از آنکه بگویم خداحافظ (مهدی غفاری)، تاریکی مطلق (سعید کاکایی)، ترافیک (امیر عباس رصافی)، تنگ خالی ماهی (عاطفه خادم الرضا)، تیک آف (علی ژاله)، خط ممتد (مانی تارخ)، دایو (امید وفایی)، در انتها (حمیدرضا قطبی)، دندان آبی (هومن سیدی)، روزی کبوتری (بهزاد عرب خلیج)، روزی که آتش آمد (سیدعلی موسوی نژاد)، زیر پلک (بیژن میرباقری)، ساعت انتقام( زهره معتمدی)، سراب (بهزاد رسولزاده)، عزیز (سید رضا رضایی)، فصل سرد (سید ولی حسینی- مریم اورنگ)، فیلم اول (پناه پناهی)، کابوسهای هر روز من (محمد کتیرائی)، گازوئیل (احسان فولادی فرد)، گفته شد نزدیکتر... (پیمان شیرخانی)، لبخند زندگی (فاطمه منفرد)، محسن و چراغ جادو (پیمان شهاب)، من بر زمین سنگین شدم (طاهره حسننژاد)، من راه خانه را بلد نیستم ( پژمان علیپور) و نوروز امسال (دانش و بابک صلواتی).
سومین جشنواره فیلم پلیس 19 تا 22 آذرماه در تهران برگزار میشود.

«سمیرا مخملباف» داور جشنواره کرالا هند سمیرا مخملباف به عنوان داور در سیزدهمین جشنواره بینالمللی فیلم کرالا هند حضور خواهد یافت. به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» این جشنواره که همه ساله از 12 تا 19 دسامبر برگزار میشود در این دوره در بخش مسابقه بینالملل خود بر فیلمهایی از آمریکای لاتین، آفریقا و آسیا متمرکز شده است. همچنین بزرگداشت سمیرا مخملباف همراه با نمایش فیلمهای سیب، تخته سیاه، پنج عصر و اسب دوپا در این جشنواره برگزار خواهد شد. اسب دوپا آخرین ساخته سمیرا مخملباف که به تازگی برنده جایزه Special Mention از جشنواره رم شده، در بخش مسابقه دوازدهمين جشنواره فيلم استونی و در بخش نمایشهای ویژه جشنواره گوتبورگ سوئد نیز حضور خواهد داشت.

مسعود رایگان فارغالتحصیل رشته كارگردانی تئاتر از دانشكده هنرهای دراماتیك است.
بازیگری را در كودكی و از پیش از پردهخوانی در كارهای پدرش آغاز كرده است، بعدها در سالهای 52-51 در همكاری با پیشروان سینمای هشت در فیلمی از مرتضی جزایری بازی كرد در سالهای 60-59 با چند برنامه تلویزیونی همكاری كرد و پس از آن به سوئد رفت علاوه بر تحصیل در مدرسه فیلم سوئد با مراكز اینترنشنال كالجر، فرهنگ ملل و تئاتر شهر، تئاتر ملی، تئاتر اوروبرد، تئاتر القبر همكاری كرد و برنامهای تحت عنوان دستهای روشن برای شبكه 2 تلویزیون سوئد كارگردانی كرد، همچنین در فیلمی از سوزان اوستن كارگردان برادران آمادتوس، تحت عنوان زندگی خطرناك بازی كرد و همچنین در چهار مجموعه تلویزیونی در سوئد نقش آفرینی كرد. رایگان سال 80 به دعوت وحید موساییان به ایران آمد و در فیلم خاموشی دریا بازی كرد. او بار دیگر به دعوت رضا میركریمی به ایران آمد و در نقش اول فیلم خیلی دور، خیلی نزدیك (رضا میركریمی) بازی كرد. به مناسبت اكران این فیلم كه رایگان برایش كاندید بازیگری از بیستوسومین جشنواره فیلم فجر شد، گفتوگویی انجام دادهایم كه از نظرتان میگذرد.
- چه طور شد كه در این فیلم بازی كردید؟
آقای میر كریمی در واقع دعوت كردند، با ایشان ملاقات كردم و با هم به توافق رسیدم.
- نقش شما در این فیلم بسیار پر رنگ بود، تا حدی كه میتوان به آن فیلم تك پرسوناژی گفت.
قبلاً یك چنین تجربهای داشتم، خاموشی دریا هم یك فیلم جادهای بود و بازیم هم در آنجا پر رنگ بود. اما هم از لحاظ داستان و هم شخصیت پردازی فرق میكرد.
- چه تفاوتی بین كارگردانی یك كارگردان خارجی و فردی مثل میركریمی دیدید؟
همه كارگردانها از یك اصول مشترك پیروی میكنند و یك استانداردهایی را به كار میبندند، ما بر اساس همان اصول با هم كنار آمدیم اما استانداردها در خارج و ایران یك مقدار فرق دارد.كه بر میگردد به بودجهها و امكانات ولی آنچه كارگردانی را از هم متمایز میكند، نحوه نگرش و دیدگاهآنهاست. به هر حال من میركریمی را فردی بسیار آرام و با معرفت دیدم. او آنچنان آرامشی داشت كه به راحتی میتوانست با بازیگرش ارتباط برقرار كند.
- به نقشتان چگونه نزدیك شدید؟
استاد به ما این جمله را آموخت: «اگر من در چنین موقعیتی قرار میگرفتم، چه كار میكردم.»
من همیشه این جمله را تكرار میكنم.
- وقتی كه فیلم به شما پیشنهاد شد، در وهله اول چه چیز شما را جذب كرد؟
من در وهله اول به خود فیلمنامه اهمیت میدهم.
- در بازی در این فیلم چقدر اختیار عمل داشتید؟
بازیگری كه بدون پیشنهاد باشد با رباط فرقی ندارد، این جزو حرفه بازیگری ماست در این فیلم برای رسیدن به هدف نهایی دست من باز بود و هم با آقای میركریمی و هم با آقای خضوعی ابیانه همكاری خوبی داشتیم و در واقع این فیلم برایم یك دلمشغولی بود كه 7 ماه با آن زندگی كردم، گریه كردم و خندیدم.
- فكر میكنم بعد از نمایش عمومی فیلم، شما یك بازیگر مطرح شوید؟
شاید هم نشدم.
- خب، اگر شدید در ایران میمانید؟
حرفه ما بازیگری است، ممكن است فعالیتمان این ور مرز باشد یا آن ور مرز. به هر حال فیلمنامه برایم بسیار مهم است. و فیلمنامه را هم با متر و به سانتیمتر نمیتوان سنجید. مهم خلاقیت آن است و تاثیری كه روی من میگذارد واینكه من چقدر میتوانم برای آن مفید باشم.
محسن آزرم ـ مهدی یزدانی خُرّم

مسعود کیمیایی تازه از کلاسِ درسِ سینمایش بیرون آمده بود که رسیدیم به «کارگاهِ آزادِ فیلم» ش و شاگردانِ «مدرسه سینمایی» اش، سرگرمِ پُرسیدنِ سئوالهایی بودند که در طولِ کلاس، فرصتش را پیدا نکرده بودند. پوسترِ بزرگِ «داش آکُل» ی که در پلّههایِ «کارگاه» ، رویِ دیوار نصب شده بود، موضوعِ اصلیِ این مُصاحبه بود، هرچند پیش از آنکه ضبطصوت را روشن کنیم، درباره چیزهایِ دیگر هم حرف زدیم؛ مثلاً اینکه «کیمیایی» تلفّظِ «آکُل» را درست میداند و «نجف دریابندری» در مُصاحبه بلندش با «ناصر حریری» ، میگوید درستش «آکَل» است، یعنی مخفّفِ «کربلایی» و «کیمیایی» هم گفت «ابراهیم گلستان» هم همین «آکَل» را میگوید، هرچند «آکُل» معنایِ «کوتاه» را میدهد و ربطی به «کربلایی» ندارد. و همین اشاره کوتاه کافی بود تا چند کلمهای هم درباره «گلستان» و گُفتوگویِ اختصاصیِ او با «شهروندِ امروز» حرف بزند. بعد از این بود که رسیدیم به خودِ «هدایت» و داستانهایی که در سینمایِ ایران، نقشِ پُررنگی ندارند. سینمایِ ایران، فاصلهاش را، در همه این سالها، با ادبیات حفظ کردهاست و معمولاً سُراغی از مشهورترین و مُهمترین داستانهایِ ادبی نگرفتهاست. «داش آکُل» ، آنطور که خودِ «کیمیایی» تلفّظ میکند، عملاً نخستین اقتباسِ سینماییست از یک داستانِ «هدایت» و درواقع، تنها فیلمیست که هم شیفتگانِ «هدایت» آنرا دیدهاند، هم آنها که صرفاً تماشاگرِ سینما هستند و کاری به «هدایت» و نوشتههایش ندارند. و همه اینها، در ابتدایِ دهه ۱۳۵۰ اتّفاق افتاده است؛ در سالهایی که «موجِ نو» یِ سینمایِ ایران، تازه به بار نشستهاست...
توضیح: این گفتوگو پیشتر در هفتهنامهی «شهروند امروز» چاپ شده و متن کامل آن را محسن آزرم در اختیار سایت ۳۰نما قرار دادهاست.
«صادق هدایت» و نوشتههایش، همیشه، یکی از آن مضمونهاییست که نه تنها داستاننویسان و اهالیِ ادبیات، که باقیِ هُنرمندها را هم بهسویِ خودش جذب کردهاست. مُتفکّران، تاریخنویسان، نقّاشان، فیلمسازان، همه درباره «صادق هدایت» و نوشتههایش فکر کردهاند و حرف زدهاند. بهنظر میرسد «هدایت» را باید یکی از «پدیده» هایی دانست که نظیرش وجود ندارد. مسأله این است که «هدایت» از هیأتِ نویسندهای که کتابهایِ مُهمی نوشته و مرگِ خاصّی هم داشته که هنوز دربارهاش حرف میزنند، به «موضوع» ی تبدیل میشود برایِ اهالیِ ادبیات و اندیشه ایران. چُنین اتّفاقی چگونه افتاده است؟ شما فکر میکنید دلیلش چیست؟
«صادق هدایت» ، بدونِ شک، نقطه بالایِ منشورِ ادبیاتِ مُعاصر است. مُهمتر از همه این است که «هدایت» یک «روشنفکر» بود و طنز هم داشت. اینکه میگویم طنز داشت، خیلی مُهم است. «هدایت» نگاهِ اجتماعیِ خودش را بیشتر بهشکلِ شفاهی بهجا گذاشته؛ یعنی خاطراتی که از او مانده، اینرا معلوم میکند. خُب، آن تلخیهایی را هم که داشت، خیلیوقتها، در بافتِ قصّهها نمیبینیم. در مجموعه هوا و نفسِ «هدایت» است که این تلخی را میبینیم. اینطور نیست که، بهفرض، یکجایی مکتوب شده باشند، یا گفته شده باشند. آن چیزی که هست، در هوایِ داستانهایِ اوست. وقتی «بوفِ کور» را نگاه میکنیم، یا همین «داش آکُل» را نگاه کنیم، میبینیم که در هوا و نفسش تلخی هست. آن چیزی که در شخصیتِ «داش آکُل» مُهم است، همان تلخیایست که در پیرمردِ خنزرپنزیِ بوفِ کور هم دیده میشود. یا همان چیزیست که در رابطه گُنگِ «سگِ ولگرد» هم میبینیم. این مجموعه بهاصطلاح تاریکیهاست که داستانهایِ «هدایت» را میسازد و اتّفاقاً، بهشیوهای منطقی میبینیم یک آدمی، جهانِ تاریکش، چه جهانِ ملموس، چه جهانِ پاکیزه و یک «بودِ» کامل است. هرنوع انتقادی که، فرضاً، به شیوه مرگش میکنند، به عقیده من، دور از انصاف و حقیقت است. دور از خیلی چیزهاست. اصلاً، حضور و وجودِ «هدایت» ، حتّی از ۱۳۱۴، وقتی به آن گروهِ زبانشناس معرّفی میشود و خیلی سخت با آن گروه کار میکند، درگیر است. زمانیکه «بدیعالزّمان فروزانفر» هست، «عبدالعظیم قریب» هست. وقتی «هدایت» را به آنها معرّفی میکنند، همهچیز را خیلی با شوخی برگزار میکند و شوخیهایش هم که به زبان و ساختِ زبان مربوط میشد، وجود دارد. آن گروه، کسانی بودند که قرار بود زبانِ فارسی را پالایش کنند. و این پالایش، هجومِ زبانهایِ دیگر، بخصوص عربی را در بر میگرفت. «هدایت» ، همانموقع میگفت این کار غیرِمُمکن است. و شوخیهایی هم که میکرد، نمودارِ این بودند که چهقدر درست میگفتهاست.
یکدسته از آنها که به مقوله «تجدّد» در ایران میپردازند، میگویند «هدایت» یکی از پیشگامانِ «تجدّد» در ایران است؛ ولی بازخوردی که «هدایت» از جامعه خودش گرفت، مخصوصاً بلایی که بعد از ۱۳۲۴، خودِ «تودهای» ها بر سرش آوردند و انتقادهایی که به او کردند، عرصه را برایِ او تنگ کرد. «هدایت» ، بههرحال، مُخالفِ جداشدنِ آذربایجان بود؛ درحالیکه بیشترِ نویسندگان و روشنفکرانِ ایران در آن سالها که به اندیشههایِ چپ گرایش داشتند، مُوافقِ این جُدایی بودند و همان روشنفکرهایِ چپ بودند که «هدایت» را مُنزوی کردند. امّا دسته دیگری هم هستند که میگویند «هدایت» را باید یک «مُتجدّدِ ناکام» دانست. شما این حرف را قبول دارید؟
اینرا از دوختودوزِ قصّههایش هم، اگر نگاه کنیم، میشود فهمید. کاملاً پیداست. دورهای که «هدایت» با «فریدون هُویدا» میگذراند، دوره مُهمیست در زندگیِ «هدایت» . «هُویدا» مُعتقد بود که او یک تجدّدخواه، و مُهمتر از آن، یک انتلکتوئل است. بههرجهت، این موضوعاتی که اطرافِ «هدایت» بود، موضوعاتیست که دربارهاش ساختهاند، و آدمهایِ دیگری هم پیدا شدند که خودشان را نزدیک کردند به او، و رایج هم هست این نزدیککردن، و گزارشهایی دادند که خیلی شخصی بود و آمدند چیزهایی را گفتند که نمیدانیم درست است یا نه. اینها خیلی تأثیر گذاشت در شناختِ «هدایت» . مثلاً ما نمیدانیم که «حسن قائمیان» ، تا چه اندازه، این حرفهایی که درباره «هدایت» زده، راست است. دوره کافهنشینیِ «هدایت» ، دوره پیدایشِ روشنفکری در سالهایِ ۱۳۳۰ بود. روشنفکریِ کافهنشین، در آن دوره پایهگذاری شد. به اینها میگفتند گروههایِ «مونپارناس» ی.
نسلِ شما خیلی هم از «صادق هدایت» دور نبودهاست. بههرحال، این «هدایت» ی که حالا میشناسیم، تاحدودی، بهواسطه نسلِ شماست؛ نسلی که کتابها و نوشتههایِ او را در همان دوره، در همان سالهایی که «هدایت» هنوز یک «نویسنده» بود، خواندهاست. در آن دوره، بههرحال، «هدایت» هنوز یک اسطوره «مخدوش» نبوده است؛ هنوز آسیبها و حرفهایِ مُوافقان و مُخالفان، اثری رویِ هویتش نگذاشته بود، حالاینکه ما، عملاً، در این سالها، با «شخصیت» ی طرفیم که مُدام چهرههایِ مُختلف و ایبسا مُتناقضش را به ما نشان میدهند. شما «هدایت» را کِی شناختید؟
بله، اینرا گفتم که بدونِ شک، اگر اطرافِ «هدایت» را نگاه کنیم، از این حرفها زیاد است؛ همانطور که از این ساختهها و حرفها، اطرافِ آدمهایِ بزرگ بسیار است و «هدایت» ، واقعاً، بزرگ بود. این دوره بهاصطلاح «تازهخواهیِ» روشنفکرانِ ما، از «هدایت» شروع میشود؛ یعنی درواقع، «روشنفکران» و «صاحبدلان» . بنیانِ فاصلهای را که بینِ «روشنفکر» و «صاحبدل» هست، «هدایت» گذاشت. این کار را، حتّی، جلوتر از «نیما یوشیج» انجام داد. البته، من اعتقادِ زیادی به این «خدشه» ای که گفتید، ندارم، چهره «هدایت» هم فکر نمیکنم «مخدوش» شده باشد. از این حرفها همیشه دربابِ آدمها میزنند.
شاید بهتر باشد اینطور سئوال کنیم که خودِ شما «هدایت» را چگونه کشف کردید؟ بههرحال، نسلِ شما بعد از خودکُشیِ «هدایت» ، نسلِ جوانیست که با نوشتهها و اندیشههایِ او آشنا میشود. «هدایت» را با کدام دسته از نوشتههایش شناختید؛ مثلاً «مازیار» و «خیّام» اش، یا داستانهایی مثلِ «داش آکُل» و «سه قطره خون» و «سگِ ولگرد» ، یا اصلاً با «بوفِ کور» ش، که ظاهراً، مُتفاوتترین نوشته اوست؟
ببینید؛ نوشتههایِ «هدایت» از هم جُدا نیست. داستانها و نوشتههایِ «هدایت» را نباید از هم جُدا کرد. بههرجهت، دوره «هدایت» خوانی، برایِ هر نسلی، تا حالا، دوره مُهمی بودهاست. امروز را نمیدانم؛ ولی آنسالها، اصلاً «هدایت» خوانی، وظیفه یک نسل بود؛ خصوصاً نسلِ ما. اگر، فرضاً، میرفتیم سُراغِ شعر، اوّل «نیما» بود، بعد «نُصرت رحمانی» ؛ یعنی در این بین، فاصلهای بود که فرضاً «شاملو» یا «اسماعیل شاهرودی» و «گلچین گیلانی» در آن جای میگرفتند. این دورهایست که گرایشهایِ چپ، در کارِ شاعران دیده میشود. بعد که جلو میآید، کارشان پاکیزهتر میشود، شعرتر میشود. اگر هم شعرها اجتماعیست، شاعرش یک شاعرِ اجتماعیست. وقتی نگاه میکنیم، میبینیم «هدایت» در تمامِ آثارش، هر نوشتهای را که ببینیم، مثلاً «وغ وغ صاحاب» را نگاه کنیم، یا «بوفِ کور» را ببینیم، حس میکنیم که هردویِ آنها را باید خواند. هردویِ آنها از یک تنه، از یکجا هستند. دوباره میگویم که «هدایت» خوانی، وظیفه هر نسلیست؛ یعنیِ خاصِ دوره هجده نوزدهسالگیست.
پسِ خودِ شما هم در همین سنّوسال بودید که خواندنِ نوشتههایِ «هدایت» را شروع کردید؟
بله. همان هجده نوزدهسالگی بود.
اینطور که خواندهایم، نسلی که بعد از خودکُشیِ «هدایت» داستانها و نوشتههایِ او را خواندند، با او طوری برخورد کردند که فراتر از یک نویسنده بود و درواقع، او را یک افسانه، یک رازِ حلناشدنی میدانستند. آشناییِ شما هم با نوشتههایِ «هدایت» براساسِ همین جذّابیتِ افسانهوار بود؟
نه، هرچه این سالها را به عقب برگردیم، این چیزی که میگویید، کمرنگتر میشود. این هالهای که دورِ «هدایت» را گرفته، در سالهایِ گذشته، خیلی کمتر بود. کُنجکاویِ بزرگ، بههرحال، مرگش بود، این خداحافظیاش و اینکه به هیچکس، هیچچیزی نگفت. و آن چیزهایی که نوشت، آن بیطاقتیهایی که در نوشتههایش وجود داشت، در زندگیاش اجرا شد.
«هدایت» تنها کسی نیست که خودش را کُشتهاست، امّا ظاهراً خودکُشیِ «هدایت» به چیزی سمبُلیک تبدیل شدهاست. شما فکر میکنید این خودکُشی، یک کارِ آرمانگرایانه ایدهآلیستی بودهاست یا آنرا نتیجه یک شکست میدانید؟
من فکر میکنم دلیلِ مرگش باید یکچیزِ دمِ دستتر باشد. «هدایت» در جریانهایِ «حزبِ توده» و مارکسیسمِ آن دوره، شکست خورد و بههرجهت، این شکستهایِ آرمانی از هر روشنفکرِ دروننگری، یک آنارشیست، یک آدمِ تُندخو میسازد؛ آنارشیست نه فقط بهمعنایِ بههمریزاننده، یعنی منظورم آنارشیستِ باکونینی نیست، منظورم آن آنارشیسمیست که وقتی واقعاً یک خلأ در آرمانها ایجاد میشود و زمانیکه نگاه میکنی، میبینی تمام سایهاست و جهانی از سایه دورت را گرفته، آن وقت پاکرفتاریِ کامل همین کاریست که «هدایت» کرد.
خودِ شما در آن سنّوسال، با کدام نوشته «هدایت» بیشتر ارتباط برقرار کردید؟
بدونِ شک «بوفِ کور» . از «بوفِ کور» رهایی غیرِمُمکن است.
و چهچیزِ غریبی دارد این «بوفِ کور» که نمیشود از دستِ آن رها شد؟
ببینید؛ آن «وَهم» ی که در «بوفِ کور» هست، یک «وهمِ ایرانی» ست. این «وهم» ، خیلی سخت به دست میآید. میدانید؛ موهومات پدر و مادرهایِ بیشُماری در جهان دارند که حالا یا از راهِ ادبیات، یا از راهِ تصویر، از راهِ عکس، یا از راهِ شعر مُنتقل میشوند، امّا «وهم» ی که «هدایت» با آن زندگی کرد، خیلی خوب تسلیمش شد و کاملاً ایرانی و شناختهشده و بهاصطلاح سرزمینیست. و اینرا در «بوفِ کور» کاملاً حس میکنید. خصوصاً وقتی آن کالسکه را نگاه میکنید که در حالِ رفتوآمد است، در طولِ همین مسیر، نگاههایی که بهش میشود، خیلی ایرانی و خیلی اینجاییست.
شما فکر میکنید میشود این «وهم» را به سینما تبدیل کرد؟ اصلاً مُمکن است بشود «بوفِ کور» را رویِ پرده سینما تماشا کرد؟
من خیلی دوست داشتم «بوفِ کور» را بسازم. خیلی دوست داشتم بسازمش؛ ولی مُتأسفانه خیلی از فیلمسازها زیرِ نامِ «هدایت» ، میخواستند این کار را بکنند. یکعدّه که کارشان نیمهکاره ماند و کسی هم کارش به آن نُقطه و بهاصطلاح «فراز» نرسید. امّا من خیلی دوست داشتم بعد از «داش آکُل» این داستان را بسازم. به این اعتبار من به «داش آکُل» نزدیک شدم که به آن سه چهار فیلمِ اولّیه من، یعنی «قیصر» و «رضا موتوری» و «گوزنها» شباهت دارد. در آن دورهاست و آن آدم، آدمیست که کاملاً میشود یک دوره را به او تکیه داد. این کار را میشد با «داش آکُل» کرد.
«داش آکُل» ، چهارمین فیلمِ بلندِ شماست و وقتی به سه فیلمی که قبل از این ساختهاید نگاه میکنیم، بههرحال، اقتباس از یک داستانِ «صادق هدایت» ، کمی عجیب بهنظر میرسد. خودتان تصمیم گرفتید برایِ اوّلینبار داستانی از «هدایت» را به فیلم برگردانید یا پیشنهادِ تهیهکننده بود؟
نه، پیشنهادِ تهیهکننده نبود. میدانید که حجمِ قصّه «داش آکُل» ، خیلی کمتر از فیلم است؛ یعنی در فیلم، چیزهایی به آن اضافه شده. و این، مثلِ ساختنِ زبان است. اینکه زبانی را بسازید و احساس کنید به گوشتان خورده، کارِ سختیست. یعنی با آن آشنایی قدیمی داشته باشید. حالا وقتی بخواهید به تنِ یک قصّه که خیلی هم دقیق و ظریف است، تکّهای را اضافه کنید، این تکّه باید از تنِ آن قصّه دربیاید، نمیتواند یکچیزِ جُدا، یکچیزِ وصله باشد. چون اگر اینطور باشد، بهشدّت معلوم میشود. اتّفاقاً آنموقع، «ابراهیم گُلستان» و خیلیهایِ دیگر، فیلم را به یکشکلی تأیید کردند. حتّی آن تکّههایی را که به داستان اضافه شده بود، تأیید کردند.
چندسال پیش، بهمُناسبتِ پروندهای که ماهنامه «دُنیایِ تصویر» درباره «داش آکُل» مُنتشر کرد، یادداشتی نوشتید و اینرا گفته بودید که «یک داش آکُل بود که صادق هدایت نوشت، چاپ شده و مُهیّاست. یک داش آکُل آن بود که من از آن فیلم ساختم و آن، تقریباً، همین نوشته هدایت است.» این «تقریباً» برمیگردد به آن تکّههایی که به داستان اضافه شده، یا درواقع، توضیحِ این است که فیلمِ «داش آکُل» ، برداشتِ شماست از داستانی که «هدایت» نوشته است؟
ببینید؛ در کُلِ قصّه «داش آکُل» یک «سیاهی» وجود دارد. این «تاریکی» ، تاریکیِ شخصیتِ «داش آکُل» است که باعثِ بههمریزیاش میشود؛ ولی در فیلمِ «داش آکُل» ، این فاصله طبقاتیست که با خانه «حاجی صمد» پیدا میکند و باعث میشود در محلّه سردرگریبان شود. این، یک تغییرِ خیلی کوچک است که، بهواسطه آن روزها ایجاد شد که این حرفها مُهم بود. یعنی بهقولِ خودتان، همهچیز را بهشکلی آرمانی میدیدند. این فاصله طبقاتی در فیلم، یکمقدار پُررنگ درآمدهاست. یعنی وقتی «داش آکُل» ، در خانه «حاجی» ، در آینه نگاه میکند و میگوید «خوب کاری نکرد؛ دست و پام تو زنجیر گیر کرد.» این در قصّه «هدایت» نیست. مُنتها، آن دوره، به دلیلِ اینکه نگاهِ سیاسی به اثر، یکجورهایی تعیینکننده بود، یکمقدار دچارِ این تغییرات شد.
این درست است که تهیهکننده فیلم، «هوشنگ کاوه» ، بنا را بر این گذاشته بود که نقشِ اصلیِ فیلم را به «آنتونی کوئین» بسپارد؟
بله، این قرار بود. آمد و قراردادش را هم بست و آقایِ «کاوه» هنوز هم قراردادش را دارد؛ ولی ما اوایلِ کار نمیفهمیدیم چرا با آمدنِ «آنتونی کوئین» مخالفت میشود، هرچند بعدش فهمیدیم.
نگرانِ این نبودید که «آنتونی کوئین» از پسِ بازی در فیلمی ایرانی که داستانی بهشدّت ایرانی دارد برنیاید؟
نه، چون «آنتونی کوئین» فیلمِ «زوربایِ یونانی» ساخته مایکل کاکویانیس، براساسِ رُمانی از نیکوس کازانتزاکیس را بازی کرده بود. میدانید که؛ «آنتونی کوئین» ، یک مکزیکیِ دورگه بود و اصلاً ساختمانِ صورتش، به صورتِ خیلی از نسلهایِ زمینی نزدیک بود. در یک فیلم میتوانست کاملاً یونانی باشد و در فیلمی دیگر یک ایرانی. در یک فیلم، یک مکزیکی میشد که به خودش نزدیکتر بود، یا نقشِ یک الجزایری را بازی کرد و حتّی یادم هست که نقشِ یک اسکیمو را هم بازی کرد. این، بهخاطر ویژگیِ چهرهاش بود.
یکدسته از فیلمسازانی که دست به اقتباسِ ادبی میزنند، اگر آن داستانی که قرار است از رویش فیلم بسازند، کارِ نویسنده مشهور و مُهمی باشد، معمولاً به همان چیزی که رویِ کاغذ هست، اکتفا میکنند. امّا شما پیش از آنکه «داش آکُل» را بسازید، سفری به شیراز کردید تا اصلاعاتِ بیشتری درباره «داش آکُلِ» حقیقی بهدست بیاورید.
من ماجرایِ این «داش آکُلِ» واقعی را چندجایی تعریف کردهام. اصلاً زندگیاش ما را تکان داد و نمیدانستیم چهکار بکنیم؛ هرچند قصّه ما، بههرحال، «داش آکُل» ی بود که «هدایت» نوشته بود. من زیاد نمیتوانستم به قصّه واقعیِ «داش آکُل» فکر بکنم؛ هرچند شنیدنِ قصّهاش، همه ما را بههم ریخت.
و این قصّه را چهکسی برایِ شما تعریف کرد؟
یک پیرمردِ نود و چهار ساله برنجفروش بود در محلّه «سردزک» که جایِ خیلی کوچکی هم داشت. این پیرمرد، یکی از آدمهایِ دوروبرِ «کاکا رستم» بود در زمانِ خودش و «جلال پیشوائیان» نقشش را در فیلم بازی کرد. چون آنطور که این پیرمرد میگفت، با «کاکا رستم» بوده، امّا حواسش پیشِ «داش آکُل» بودهاست. این عینِ حرفی بود که میزد. و در فیلم هم اینرا بهخوبی میشود حس کرد که یکی از دوروبریهایِ «کاکا رستم» حواسش پیشِ «داش آکُل» است. بههرجهت، روایتِ این پیرمرد، همه تن و توشِ داستانِ ما را بههم میریخت، اگر میخواستیم به حرفهایش گوش کنیم. این بحث بود که آیا «هدایت» این قصّه را گوش کرده و «داش آکُل» ش را نوشته، یا اینکه فقط یکچیزی را شنیده و قصّهای را نوشته که خودش دوست داشتهاست. یعنی میشود اینجور بحث کرد که «هدایت» در این مورد، بیشتر «نویسنده» است یا «راویِ» آن رئالیسمِ اصل. من بهنظرم آمد که «هدایت» به همه حرفها گوش نکردهاست. اگر ما هم میخواستیم از یکجا به بعد، به این روایتِ شفاهی کار داشته باشیم نمیتوانستیم، چون برایِ فیلمسازی، از محدوده اخلاقِ آن روزگار بیرون بود. ولی، بههرحال، خودِ قصّه اصلی هم فوقالعادهاست.
ظاهرِ «داش آکُل» ، صورت و طرزِ راهرفتنش را هم براساسِ روایتِ همان پیرمرد طرّاحی کردید، درست است؟
بله، ظاهرش را رویِ کاغذ کشیدیم. فاصله قمهکشی با شمشیرزنی، فاصله باریکیست؛ هردو یک شکل دارند، امّا آن تاب و پیچی که موقعِ قمهکشی در دست و بدن ایجاد میشود، فرق دارد با تاب و پیچی که در شمشیرزنی هست. از آن پیرمرد خواهش کردم که یکلحظه قمه را دست بگیرد و آن یکلحظه، به همان عکسی تبدیل شد که در پوسترِ «داش آکُل» میبینید. آن دو سه حرکتِ پیرمرد، خیلی دور و فراموششده بودند، امّا حرکاتی بودند که در فیلم هم از آنها استفاده کردیم. یعنی، ما یک رونوشتی داشتیم از حرکاتی که بازیگرِ «داش آکُل» باید از رویِ آنها بازی میکرد.
شما فیلمِ «داش آکُل» را با سطرِ اوّلِ داستانِ «هدایت» شروع کردید بهنشانه اینکه به منبعِ اصلیِ اقتباس، تاحدودی، وفادار هستید، امّا در طولِ فیلم و بخصوص در صحنههایِ پایانی، کمکم از داستانِ «هدایت» فاصله گرفتید. اینرا هم میدانیم که هیچ اقتباسی، لزوماً، نباید به همه داستان وفادار باشد. دوست دارید در این مورد چیزی بگویید؟
ببینید؛ حرفهایِ بیشُماری میزدند درباره اینکه «داش آکُل» ، درواقع، با پُشتکردن به «کاکا رستم» ، خودکُشی کرد. و آنقدر نالان بود، آنقدر گرفتارِ ضجّهناکِ زندگیاش بود که میخواست یکجوری با مردم دربیفتد. از آنجا به بعد، مردمی که اینقدر در آن زندگیِ چهارسوقی برایشان ایستاده بود، دیگر برایش مهم نبودند و میخواست «کاکا» یکمُدّتی بر مردمِ محلّه، چیره باشد. خیلی حرفِ زیباییست، حکمتیست.
در داستانی که «هدایت» نوشته، شخصیتِ «مرجان» ، خیلی به «داش آکُل» نزدیک نیست. این عشقی که در داستان میبینیم، عملاً، یکطرفهاست و «مرجان» از چیزی خبر ندارد؛ امّا در فیلم و روایتِ شما، این به عشقی دوطرفه تبدیل شدهاست.
ببینید؛ سینما نمیتواند از کنارِ چنین چیزی بگذرد؛ یعنیِ آدمِ سینما، میداند. سینما از این جهت، با ادبیات فرق دارد. در سینما مُمکن نیست که «مرجان» نداند، امّا «داش آکُل» بداند. برایِ اینکه حسِ یک عاشق، آنقدر والاست که میتواند اینرا مُنتقل کند. مُنتقل هم میشود. همه عشقهایِ پنهانِ ما در ادبیات، مُنتقل شدهاند. به زبان نمیآید، ولی انتقال انجام میشود.
بهواسطه همین «سینما» ییشدنِ داستان، شما داستانِ «داش آکُل» و «مرجان» را، تاحدودی، زمینیتر کردهاید و آن پردهای را که بینِ آنها در داستانِ «هدایت» کشیده شده، برداشتهاید.
به همین جهت من این چیزها را گفتم. ببینید؛ اصلاً یک عشق، در سینما، با مدیومِ سینما، چگونه میتواند یکطرفه باشد؟ اگر ما کمی از عشقِ پنهانی که در ادبیاتِ ما جایِ استواری هم دارد وام بگیریم، میتوانیم، داستان را طوری پیش ببریم که دیگر معشوقی در کار نباشد و خودش هم عاشق باشد. یعنی معشوقگی را از او بگیریم و به عاشقانهها پیوندش بدهیم. بهنظرِ شما اینطور نیست؟
درست است. در فیلمهایِ شما، مضمونهایِ تکرارشوندهای هستند که میشود به کمکشان سینمایِ شما را توضیح داد. «تنهایی» و «عشقهایِ بیفرجام» هم در شُمارِ همین مضمونها هستند و اتّفاقاً، در «داش آکُل» هم هردویِ اینها را بهوضوح میبینیم. یکی از دلایلِ علاقه شما به این داستانِ «هدایت» ، احتمالاً، حضورِ این دو مضمون در آن نبوده است؟
و تنهاییِ خودِ «هدایت» اصلاً.
میگویند در بعضی از صحنههایِ داستان، «داش آکُل» ، خیلی به خودِ «هدایت» و خُلقوخویِ او شبیهاست.
تنهاییِ خودِ «هدایت» و اینکه هر آنچه طلب از زندگی میکرد، «تاریکی» بود، یا به «تاریکی» میخورد. اصلاً طنزِ سیاهی که «هدایت» داشت، بیشتر برخاسته از همین برخورد با «تاریکی» بود. این تنهایی در داستانِ «داش آکُل» هست و نمیشود آنرا از داستان جدا کرد. و اگر قرار بود عشقی در همان طبقه «داش آکُل» انجام شود، آن عشقِ «اقدس» بود. . .
شخصیتی که در روایتِ شما هست...
بله، «اقدس» یک «داش آکُلِ» زن است. اگر قرار باشد زنی آنطور زندگی کند، زندگیاش نمیتواند فرقی با «اقدس» داشته باشد.
اضافهشدنِ شخصیتِ «اقدس» ، صدایِ کسی را درنیاورد؟ کسی اعتراض نکرد که چرا یک شخصیتِ زن را به داستانِ «هدایت» اضافه کردهاید؟
نه، نه واقعاً.
اینکه سراغِ «هدایت» و داستانی از او رفتید چهطور؟ بههرحال، در همان سالها بود که کمکم شروع کردند به ساختنِ افسانهها درباره هدایت...
نه، من چیزی حس نکردم. البته، دو سهتا از این پیرانِ قدیمیِ «کافه فیروز» نشین و قهوهخانهنشین، چیزهایِ کوچکی میگفتند، امّا آنها هم فیلم را ستودند.
بههرحال، شما از اصلِ سرگذشتِ «داش آکُل» باخبر شدید و همان پیرمردی که روزگاری در شُمارِ یارانِ «کاکا رستم» بود، حقایق را درباره «داش آکُل» به شما گفت. گفتید که «هدایت» همه ماجرا را ننوشتهاست و آن بخشی را که دوست داشت، به داستان تبدیل کرد و اینرا هم گفتید که مسأله اساسیِ داستان، تنهاییِ «داش آکُل» است. فکر میکنید «هدایت» عمدی داشتهاست که تنهاییِ خودش را واردِ داستان کند؟
بله، اصلاً غیر از این نمیتوانست چیزِ دیگری باشد. یعنی وقتی شما «بوفِ کور» را هم نگاه میکنید، میبینید که این تنهاییِ داستان، از شخصیتِ «هدایت» دور نیست. یعنی «هدایت» کاملاً با شخصیتهای داستانهایش مُنطبق است. و اینجا هم با آن تنهاییِ زندگیِ «داش آکُل» و آن «بود» ش، کاملاً، عجین بودهاست.
داستانِ «داش آکُل» ی که «هدایت» نوشته، اساساً، داستانیست توصیفی و سینمایِ شما، معمولاً، بهواسطه دیالوگهایی که نوشتهاید، در یادِ خیلی از تماشاگران ماندهاست. برایِ داستانِ کمدیالوگِ «داش آکُل» هم دیالوگهایِ زیادی نوشتید؛ مثلاً همان جمله مشهورِ «وقتیکه مرد غم داره، یه کوه درد داره.» ، یا «تو میوه تلخی کاکا.» ، یا «لوطی رو شبِ تار میشناسه.» مسأله این است که در نوشتنِ این دیالوگها و کنایههایی که شخصیتها نثارِ هم یکدیگر میکنند، سعی کردهاید از جنسِ داستانِ «هدایت» دور نشوید.
بله، حتّی وقتی میگوید «اینقدر باحقیقته که اگه پاشو رویِ یه حبّه انگور بذاره، سَقّش شیرین میشه.» ، این زبان ساخته شدهاست. یعنی، این جزءِ آن ساختههاست. یا همین «وقتیکه مرد غم داره، یه کوه درد داره.» زبانهایی هستند که ساخته شدهاند، ولی خیلی سخت میشود از تنِ قصّه «هدایت» اینها را کند. بههرجهت، یک جراحتی ایجاد میشود اگر بخواهید اینها را بکنید.
ظاهراً امکانِ ساختنِ «داش آکُل» را بهشکلِ رنگی داشتهاید؛ امّا این کار را نکردید.
ببینید؛ آن خانهای که «داش آکُل» در آن زندگی میکند، رختِخوابِ همیشه پَهنی که دارد، طاقچهای که چندتا از قمههایش را آنجا گذاشته، اینها را وقتی در فیلم میبینید، اگر رنگی بود، هیچوقت به آن صلابتِ یک پهلوان، یک لوطیِ ایرانی، نمیرسیدید. رنگ، یک فاشکارِ وقیح است در شخصیتسازی. هیچوقت رنگهایِ سبز درست درنمیآید، رنگهایِ سُرخ درست درنمیآید، هیچوقت رنگِ خون، رنگِ خون نیست واقعاً و رنگِ گُل هم رنگِ گُل نیست؛ مگر با فیلترها و ترفندهایی که سینما در آن زمان، خیلی از اینچیزها دور بود. اگر الآن هم میخواستم دوباره «داش آکُل» را بسازم، سیاهوسفید میساختمش. خودِ جنس، خودِ داستان و بافت و پودش، رنگ ندارد. در عاشقانهها که خونآلودند، رنگ وجود ندارد
اجازه بدهید دوباره برگردیم به «بوفِ کور» . فکر میکنید واقعاً میشود این داستان را رویِ سینما فرستاد؟
من بهنظرم میرسد که میشود این کار را کرد.
یکدسته مُعتقدند که بخشِ دومِ داستانِ «بوفِ کور» را میشود به فیلم تبدیل کرد، امّا نیمه اوّلش عملاً به کارِ سینما نمیآید.
نه، ببینید؛ «صورتِ» داستانِ «بوفِ کور» بر «مفهوم» ش ارجحیت دارد. این «صورت» اگر از کار دربیاید، نتیجهاش بدونِ اینکه یک کارِ سوررئالیستی شود، با «بوفِ کورِ» سینمایی طرف میشویم. شما کارِ نقّاشانِ مُعاصر را نگاه کنید؛ مثلاً کارهایِ «علیرضا اسپهبد» را، یا کارهایِ «قاسم حاجیزاده» . در کارِ آنها پیوندِ بسیار بسیار استادانهای انجام شدهاست بینِ «صورت» و «مفهوم» ، میانِ آن فُرم و مُحتوایی که میگفتند و آدم را شگفتزده میکند. خصوصاً در کارهایِ «علیرضا اسپهبد» خیلی شگفتی دارد و به یکشکلِ دیگر، کارهایِ «آیدین آغداشلو» .
هنوز هم دوست دارید «بوفِ کور» را بسازید؟
من خیلی دوست دارم بسازمش؛ ولی باید پیش بیاید، باید وقتش بشود که «بوفِ کور» را بسازم. یادم هست که اتودهایی هم زده بودم و حتّی آن کالسکه داستان هم طرّاحی شده بود که یکچیزِ فرنگی نباشد و چرخهایش چهقدر باشند و پرّههایش چهشکلی باشند.
عکسها:
برای دیدن گالری عکسهای مسعود کیمیایی کلیک کنید

واحد فیلم و عکس حوزه هنری استان لرستان از کلیه علاقمندان به فراگیری فیلمنامه نویسی و کارگردانی ( مخصوصا دانشجویان ) دعوت میکند جهت ثبت نام به واحد آموزش و پژوهش این حوزه مراجعه نمایند . بدیهی است به دلیل کمبود فضای آموزشی اولویت با کسانی است که زودتر ثبت نام نمایند.
مزایای کلاسهای آموزشی :
عضویت در واحد فیلم و عکس حوزه پس از پایان دوره
عضویت در کانون پخش فیلم ( پخش هفتگی فیلمهای برتر کارگردانان بزرگ ایران و جهان
حضور در مسابقات و جشنواره های فیلم و عکس
حمایت جهت تولید فیلمهای کوتاه
مدارک مورد نیاز:
فتوکپی شناسنامه
معرفی نامه از دانشگاه برای دانشجویان
۲قطعه عکس پرسنلی
عناوین هنری ( در صورت داشتن )
واحد فیلم و عکس حوزه هنری لرستان
خرم آباد - خیابان مطهری - سرچشمه - خیابان مسجد دولتیاری
حوزه هنری لرستان -تلفن : ۳۲۳۹۸۸۲تا ۴
پانزده نامزد اولیه رشته بهترین مستند بلند در هشتاد و یکمین دوره جوایز اسکار معرفی شدند.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» این فیلمها حائز شرایط بریا رقابت شناخته شدهاند . اعضای آکادمی علوم و هنرهای سینمایی پنج نامزد نهایی را از میان این مستندها انتخاب میکنند.
ارول موریس که در سال 2004 با مه جنگ اسکار بهترین مستند را برده بود، این بار با رویه معمول عملیات شانس کسب جایزه را دارد.
دو فیلم با موضع بحران اقتصادی یعنی سوخت ساخته جاشوا تیکل و I.O.U.S.A به کارگردانی پاتریک کریدون دیگر نامزدهای اولیه هستند.
همچنین نام دردسر آب از کارل دیل و تیا لسین که در جشنواره ساندنس جایزه برد و پشت در خانه مرگ ساخته پیتر گیلبرت و استیو جیمز در میان نامزدها به چشم میخورد.
چند مستند این فهرست نیز آثار بیوگرافیک درباره هنرمندان و شخصیتهای مشهور هستند: زندگی و مرگ هانا سنش (رابرت گراسمن)، گلس: پرترهای از فیلیپ در دوازده بخش (اسکات هیکس)، در رویا (جرمیا زاگار و مرد روی سیم (جیمز مارش).
دیگر فیلم شاخص فهرست نامزدهای اولیه اسکار 2009 آخریم مستند به نمایش درآمده ورنر هرتسوگ با نام رویارویی در پایان جهان است.
خیانت (الن کوراس)، دعا کنید شیطان به دوزخ بازگردد (جینی رتیکر)، آنها خواهر دوروتی را کشتند (دانیل یانگ)، ساخت آمریکا (استیسی پرالتا) و باغ (اسکات همیلتون کندی) این فهرست را تکمیل میکند.
نامزدهای نهایی بهترین مستند اسکار 2009 همراه با سایر نامزدها روز 22 ژانویه معرفی میشوند.