تبليغاتX
وبلاگ سينمايي كلاكت
 
وبلاگ سينمايي كلاكت
 
 
مروري بر سينماي لرستان
 

بی شک امروزه بدون حضور تلویزیون در خانه ( وشاید محل کار ) زندگی مشکل و کسالت بار است . این نکته اهمیت تلویزیون را به خوبی نشان می دهد و هیچکس نمی تواند تاثیراین رسانه دیداری را دست کم بگیرد . تلویزیون به عنوان قدرتمند ترین رسانه به لحاظ برد و تعداد مخاطبانش هر روز بر سیطره اش بر مردم جامعه علل الخصوص قشر ضعیف و عام جامعه می افزاید. قشری که اکثرا تنها سرگرمیشان ذل زدن به صفحه تلویزیون است. متاسفانه این رسانه مثل دیگر تکنولوژی های وارداتی که بدون مقدمه وارد زندگی ما شده اند نتوانسته فرهنگ خود را میان مردم جامعه نهادینه کند . بطوریکه با آغاز روز و فعالیتهای عادی زندگی تا لحظه ای که شخص به خواب میرود در کنار اوست و صد البته بر ذهنیت فرد تاثیر میگذارد و به صورت ناخودآگاه اطلاعاتش را در ذهن مخاطبش فرو میکند . مخاطب امروز رسانه تلویزیون در میان سیل خروشان اطلاعات شبکه های متعدد همچون خسی در اقیانوس متلاطم است . مخاطبی که جای هیچ گونه پاسخدهی به رفیق پرچانه اش را ندارد به مرور زمان در برابر گفته های آن منفعل شده و دهانش قفل می شود و فقط به عنوان شاگردی سم و بکم اطلاعات را در ذهنش رسوب میدهد . این مخاطب معتاد منفعل اینک به راحتی حرفها و اعمال رسانه را تقلید و در زندگی روز مره اجرا میکند . بطوریکه در عرض کمترین زمان می توانیم شاهد عکس العمل های جامعه در قبال این رسانه باشیم ( که ملموسترین این افعال نزد مخاطبان عام ، تکیه کلامهای برنامه های طنز .... می باشد ).

در این بین صدا وسیمای جمهوری اسلامی مان نقشی به مراتب دشوارتر از هر ارگان فرهنگی دیگر داراست . زیرا تمام تلاشهای فرهنگی جامعه با کوچکترین خطای این رسانه به هدر می رود. هرچند مسئولین این رسانه تلاشهای بسیاری در این زمینه نموده اند که کمترین ضعف در برنامه هایشان باشد اما باز نتوانسته اند در کار خود موفق عمل کنند و برخلاف نیت و گفته هایشان نه تنها موفق نبوده اند بلکه در جاهایی خلاف مسیر فرهنگی جامعه حرکت نموده و خسارات فرهنگی بسیاری به روح خسته مخاطبان وارد نموده است . چندی پیش برنامه ای تحت عنوان (( شوک )) از رسانه ملی پخش شد که جای تامل بسیار دارد . در این برنامه بصورت خیلی سطحی و محافظه کارانه به مسئله فرهنگی قشری از جوانان جامعه پرداخته شد که به نظر بنده روز به روز در حال زیاد شدن هستند . قشری که دچار انقطاع فرهنگی شده اند و مجذوب فرهنگی دیگر . در این برنامه با انتقاد از رسانه های غربی و موسیقی های سطحی غرب سعی شد که عامل تمام کوتاهی ها را نفوذ فرهنگ غرب توسط رسانه های خارجی وعدم استفاده صحیح از تکنولوژی اینترنت بداند. غافل از اینکه خود صدا وسیما به عنوان پر مخاطب ترین رسانه ( بدلیل ممنوعیت ماهواره و عدم استطاعت قشر کم درآمد ) نقش به سزای در معرفی فرهنگ مبتذل غیر ایرانی و اسلامی دارد. امروز کمتر سریالی را از سیما شاهدیم که در آغاز یا پایان عنوان بندی خود اجرای سخیفی از ترانه های رپ و راک را نداشته باشد . گویی خود صدا وسیما نیز برای جذب مخاطب متوسل به این موسیقی ها شده است . و یا در کمتر سریالی شاهد ارتباط صحیح خانواده ایرانی هستیم . مخصوصا ارتباط بین دختر و پسر . تا جایی که در سریالی که به تازگی از این رسانه پخش شد ارتباط ریلکس پسر و دختر دانشجویی به نمایش در آمد که جای بسی تعجب است . دوست پسر و دوست دختری ( از دیدگاه رسانه ملی نامزد ) که بدون هیچ شرمی از خانواده با هم مراوده دارند و تازه دختر در کمال ارامش دوست پسر خود را به خانه میبرد و به پدر معززش معرفی میکند و پدر روشنفکر نیز سرخوش از این اتفاق میمون ( پیدا شدن خواستگار برای دردانه اش ) پذیرای وی میشود.

جالب اینجاست که پس از ترویج این اعمال با سرخوشی و غرور برای بزرگ جلوه دادن خود مراسم بزرگداشت و تقدیر و تشکر و سپاس را انداخته وبر تعداد طرفداران بازیگران زن و مرد می افزایند و فردای همان روز پسر و دختر مخاطب سریال پرطرفدار را به جرم ارتباط نامشروع در خیابان بازخواست میکنند و به فرهنگ مبتذل غرب و ماهواره فحش و ناسزا می گویند.

دیگر کمتر سریالی را شاهدیم که در آن تصویری از قشر اکثریت یعنی قشر متوسط جامعه نشان داده شود . در این سریالها تمام خانواده ها در ویلا های آنچنانی که خیلی از ما در طول عمر مبارکمان یک بار هم ندیده ایم ( حتی در رویا هایمان ) زندگی میکنند و به هم پولهای چند میلیاردی قرض میدهند . در حالی که عده زیادی از جوانان کشور بدلیل نداشتن کار و پول از خیر ازدواج گذشته اند جوانان خوش شانس سریالهای ما دو زن دارند ( یکی فرشته یکی شیطان ) وهر لحظه بخواهند چند برابر مهریه شان را میدهند و خلاص .

جناب آقای ضرغامی از بین سریالهای پخش شده در این دو سال اخیر چندتایشان با موسیقی رپ تمام شده و چندتایشان با موسیقی اصیل ایرانی . آیا بی بی سی و سی ان ان و ام تی وی بیشتر در ترویج فرهنگ غربی دخالت داشته یا شما .

تازه این درد دلها فقط نسبت به برنامه های شبکه های سراسری است . در جای خود راجع به معضلات اساسی شبکه های استانی مخصوصا شبکه استانی افلاک ( چون بیشتر در دسترس است اما بقیه هم حرفی برای گفتن ندارند ) نقد خواهد شد .

 

نگارنده متن :

سید غلامرضا نعمت پور

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط غلامرضا نعمت پور  | 
با سلام به دوستان عزیز

فتوبلاگ من به تازگی بارگذاری شده لطفا دیدن بفرمایید . و نظر هم بدید خوشحال میشم

     http://nematpour.webphoto.ir/

***********************************************************

جشنواره پويانمايي «حرکت» به مرحله بازبيني رسيد

 

مرحله بازبيني دومين جشنواره منطقه‌اي فيلم‌هاي پويانمايي «حرکت» با بررسي 92 اثر آغاز شد.

 

 

به گزارش روابط عمو می سازمان تبليغات اسلامي، سعيد شاهوردي مسوول واحد انيميشن حوزه هنري استان لرستان با اعلام اين خبر افزود: با توجه به پايان رسيدن زمان مهلت ارسال و مهلت تمديد شده، دبيرخانه جشنواره 92 اثر از هنرمندان استان‌هاي همدان، ايلام، خوزستان، کرمانشاه، مرکزي و لرستان دريافت کرده است که پس از بازبيني 40 اثر به مرحله نهايي راه خواهد يافت.

به گفته شاهوردي، پرداخت تکنيکي آثاري که محوريت ديني، اخلاقي واجتماعي دارند از جمله معيارهاي هيات بازبين در انتخاب آثار براي مرحله نهايي است.

سيد سيامک موسوي، غلامرضا نعمت پور و پگاه خرم آبادي بازبين‌هاي اين دوره از «حرکت» هستند.

جشنواره منطقه‌اي فيلم‌هاي پويانمايي «حرکت» به کوشش حوزه هنري استان لرستان، مهر ماه برگزار مي‌شود.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 3:34 بعد از ظهر  توسط غلامرضا نعمت پور  | 
با سلام به همه عزیزان

قالب وبلاگ رو برای تنوع عوض کردم . فکر میکنم خوب شده . نظر شما چیه ؟ البته باید رنگ فونتهای  بعضی صفحات رو عوض کنم. راستی لطفا پس از دیدن مطالب برای بهتر شدن کار حتما نظراتتون رو هم عنوان کنید خوشحال میشم.

اینم یه هدیه به دوستان هنرمند:

تقدیم به دوستان هنرمند و علاقمندان هنر

در صورت علاقه به رشته گرافیک میتونید به این آدرس برید و با اشتراک مجانی صاحب یه مجله بسیار حرفه ای شوید

http://www.sohail2d.com/e-zine/54-boom

و در صورت علاقه به عکاسی به این این آدرس مراجعه کنید

http://www.sohail2d.com/e-zine/55-shot

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 1:3 قبل از ظهر  توسط غلامرضا نعمت پور  | 
اعلام اسامی مستندهای بخش ملی جشنواره «سینما حقیقت»

همه مادران مناسامی فیلم‌های بخش «مسابقه ملی» دومین جشنواره بین‌المللی فیلم مستند ایران: سینما حقیقت در دو گروه مستندهای بلند (بالای 60 دقیقه) و مستندهای کوتاه (کمتر از 60 دقیقه) اعلام شد.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» به نقل از روابط عمومی جشنواره بین‌المللی سینما حقیقت، هیات انتخاب این جشنواره متشکل از: محسن عبدالوهاب، محسن امیریوسفی، محسن قیصری، فرید فرخنده‌کیش، محمدرضا بهشتی‌منفرد، جواد بزرگمهر و فیما امامی، پس از بازبینی 521 فیلم مستند ارسالی به دبیرخانه جشنواره، تعداد 60 فیلم منتخب راه‌یافته به بخش «مسابقه ملی» را معرفی کردند که از این جمع، 10 فیلم در بخش مسابقه مستندهای بلند و 50 فیلم نیز در بخش مسابقه مستندهای کوتاه، به نمایش درخواهند آمد.
مستندهای راه‌یافته به بخش «مسابقه ملی» جشنواره سینما حقیقت، به شرح زیر اعلام شدند:

مستندهای بلند 
آسمان سیاه شب (امید بنکدار و کیوان علیمحمدی)، ام، آی، اس؛ شهری که بود (مهدی کرم‌پور)، اولین در از آسمان (سپیده ابطحی)، تُرنای عشقبازان (امید داوری)، تینار (مهدی منیری)،‌ سواحل اشک و زیتون (رضا برجی)، شهر بی‌دفاع (میترا منصوری)، عشق دُردانه است (منوچهر مشیری)، مجسمه‌های تهران (بهمن کیارستمی) و
همه مادران من (ابراهیم سعیدی و زهاوی سنجاوی).

مستندهای کوتاه
آیین بوعلی (سیدمحمدحسین هاشمی)، افسون (هیوا امین‌نژاد)، الیمایی‌ها، حاکمان کوچ‌نشین (جمال اسکویی)، باکره (طاهره حسن‌زاده)، بانوی گل سرخ (مجتبی میرتهماسب)، برکرانه‌های پارس (شهرام درخشان)، بعد از کنکور (محمدحامد ستاری)، بن بست (مصطفی شیری)، بوم‌های سنگی (مهدی اسدی)، پرُو آخر (رضا حائری)، پشت فرمان زندگی (سحر سلحشور)، پیله (کامبیز ندایی)، جاذبه (سیدرضا فتاح)، چهره غمگین من (فرحناز شریفی)، چه سرسبز بود دره ما (فرشته جغتایی)، حباب سرد (امیر جغتایی)، ‌در انتهای یک روز کامل (مینا کشاورز و کامران حیدری)، در خیابان‌های ناتمام (پیروز کلانتری)، دریاچه ارومیه؛ دیروز و فردا (پژمان مظاهری‌پور)، راز مرگ دلفین‌ها (علی عبدی‌پور)، رویاهای فراموش‌شده (مهدی نادری)، زُروان (حسن نقاشی)، زن شهر سوخته (وحید وحیدیان)، سفر (علی رشیدی‌فر)، سو (فرشته حالی)، سینما آزادی (مهدی طُرفی)، سیوند،‌ خاک، ‌رویا (حسین کریم‌پوری)، شمارش معکوس (خاطـــره حناچی)، شهر ما خانه ما (سیدعلی جعفری)، شیر ایرانی (مانی میرصادقی)، شیمبار (حجت‌الله قاسمی)، صبر ایوب (وحید زارع‌زاده)، صدای پای آب (محمد اسلامی)، طُرقه (محمدحسن دامن‌زن)، طلب خیر (سیدمحمدصادق جعفری)، عمو علی (ابوالفضل توکلی)، غریب‌تر از بهشت (روح‌الله مولوی)، قالی هَر (محمد رمضانی)، قصه شب (عباس امینی)، گربی (مهرداد راستگو)، ماجرای ربوده‌شدن پدرم (علی زارعی)، مُحاکمات غزاله علیزاده (پگاه آهنگرانی)، میدان بی‌حصار (مهرداد زاهدیان)، نخل درخت زندگی (علیرضا دهقان)، نِسَل (علی شهابی‌نژاد)،
نقل گُردآفرید (هادی آفریده)، ننه آقا متخصص (امیرحسین خلیل‌زاده)، وطن کوچک من (عباس محمدی)، یک شب سرد زمستانی (جمشید مجددی) و ۴۴۴ روز (محمد شیروانی).
دومین جشنواره بین‌المللی فیلم مستند ایران: سینما حقیقت، 23 تا 28 مهرماه 1387 در سینما فلسطین و سینما قیام شهر تهران برگزار خواهد شد.

 |+| نوشته شده در  شنبه 16 شهریور1387ساعت 3:40 بعد از ظهر  توسط غلامرضا نعمت پور  | 

بازی گلشیفته فراهانی در کنار لئوناردو دی کاپریو

2 سال پیش فیلم “م مثل مادر” نشون داد که گلشیفته فراهانی در هنر بازیگری یه سر و گردون از هم دوره ای هاش در سینمای ایران بالاتره. حالا هم اینجا نوشته که گلشیفته فراهانی در بازی قسمت هایی از فیلم Body Of Lies که اکتبر 2008 اکران میشه شرکت کرده.

این فیلم بر اساس رمان سال 2007 به همین اسم , از نویسنده ی روزنامه واشنگتن پست به نام David Ignatius و با کارگردانی Ridley Scott ساخته شده است. این فیلم ماجرای یکی از عوامل CIA به نام Roger Ferris است که DiCaprio  نقشش رو بازی کرده.  Rossell Crowe هم از بازیگران این فیلم است.

اگه به اینترنت پر سرعت دسترسی دارید از اینجا می تونید تریلر این فیلم رو ببینید.

فراهانی در قسمت هایی از این فیلم بدون حجاب بازی کرده که بازخوردهای این اتفاق میتونه جالب باشه.

پس نوشت: ایرنا: گلشیفه فراهانی برای بازی در فیلم دیگری در هالیوود سعی در خروج از کشور داشت که متوجه شد ممنوع الخروج شده است.

پس نوشت 2: عکس ها با عکس های وبلاگ گجمو عوض شدند.

پس نوشت 3: جام جم: خبر ممنوع الخروج شدن گلشیفته فراهانی دروغ بود.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 9:51 قبل از ظهر  توسط غلامرضا نعمت پور  | 

حلول ماه مبارک رمضان مبارک

 

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

برگزیدگان جشن سینمای مستند معرفی شدند

مهرداد زاهدیان هنگام دریافت تندیس ارد عطارپور

برگزیدگان دومین جشن مستقل سینمای مستند ایران ساعتی پیش در مجموعه فرهنگی هنری آسمان معرفی شدند.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» امین تارخ دبیر جشن دوازدهم طی سخنانی گفت: سال 1895 برادران لومیر هدیه‌ای به انسان هدیه کردند بس تاریخ‌ساز و در سال 1900 ابراهیم‌خان عکاس‌باشی نخستین مستندها را به سینمای ایران هدیه کرد.
سینمای مستند به مرور جایگاه خودش را یافت. شرافت و نجابت در ذات سینمای مستند است. سینمای مستند ستاره‌ساز و ستاره‌پرور نیست، قصه‌پردازی هم نمی‌کند. حقیقت‌جو و مبتنی بر اصلیت است.
تارخ تاکید کرد: نظام توزیع در سینمای غیرمستند خالی از اشکال نیست اما آرزوی ما این است که توزیع و پخش مستند جایگاه درستی پیدا کند. این سینما مخاطبان گمشده‌اش را پیدا کند. مخاطبانی که شاید تشنه آبی هستند که تنها اقیانوس سینمای مستند می‌تواند آنها را سیراب کند.
دبیر جشن دوازدهم در پایان گفت: «انجمن مستندسازان» دو سال پیاپی عنوان صنف برتر خانه سینما را به خود اختصاص داده است. خانه سینما حق‌شناسی خود را نثار سینمای مستند می‌کند. اختصاص سالن سینما برای نمایش مستند یک نیاز مبرم است و البته شایسته است صداوسیما نیز به این سینما توجه کند.
در ادامه مراسم برگزیدگان دومین جشن مستقل سینمای مستند ایران در بخش‌های مختلف به شرح زیر معرفی شدند:

بهترین طراحی صدا
دیپلم افتخار بهترین طراحی صدا اهدا شد به علی خطیبی‌نیا و محمد صالحی‌نوروز‌نژاد برای فیلم تینار

بهترین تدوین
محمد معین کریم‌الدینی برای فیلم تینار

بهترین فیلمبرداری

دیپلم افتخار بهترین طراحی صدا اهدا شد به سیدحسن سیدی برای فیلم تینار

بهترین پژوهش
تندیس جشن و نشان طلای خانه سینما اهدا شد به مهرداد زاهدیان برای میدان بی‌حصار

کارگردانی بهترین مستند کوتاه
تندیس جشن و نشان طلای خانه سینما اهدا شد به روح‌الله مولوی برای غریب‌تر از بهشت

کارگردانی بهترین مستند بلند
تندیس جشن و نشان طلای خانه سینما اهدا شد به مهدی منیری برای تینار

بهترین تهیه‌کننده مستند کوتاه
تندیس جشن و نشان طلای خانه سینما اهدا شد به ارد عطارپور برای میدان بی‌حصار؛ عطارپور در مراسم حضور نداشت و مهرداد زاهدیان این جایزه را به نیابت از وی دریافت کرد.

بهترین تهیه‌کننده مستند بلند
تندیس جشن و نشان طلای خانه سینما اهدا شد به مهدی منیری برای تینار

پخش چند تیزر درباره سینمای مستند و اجرای موسیقی گروه «دارکوب» از دیگر برنامه‌های این مراسم بود.
مهندس جعفری‌جلوه، محمدمهدی عسگرپور، محمد آفریده، فرید فرخنده‌کیش، مجتبی میرتهماسب، علیرضا شجاع‌نوری، سیف‌الله صمدیان، هوشنگ گلمکانی، محمدرضا درویشی، محمد تهامی‌نژاد، ابراهیم مختاری، محمدرضا اصلانی، مهوش شیخ‌الاسلامی، علی دهباشی، هوشنگ مرادی کرمانی، مرتضی رزاق‌کریمی، محسن عبدالوهاب، منیژه حکمت، رویا تیموریان، سروش صحت، بهناز جعفری، سودابه مرادیان، اکبر عالمی، حسین خسروجردی و... از جمله حاضرین در این مراسم بودند.

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 8:14 قبل از ظهر  توسط غلامرضا نعمت پور  | 

ایرانیان موفق در هالیوود

مروري بر نام هاي ايراني فعال در سينماي امريکا

از دهه 20 که همه از سبک و سليقه ارنست لوبيچ مهاجر در سينماي امريکا سخن مي گفتند، از همان دوراني که مايکل کرتيز و ويکتور شوستروم و به دنبال آنها فريتز لانگ، افولس، داگلاس سيرکف و فرد زينه مان پا به کارخانه هاي روياسازي هاليوود گذاشتند و بعد ها پس از تاثيرات موج نو هاي سينمايي، سينماي امريکا همواره نياز غيرقابل انکاري به حضور و فعاليت خارجي ها داشته تا به واسطه حضور آنها، سينماتوگرافي متفاوت و برتر را خلق کند و اکنون زمان اين رسيده تا مدعي شويم حالا ديگر نوبت آسيايي ها است و طبيعتاً در اين مورد به خصوص ايراني ها سهم خودشان را دارند. از داريوش خنجي و تصاوير و قاب هاي بي بديل او گرفته تا نقش آفريني متفاوت و ستودني همايون ارشادي در فيلم بادبادک باز. حالا ديگر تصور هر کسي به جاي ارشادي محال است. حضوري که در اين دوره و زمانه ( براي سينمايي که بيش از 100 سال عمر دارد) يادآور همان دهه هاي طلايي 20 و 30 است.

اگر جداي بررسي ها و ارزشگذاري هاي متني به مفهوم «صنعت سينما» دقيق شويم، حضور ايراني ها در اين صنعت عظيم و بي همتا، بي شباهت با کارمند «ناسا» بودن يا دکتر و متخصص فلان بيمارستان بودن نيست اما طبيعي است که جنس و تاثيرگذاري کار متفاوت است. از طرفي هم بايد قبول کرد قرار گرفتن اين افراد بااستعداد و بي همتا در چنين موقعيت هايي هم نرمال و طبيعي است. سينماي امريکا به عنوان مهم ترين و تاثيرگذارترين قطب سينماي جهان، اين حق را دارد تا بهترين ها را انتخاب کند، چه در زماني که «بچه هاي آسمان» را نامزد اسکار کرد و چه حالا که عيار بالاي بازيگران ايراني دستش آمده. بي شک و از اين پس، نقش آفرينان ايراني وارد مرحله تازه يي از فعاليت هاي سينمايي خود خواهند شد، تنها بايد کشف و حمايت شوند. منتقدان و متفکران سينماي غرب هم از راجر ايبرت (در ستايش ارشادي) گرفته تا رزنبام (در ستايش کيارستمي و پناهي) به نوعي سعي کرده اند ارزش هاي سينماي ايران را به ديگران معرفي و گوشزد کنند. مي ماند بالارفتن سطح کيفي سينماي خودمان که در کنار يک حمايت حساب شده، مي تواند اين نوع تاثيرگذاري را چند برابر کند و اين بار به شکلي ديگر ارزش هاي ملي را به نمايش بگذارد تا حمايت هاي داخلي شکلي منسجم به خود نگيرند، اين موقعيت جديد و باارزش چندان رشد نخواهد کرد؛ موقعيتي که بي شک ايران را مطرح خواهد کرد آن هم به شکلي که فرهنگ عامه در جهان امروز از آن غافل است و يادمان باشد که ما بيشتر از هميشه و بيشتر از هر ذهن ديگري بايد حامي اين نوع تفکر و حضور سينمايي باشيم و نگذاريم اين طور باب شود که تنها آنها کاشف ارزش هاي سينماي ما هستند. اکران خارجي آفسايد جعفر پناهي (بدون اکران داخلي) خبر و اتفاق خوشايندي نيست. اگر به دنبال اصالت و تاثيرگذاري بيشتر و ايراني تر هستيم بايد اجازه دهيم اين جاده، نوراني تر و هر چه مسطح تر مسير مناسبي براي رفت و آمد هاي بعدي سينماگران و فرهنگ ملي ما باشد. اما حضور ايراني ها در سينماي امريکا، ظاهراً به دهه هاي 60 و 70 بازمي گردد. رضا بديعي به عنوان يکي از دستياران رابرت آلتمن فقيد، بعد از مدت کوتاهي کار در تلويزيون به يکي از سلاطين عصر طلايي سريال هاي تلويزيوني بدل شد و امروز ايراني هاي زيادي در هاليوود، نقش آفريني مي کنند، فيلمنامه مي نويسند، تصاويري بديع خلق مي کنند، فيلم مي سازند و به عنوان طراح جلوه هاي ويژه فعاليت دارند. در ادامه اين مطلب به معرفي و بررسي آثار اين نمايندگان صحنه هاي خارجي خواهيم پرداخت.




رضا بديعي

متولد 1930 تهران. از دهه 60 در سينما و تلويزيون امريکا فعاليت خودش را شروع کرد و طي دهه هاي بعدي و به واسطه کارگرداني سريال هاي پرمخاطب تلويزيوني به شهرت رسيد. قسمت هايي از ماموريت ناممکن، مرد شش ميليون دلاري، استارسکي و هاچ و تيم پليس را او کارگرداني کرده است. او نزديک به 90 کار تلويزيوني و سينمايي در کارنامه خود دارد. معروف است که بديعي از دوستان نزديک رابرت آلتمن بوده و در برخي پروژه هاي سينمايي آلتمن او را همراهي مي کرده است. جنيفر جيسن لي بازيگر هم دخترخوانده اوست که در فيلم هايي چون کانزاس سيتي و راه هاي ميانبر (آلتمن) بازي کرده است. بديعي در دهه هاي 80 و 90 هم سهمي در کارگرداني سريال هاي پيشتازان فضا، بيواچ و نيکيتا (بازسازي فيلم سينمايي) داشته.

*رسيدن به يک موقعيت خاص و بي رقيب شايد مهم ترين موضوع است.
 



شهره آغداشلو



با نام اصلي پري وزيري تبار. متولد 1952 تهران. او تا پيش از دهه 90 ميلادي در فيلم هاي فيلمسازان مطرحي چون عباس کيارستمي، علي حاتمي و فرهاد اصلاني بازي کرد. دهه 90 آغاز حضور آغداشلو در فيلم هاي تلويزيوني امريکا بود. هر چند که در زمينه تئاتر هم به نقش آفريني مي پرداخت و از سال 2000 به بعد آغداشلو رسماً فعاليت هاي جدي سينمايي اش را آغاز کرد و فوراً به اعتبار و ارزش درخوري رسيد. فيلم مريم (ساخته رامين سري که همين يک فيلم را ساخته) براي آغداشلو سکوي پرتابي شد تا او يک سال بعد در فيلم خانه يي از شن و مه (به قول يکي از دوستان خانه يي از شن و ماسه) بازي کند؛ نقشي که براي او و سينماي ايران اهميتي تاريخي پيدا کرد چراکه او براي بازي در نقش نادي (که خود با خواندن کتاب عاشقانه دوست داشت روزي بازي اش کند) نامزد دريافت جايزه اسکار شد. در واقع تنها ايراني نامزد اسکار براي بازيگري تا به اکنون شهره آغداشلو است. آغداشلو کماکان به نقش آفريني در هاليوود و سينماي مستقل امريکا ادامه مي دهد و انتخاب هاي او نشان اين است که او سواي ارزش هاي هنري و مثلاً نامزدي اسکار به حضوري پيوسته و تداوم کاري هم اهميت مي دهد.

*بعد از نامزدي اسکار، ديگر نتوانست آن نوع نقش را بازي کند يا نصيبش نشد، اما با تداوم حضور فعلاً به کارش ادامه مي دهد.
 



بهار سومخ
 


متولد 1975 تهران. سومخ به عنوان بازيگر، حدوداً هفت سالي مي شود که فعاليت اش را آغاز کرده است. از فيلم هاي مهمي که او بازي کرده مي توان به اره (قسمت هاي سوم و چهارم)، ماموريت ناممکن 3، تصادف و سريانا اشاره کرد. او نيز در کنار کار سينما در تلويزيون هم فعاليت دارد و هم اکنون پروژه جديدي را پيش رو ندارد.

*مي تواند يکي از بازيگران موفق فيلم هاي ترسناک شود. کافي است بهتر ديده شود. اصولاً در وجود مهاجران و غيربومي ها ترس بيشتري براي ارائه وجود دارد.
 



کاترين بل

متولد انگلستان. کاترين سه ساله به همراه مينا مادر ايراني اش به لس آنجلس رفتند. از اويل دهه 90 او کار بازيگري را براي فيلم هاي تلويزيوني آغاز کرد و در فيلمي از رابرت زمه کيس هم به عنوان بدل بازيگران اصلي فيلم ظاهر شد. او در دو فيلم بروس توانمند و ايون توانمند هم بازي کرده است.

*يک کمدين متناسب با شرايط فيلم هاي کلاسيک دهه 50. ترکيبش با جيم کري جذابيت هاي خودش را داشت.




داريوش خنجي
 


متولد 1955 تهران. سرشناس ترين و بي شک معتبرترين ايراني مقيم هاليوود. البته فعاليت هاي خنجي تنها به سينماي امريکا محدود نمي شود و اصلاً او فعاليت خود به عنوان فيلمبردار و مدير فيلمبرداري را در سينماي فرانسه آغاز کرد. او که به خاطر فيلمبرداري اويتا (ساخته آلن پارکر با بازي آنتونيو باندراس) نامزد اسکار شده، نزديک به دو دهه است که به عنوان يکي از شناخته شده ترين مديران فيلمبرداري فعاليت دارد و با فيلم هفت ساخته ديويد فينچر بود که رسماً قدم به هاليوود گذاشت و فيلمسازان ارزش هاي کار او را شناختند. او سابقه کار با کارگرداناني چون وودي آلن، ژان- پي ير ژنه، برناردو برتولوچي، رومن پولانسکي، سيدني پولاک، وونگ کار واي و ميشائل هانکه را در کارنامه خود دارد و فيلم «چري» به کارگرداني استفن فريرز پروژه بعدي اوست. او همواره تحت تاثير گرگ تولند بوده و کار او در خوشه هاي خشم جان فورد را ستايش مي کند. خنجي آرزو دارد يک نسخه 16 ميليمتري سياه و سفيد از کتاب «در راه» جک کرواک را بسازد.

*خنجي در کنار ديکنز و چند نفر ديگر، قاب را نقاشي مي کنند. او نور را فراتر از آن چيزي که هست مي تاباند.




حبيب زرگرپور



متولد 1964 تهران. در زمينه جلوه هاي ويژه و جلوه هاي بصري و طراحي هاي هنري رايانه يي، بي شک زرگرپور يکي از غول هاي هاليوود است. کافي است به کارهاي او و تيمش نگاهي بيندازيد؛ جنگ ستارگان (قسمت1)، ماسک، جومانجي، گردباد، چشمان مار، نشانه ها و هويت بورن. او در حال حاضر هم مشغول کار روي فيلم ريسمان نقره يي (جيمز اردونز) است. او و تيمش تاکنون دو بار نامزد دريافت اسکار شده اند و دو بار هم جايزه بفتا را به دست آورده اند.

*يک ايراني بي رقيب با ذهني استثنايي.
 



حسين اميني

متولد 1966 ايران. اميني نخستين بار در سال 1992 بود که با نگارش فيلمنامه «مرگ نور» توانست براي خود اعتباري دست و پا کند و براي همين تله فيلم هم نامزد جايزه بفتا شد. اما اقتباس او از رمان «جود» نوشته توماس هاردي، توانايي هاي او را کاملاً متبلور کرد و فيلم به کارگرداني مايکل وينترباتم يکي از درخشان ترين آثار اوست. اقتباس بعدي او از اثر هنري جيمز يعني «بال هاي قو» يک موفقيت بزرگ بود که نامزدي اسکار، بفتا و چند جايزه معتبر ديگر را به همراه داشت. به زودي از اميني فيلم «شانگهاي» به کارگرداني ميکائيل هافستروم (1408) اکران خواهد شد که در آن گونگ لي، جان کيوسک و کن واتانابه ايفاي نقش مي کنند. اميني نشان داده در زمينه اقتباس هاي کلاسيک، توانا است. کم کاري او را هم به حساب گزينش هاي خاص يک نويسنده متعهد بگذاريد.

*چند قدمي تا قله مانده که به احتمال فراوان طي مي شود.




فرهاد صفي نيا



متولد 1975 تهران. او اعتبار ديگر فيلمنامه نويسان را ندارد اما با همان يک کارش يعني آپوکاليپتو، نشان داده که مي توانيم روي آينده او حساب کرد. او در سن چهار سالگي همراه خانواده اش از ايران خارج شد. بيشتر فعاليت هاي او به دوراني برمي گردد که در کمبريج مشغول کار تئاتر بوده. او سپس به نيويورک رفت و در آنجا محصل سينما شد.

*آپوکاليپتو براي او يک موفقيت بزرگ است. بهره وري از اين موفقيت خودش مي تواند موفقيت بزرگ تري باشد.




سيروس نورسته



يکي ديگر از دست به قلم ها. او تمام تمرکز خود را بر پروژه هاي تلويزيوني گذاشته است. تله فيلم، تله تئاتر و برنامه هاي تلويزيوني که معروف ترين آنها سري «راهي به 11/9» است که به 11 سپتامبر مي پردازد و کار کلينتون را نقد مي کند. نورسته کار خود را در سال 1986 و با نوشتن براي «سي بي اس» آغاز کرد. پروژه «روزي که ريگان کشته شد» در سال 2001 توسط او نوشته و کارگرداني شد که در آن اليور استون مجري طرح بود. نورسته به عنوان سخنگو و نويسنده Libery Film Festival هم فعاليت دارد که در اصل يک فستيوال کاملاً محافظه کار است.

*يک حرفه يي تمام عيار که کارش را حسابي بلد است. يک منتقد اجتماعي-سياسي که نشان داده از تلويزيون امريکا هم مي توان استفاده هاي ديگر برد.




رامين بحراني



متولد 1975. او بعد از پايان درسش سه سالي به ايران آمد و فيلم بيگانگان را ساخت که خود در اين فيلم بازي کرده است. او غير از فيلم کوتاهي درباره بازي «تخته» ، سه فيلم ديگر نيز ساخته که هر سه را خود نوشته و تهيه کرده است. فيلم «قصابي» او چندي پيش در فستيوال فيلم استانبول به نمايش درآمد (اين يکي را خود او تهيه نکرده). در نگارش فيلمنامه هاي دو فيلم اخيرش بهاره عظيمي او را همراهي کرده است. بحراني يکي از همان کارگردانان مستقلي است که نياز به يک جايزه معتبر دارند تا با حمايت ديگران کارهاي بعدي شان را بهتر بسازند. فيلم آخر او «خداحافظ سلو» نام دارد که به زودي به نمايش درمي آيد.

*بحراني به سبک فيلمسازي فيلمسازان اصيل و کلاسيک سينمايي ايران علاقه دارد و آن مسير را دنبال مي کند.




بابک شکريان
 


متولد 1965 تهران. کارگردان فيلم «امريکاي زيبا» (2001) که در آن شهره آغداشلو و آتوسا لئوني نقش آفريني کرده اند. فيلم به زندگي يکسري مهاجر ايراني مي پردازد که از اين نظر فيلم خانه يي از شن و مه تحت تاثير اين فيلم است. همين جا بد نيست به معرفي آتوسا لئوني هم بپردازيم. بازيگر بادبادک باز که در آن فيلم نقش همسر امير را بازي کرد . او متولد 1983 در برلين است و از دوران کودکي بازيگري را شروع کرده. او به پنج زبان قادر است صحبت کند و از دوستان نزديک شهره آغداشلو و همسرش است.

*بايد فيلم هاي ديگري بسازد تا نشان دهد براي او سينما مهم تر از هر موضوع ديگري است و ماندگاري در سينما را بايد جست وجو کند.




کامي عسگر

متولد 1965 ايران. به عنوان صداگذار و کلاً طراح جلوه هاي صوتي. عسگر يکي از معتبرترين نام هاي سينما و تلويزيون امريکا است. او بارها گفته از اينکه يک ايراني است خوشحال است و به اين موضوع افتخار مي کند. نام او اخيراً به خاطر کار در دو فيلم مل گيبسون، يعني مصائب مسيح و آپوکاليپتو بر سر زبان ها افتاد اما عسگر از اواخر دهه 80 کار خود را به طور رسمي آغاز کرد. عسگر در زمينه فيلم هاي ژانر وحشت تخصص دارد و از ديگر فيلم هاي مهم او مي توانيم به دو ساخته بحث برانگيز الي راث «هاسل» اشاره کنيم. او هم به همراه شان مک کورمک يک بار نامزد دريافت اسکار شده.

*يک نابغه واقعي. فيلم هاسل را ببينيد، بخشي از کار واقعاً دست اوست. کامي توانا.
 



اميد جليلي



متولد 1965 در چلسي انگلستان. او را بيشتر به عنوان يک کمدين صحنه مي شناسند و يکي از اجراهاي معروف او «پسر کباب فروش چاق» است که براي جليلي اعتبار زيادي به همراه داشت. از امير قطر گرفته تا کلينتون کارهاي او را دوست دارند و دنبال مي کنند. او در سال 2007 به عنوان شصتمين کمدين برتر (از صد نفر) برگزيده شد. اما جليلي در فيلم هاي بسياري هم نقش آفريني کرده که براي غيرانگليسي ها از اين طريق بيشتر شناخته مي شود. در ايران او را بيشتر به خاطر بازي در نقش پيکاسوي فيلم «موديلياني» مي شناسند. از ديگر فيلم هاي مهم او مي توان به گلادياتور، موميايي، دزدان دريايي کارائيب، کازانوا، جاسوس بازي و دنيا کافي نيست اشاره کرد. بخش قابل توجهي از جذابيت کارهاي کمدي او به ميميک چهره جليلي مربوط مي شود.

*در صحنه يي از فيلم موديلياني او که نقش پيکاسو را دارد و اتفاقاً با موديلياني هم کل کل دارد، به او مي گويد؛ بيا به ملاقات استاد برويم. منظورش رنوار است.




امير مکري



متولد 1956 ايران. به عنوان فيلمبردار و مدير فيلمبرداري از اواسط دهه 80 کار کرده و سابقه همکاري با کارگرداني چون کن راسل را در کارنامه دارد. بيشتر کارهايش مربوط به سينماي اکشن است و در کارنامه کاري او آثاري چون سريع و خشمگين، سالار جنگ، درياي سلطون، گنجينه ملي و پسرهاي بد قسمت دوم به چشم مي خورند. در اين چند سال اخير مکري در مسير خوبي قرار گرفته و اگر همين طور پيشرفت کند به درجه هاي بالاتري خواهد رسيد. با شهرام مکري خودمان هم نسبتي ندارد.

*بي شک مکري به مانند شهرام خودمان يک آينده درخشان را رقم خواهد زد.




مهدي نوروزيان

براي فيلم کوتاه «کشتن جو» نامزد دريافت اسکار بهترين فيلم کوتاه شد. تنها يک فيلم بلند ساخته به اسم «لئو» که در آن جوزف فاينس، اليزابت شو و سم شپارد بازي کرده اند.

*با لئو نشان داده توانايي هاي لازم را دارد. زمان بيشتري نياز دارد.
 



بابک فروتن پور



يکي ديگر از ايرانياني که در زمينه اجرا و مديريت جلوه هاي ويژه فعاليت دارد اما اصلاً پرکار نيست. Space Jam که يکي از کارهاي متفاوت زمان خودش بود و افراد ايکس، تنها کارهاي قابل اشاره فروتن هستند. ظاهراً او آنچنان شيفته کار در سينما نيست.

*اطلاعات درستي از تولد و زندگي اش در دست نيست. اميدوارم زنده باشد.

 




نويد نگهبان



متولد 1968 ايران. با اينکه از سال 2000 بازيگري در سينما و تلويزيون را آغاز کرده، اما در همين زمان کوتاه در نزديک به 50 فيلم و تله فيلم و سريال حضور داشته. از آن دست بازيگراني است که به خاطر شرايط خاص سياسي و جغرافياي خاص فيلم ها، غالباً در نقش افغاني يا عرب ظاهر شده. حضور در فيلم «جنگ چارلي ويلسن» ساخته مايک نيکولز يکي از آخرين کارهاي اوست که در آن با شان توب همبازي بود. نگهبان در فيلم هاي بعدي با ادوارد نورتن، کالين فارل و فارست ويتاکر هم بازي شده که به زودي به نمايش در خواهند آمد. تا چند سال آينده نگهبان جايگاه ثابت و دست نيافتني براي خود دست و پا خواهد کرد.

*چهره خاصي دارد و اتفاقاً شبيه يکي از هاليوودي هاي قديم است. با سرعت به پيش مي رود.

شان توب

يکي ديگر از تهراني هاي مهاجر. او در منچستر بزرگ شده و از دوران جواني به عنوان شخصيتي شوخ و طناز شناخته مي شده. از اواسط دهه 80 کار بازيگري در تلويزيون را آغاز کرد و هم اکنون يکي از کاراکترهاي سريال پرطرفدار لاست (Lost) است. سال گذشته او با همايون ارشادي در فيلم بادباک باز همبازي بود؛ نقشي که در ابتدا توب به خاطر مسائل مالي حاضر نبود بازي کند و اين نقش مي توانست به يک ايراني ديگر برسد، اما سريعاً تيزهوشي به خرج داد و به پروژه پيوست. البته اين موضوع براي ارشادي تا حدودي دردسرآفرين شد. از فيلم هاي مهم توب مي توان به تصادف، جنگ چارلي ويلسن و سرزمين زيادي (وندرس) اشاره کرد. او در برخي از پروژه هاي نوربخش نظير «راهي به 11/9» هم حضور داشته. او به خاطر نقش آفريني متفاوتش در فيلم تصادف بيشتر مورد توجه قرار گرفت و تاکنون هم نامزد دريافت جايزه يي نشده است.

*نقطه ضعف کارهاي او بيشتر در انتخاب نقش هايش است.مي تواند از اين هم بهتر باشد.




بيژن دانشمند
 


به خاطر بازي در فيلم بيست انگشت مانيا اکبري بيشتر شناخته شده. اما نقش آفريني در مونيخ اسپيلبرگ واقعاً مايه افتخار است. او در فيلم «مجموعه دروغ ها» ريدلي اسکات هم حضور دارد و به نوعي همبازي گلشيفته فراهاني است. در محدوه سبز پل گرين گرس هم نقش آفريني کرده. دانشمند خود سابقه کارگرداني هم دارد. شروع فعاليت هاي وي از سال 2002 است. 

* يک چهره متفاوت ديگر که توانايي بازي در نقش هاي مختلف را دارد. از آن آدم هايي که کيانيان آنها را در طبقه اول جاي مي دهد. البته دسته بندي عجيبي است.




مسي تاج الدين

يکي ديگر از فيلمنامه نويسان البته کم کار. فيلم «لئو» و «ژاکت» تنها آثاري است که او در مقام نويسنده از خود به جاي گذاشته. چهارشنبه کار بعدي اوست که در سال 2010 به نمايش در خواهد آمد. در نگارش فيلمنامه لئو، امير تاج الدين همکار او بوده است.

*اميدواريم به کارش به همين خوبي ادامه دهد.




داريوش کاشاني



متولد 1969 در تهران. بعد از مهاجرت به نيويورک به سراغ بازيگري رفت و با اينکه تجربه کاري چندان زيادي ندارد، اما سريعاً توانست موقعيت تثبيت شده يي را براي خود فراهم کند که بيشتر به خاطر نقش آفريني هاي تلويزيوني اوست. البته کاشاني به عنوان بازيگر تئاتر کار خود را آغاز کرد، ولي اجراهايي که در نيويورک روي صحنه برد، در موفقيت هاي او بي تاثير نبودند. حضورش در سريال هاي پرمخاطب 24 و لاست هم از طرفي براي او شهرت و اعتباري خاص به ارمغان آورد. کاشاني به تازگي وارد مرحله تازه يي از کار خود شده و سينما را پيش رو دارد. چشمان عقاب (دي جي کارسو) کار سينمايي بعدي و جدي تر اوست که در اين فيلم با بيلي باب تورنتون همبازي است. 

* يک داريوش ديگر. اگر با خنجي جايي همکاري کند بايد بداند که مهم ترين افتخار زندگي اش خواهد بود.




باب ياري
 


متولد 1962 ايران. او بزرگ شده نيويورک است و چهار شرکت عظيم تهيه فيلم دارد. او يکي از تهيه کنندگان فيلم تصادف است که اسکار برد. ياري تاکنون بيش از 40 فيلم تهيه کرده که همين حالا 10 فيلم به تهيه کنندگي او در مراحل مختلف کاري به سر مي برند. يک حرفه يي تمام عيار و يک سرگرمي ساز بزرگ.

*يک سلطان واقعي.




کاوه زاهدي



مت ولد 1960. به عنوان بازيگر و کارگردان در هاليوود و بيشتر در سينماي مستقل فعاليت دارد. او در دانشگاه فلسفه خوانده و با ديدن سکانس مربوط به حضور او در فيلم Waking Life ريچارد لينک ليتر، مي توان فهميد جهان ذهني او چه سر و شکلي دارد. دوره يي به فرانسه رفت تا تهيه کننده پيدا کند که موفق نشد و معروف است به خاطر علاقه زياد و در راستاي اهداف سينمايي اش ساعت سه صبح به گدار زنگ زده، او دست از پا درازتر به امريکا بازگشت و ايده هاي روشنفکرانه خودش را در پستو پنهان کرد. جالب است بدانيد ساخت يکي از فيلم هايش نزديک به 15 سال طول کشيد. زاهدي در فيلمي از الکساندر پين هم بازي کرده است و فعلاً تصميم دارد بيشتر بازي کند تا ايده هاي عجيب و غريبش را بسازد، شايد هم به پول نياز دارد تا فيلم هايش را بسازد، پس فعلاً بازيگري بهترين چيز است.

*خيلي دلم مي خواهد بدانم در ساعت سه صبح به گدار چي گفته و از آن طرف گدار به او چي گفته.




نازنين بنيادي

متولد 1980 تهران. يکي از تازه واردهاي هاليوود که در فيلم مرد آهني نقش آفريني کرده. فعاليت او از سال 2006 آغاز شده و همه کارهايش تلويزيوني هستند. از او به زودي يک فيلم سينمايي به کارگرداني جعفر محمود اکران خواهد شد. همگان معتقدند او استعداد بسياري دارد و به زودي به مدارج بالاتر دست خواهد يافت.

*ستاره يي متولد مي شود.




مارشال منش



متولد 1950 مشهد. به عنوان بازيگر از اواسط دهه 80 در سينما و تلويزيون امريکا فعاليت داشته. از کارهاي سينمايي او مي توان به «دروغ هاي راست» و «دزدان دريايي کارائيب» اشاره کرد. بيشتر بازي هاي او کمدي هستند و منش به خاطر فيزيک چهره اش نقش هاي منفي را جذاب تر بازي مي کند (شايد در اين يک مورد حق با آن مرد فيلم سلام سينما است). او نيز به مانند خيلي از بازيگران مهاجر، در فيلم هاي رده ب بيشتر حضور دارد.
 



هومن خليل



يک تازه وارد ديگر که در انيميشن ماشين ها صداپيشه بوده و در فيلم کلاورفيلد هم بازي کرده است. تعداد امثال خليلي روز به روز بيشتر مي شود.
 



کيوان نواک

به شکل جالبي با حروف اسم خود، اسم فاميلش را ساخته که يادآور کيم نواک است. بيشتر در فيلم هاي تلويزيوني بازي کرده و فيلم سيريانا از معدود آثار سينمايي معتبر اوست.




پدرام شهداي

يکي ديگر از طراحان جلوه هاي بصري که در فيلم آپوکاليپتوي مل گيبسون حضور داشته. بوگي من، غار و سانتاي بد از ديگر کارهاي اوست. کمتر از 5 سال است که در سينماي امريکا مشغول است و به احتمال زياد بيشتر از او خواهيم شنيد. البته اگر کم کار نباشد.
 


 


پدرام گشتاسب پور

يکي ديگر از بزرگان جلوه هاي بصري. در فيلم هاي اسپايدر من و قسمت دوم همين فيلم به عنوان انيماتور ارشد با تيم عظيم اين دو فيلم پرفروش کار کرده و فيلم هايي چون Jumper، Cyberworld ، Final Fantasy در کارنامه کاري او ديده مي شود. گشتاسب پور متولد 1975 است.

 




طاها عليرضا

يکي از سرمايه گذاران و تهيه کنندگان فيلم قاپ زني گاي ريچي. همين،
 



رضا شريفي



شريفي چندان به هاليوود ربطي ندارد. اما بد نيست بدانيد او يکي از غول هاي باليوود است که از يک دهه پيش و به عنوان طراح صحنه و لباس مشغول است. کارهاي درجه يک هندي هم کم ندارد، براي نمونه دوداس.




مازيار جبراني



متولد 1972 تهران. او هم در اصل يک کمدين است که در لس آنجلس داستان هاي هزار و يک شب را طنازانه اجرا مي کند. او از ادي مورفي به عنوان يک منبع الهام ياد مي کند. در سريال 24 و مترجم سيدني پولاک فقيد بازي کرده و بيشتر آثار او تلويزيوني است

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
با سلام
مطلب فوق نظر شخصی نویسنده بوده و ما بدون دخل تصرف در آن در معرض دید عموم قرار دادیم نتیجه گیری با شما.
 
نویسنده: علی رضا کرمی
دوشنبه 28 مرداد1387 ساعت: 10:9
سنت زدگی در آثار سینمایی لرستان


ناصر غلامرضایی با ساخت فیلم های خون بس ونامزدی چهره ای روستایی وسنت زده از لرستان ارائه می دهد واگر استفاده درست از زبان لری برای این کار گردان نکته مثبتی باشد باید گفت که در داستان های امروزی هم می توان اززبان مردم لرستان به طور صحیح استفاده کرد .

امادر کل غلامرضایی نه تنها سنت های غلط را رد نمی کند بلکه به بیننده القا می کند که این سنت ها اصیل است مثلا باوجود قانون باید چند نفر بیگناه هم قربانی در گیری های عشیره ای و تقاص شوند ودر نامزدی هم باید یک جوان باهمه سنت ها وحتی ازدواج تخمیلی کنار بیاید .

وآقای محمد سیف زاده نیز باساخت فیلمی مشابه با نام آخرین تکسوار ایل می کوشد بعضی رویدادهای تاریخی لرستان را در سرآغاز مدرنیته ایرانی با نگاهی مخالف نوگرایی به تصویر بکشد در این فیلم نام های غیر واقعی به جای مخالفان دو لت به کار می رود و حتی از سپهبد ا میر احمدی مامور امنیت بخشیدن به لرستان هم خبری نیست ودر دیگر اثر تلویزیونی سیف زاده که یک سریال بلند تلویزیونی بود کار گردان جز آه و ناله از فراموشی سنتها وچهره روستایی لرستان حرفی برای گفتن ندارداو در صخنه ای ازفیلم هایش به دست بازیگر ظروف مسی و روی را به رودحانه می دهد واین وداع تلخ کارکردان باگذشته ای است که به آن افتخار می کند وهمین باعث می شود تا در اذهان بینند گان لرستان جامعه ای سنتی وروستایی جا بیافتد و چهره مدرن وامروزی لرستان را کسی نبیندگذر از ادبیات روستای برای کار گردان های ما بسیار سحت است ودر همین راستا مطبوعات استان هم از درج هر گونه نقد این آثار می ترسند و دوست دارند که سینما گران ما در همان حال و هوای روستایی باقی بمانند ودر ذهنیت این مردم تصویر امروزی لرستان وداع باگذشته های کوچ و کشاورزی سنتی وزمزمه ابیات شبانی است و تکلیف آوانگارد وحرکت به جلو برای هنر سینمادر لرستان چه می شود خدا می داند .

تنها با سرزمین آرزوهای وحید موساییان که نقدی بر سنت های غلط دارد و خاموشی در یا از این کارگردان می توان امید وار بود که کار گردانی هست تا چهره امروزی لر و لرستان را به تصویر بکشد
 |+| نوشته شده در  سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 8:26 قبل از ظهر  توسط غلامرضا نعمت پور  |