|
وبلاگ سينمايي كلاكت
|
||
|
مروري بر سينماي لرستان |
چیزی از قوم عاد شنیدید ؟
Interesting discover
کشف جالب
This region of the Arabian desert is called the Empty Quarter , or in Arabic, 'Rab-Ul-Khalee' .
The discovery was made by the Aramco Exploration team.
کشف مذکور را گروه کاوشگر آرامکو انجام داده است .
These were the people of Aad where Prophet Hud was sent.
این مردم ( قوم ) نام عاد نامیده می شدند که برای آنها پیامبر(ی به نام ) هود فرستاده شد .
As a result they were destroyed.
در نتیجه ( به دلیل نافرمانی ، خداوند ) آنها را نابودساخت.
Ulema's of Saudi Arabia believe these to be the remains of the people of Aad.
این بقایا در عربستان سعودی متعلق هستند به ( قوم )
ارتش سعودی منطقه را تحت حفاظت دارد و هیچکس بجز کارکنان آرامکو حق ندارد وارد آن شود.
من چند روزی نتونستم وبلاگ رو به روز کنم چون در اولین کمپ فیلمسازان در آلاشت مازندران هستم .
جایی
بسیار زیبا و خوش آب و هوا . در جمع صمیمی فیلمسازانی که از سراسر کشور در این بهشت مرتفع جمع شدن و به تبادل نظر می پردازند . در جمع فیلمسازان بازیگران سینمای حرفه ای نیز حضور دارند . بازیگرانی مثل پژمان بازغی و هانیه توسلی . امروز پنجشنبه ۲۷ اردیبهشت قراره رضا میر کریمی ( مدیر عامل خانه سینما ) و مجید مجیدی نیز حضور داشته باشند . در این چند روز فیلمسازان در مورد مسایل صنفی و گروهی خودشون به تبادل نظر پرداختند . جای همه شما خالی .

نمایی از طبیعت زیبای آلاشت
در بین فیلمسازان حضور بچه های لرستان هم پررنگه. فرود عوض پور - ناصر ناصر پور - فرهاد مختاری - احمد کاوند و من .
اولین روزی که به الاشت اومدیم هوا بسیار مه آلود بود و تجربه بسیار زیبا برای منی که تا حالا با این تصویر آشنایی نداشتم . آلاشت بر فراز کوههای سر به فلک کشیده سلسله جبال البرز قرار داره به طوری که ابر های زیرپات ابهت وصف ناشدنی بهت میدن. دیشب با دوستان رفتیم رصد خانه آلاشت و سیار ه های زحل و ماه رو تماشا کردیم حس باور نکردنی داشتیم کاش یه بار دیگه هم میتونستن به زیبایی مخلوقات خدا نگاه کنم. راستی سری هم به زادگاه رضا شاه پهلوی زدیم که تبدیل به موزه مردم شناسی شده .

محل تولد رضا شاه پهلوی

رصد خانه شهر آلاشت ( اینجا آدم به خدا نزدیکتره)
تا بعد...........
آکادمی فیلم آسیا وابسته به جشنواره فیلم پوسان و به ریاست محسن مخملباف تا 31 می تقاضای فیلمسازان جوان آسیایی برای شرکت در چهارمین دوره برنامه آموزشی خود را میپذیرد.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» در این برنامه که شامل کارگاه، مستر کلاس و سخنرانی است، فیلمسازان پذیرفته شده میتوانند با راهنمایی سینماگران برجسته، فلسفه سینما را با ساخت فیلم کوتاه بیاموزند.
برنامه آموزشی آکادمی فیلم آسیا طی 17 روز (از 25 سپتامبر تا 11 اکتبر) برگزار میشود و فیلمسازان جوانی که در زمینه کارگردانی، فیلمبرداری، تدوین یا طراحی صدا حداقل تجربه کار بر روی دو فیلم کوتاه را دارند یا در یک فیلم بلند جزو عوامل اصلی سازنده بودهاند، میتوانند تقاضای خود را برای شرکت در این برنامه ارسال کنند.
متقاضیان باید به زبان انگلیسی تسلط داشته و پیش از این در برنامه آکادمی شرکت نکرده باشند.
آکادمی فیلم آسیا 24 سینماگر جوان را برای حضور در این برنامه میپذیرد و تمام هزینههای رفت و آمد، اقامت و تغذیه آنها در روزهای برگزاری برنامه آموزشی را تقبل میکند.
دسترسی به مدارک لازم و نحوه ارسال تقاضا در وبسایت آکادمی به آدرس http://afa.piff.org امکانپذیر است.
انجمن سینمای جوانان ایران در نظر دارد به مناسبت سیامین سالگرد پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی باتوجه به قابلیتها و توانایی فیلمسازان جوان در روایت هنرمندانه این نقطه عطف تاریخی فیلم کوتاه تولید کند.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» به نقل از روابط عمومی انجمن سینمای جوانان ایران، «ناصر باکیده» مدیر عامل این انجمن با اعلام این خبر، افزود: جریان تولید فیلم کوتاه و مستند پیرامون انقلاب اسلامی با اهدافی چون «تصویر سیمای انقلاب اسلامی و دستاوردها و تاثیرات آن»، «معرفی چهرههای تاثیرگذار انقلاب»، «روایت لحظات تاریخی و حوادث اجتماعی مهم و تاثیرات و کارکردهای انقلاب در چالش با ساختارهای کهنه و فرهنگ استکباری و استعماری غربی» و «معرفی نظم نوین اسلامی در جهان معاصر» توسط انجمن سینمای جوانان ایران با حمایت معاونت امور سینمایی طراحی و برنامهریزی شد.
وی با بیان اینکه «حرکت انقلاب اسلامی سرمنشا بسیاری از تحولات و دگرگونیها در جامعه و جهان معاصر شد» خاطرنشان ساخت: شایسته است فیلمسازان کشور به ویژه خانواده سینمای جوان در آستانه سیامین سالگرد انقلاب شکوهمند اسلامی با بهرهگیری از توانمندیها و خلاقیتها و با محور قراردادن شعار نوآوری و شکوفایی، درصدد روایت و تصویر و انعکاس درست و واقعی انقلاب برآیند و ابعاد، زوایا، تاثیرات و دستاوردهای ارزشمند و ماندگار این حرکت تاریخی را به تصویر کشند.
باکیده با اشاره به گستردگی دامنه محورها و موضوعات مرتبط با «سیمای انقلاب اسلامی و تاثیرات و دستاوردهای آن» عنوان کرد: کلیه موضوعات و مضامینی که در راستای شناسایی، معرفی و روایت انقلاب باشند از جمله موضوعاتی چون: پیشرفتهای فرهنگی و هنری در استانها و مناطق کشور، توسعه اقتصادی و کشاورزی و عمرانی و خودکفایی، شکوفاییهای علمی و صنعتی، آبادانی و نوسازی نقاط محروم، خودباوری، ترویج مردم گرایی در ادبیات و هنر، عینیت یافتن ارزشهایی چون جهاد و شهادت، تغییرات آموزشی، تجلی نقش و جایگاه اجتماعی مساجد، رشد چشمگیر جشنوارههای داخلی و بینالمللی، گسترش فرهنگی انقلاب اسلامی در ایران و دیگر کشورها، شوراهای مردمی، مشارکتهای مردمی در اجتماعات و انتخابات و تصمیمگیریهای اساسی و تقویت نقش و جایگاه اجتماعی زنان در جامعه و خانواده میتوانند از جمله محورها و موضوعاتی باشد که فیلمسازان جوان کشور مورد توجه قرار دهند.
وی اظهار داشت: این انجمن در همین راستا بخش ویژه تولیدات فیلم کوتاه مرتبط با انقلاب اسلامی را در جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران، جشنوارههای منطقهای سینمای جوان و هفتههای فیلم و عکس در سراسر کشور پیشبینی کرده است.
مدیرعامل انجمن سینمای جوانان ایران ضمن دعوت از تمامی فیلمسازان جوان کشور برای حضور و همراهی در این حرکت فیلمسازی اظهار امیدواری کرد تا با مشارکت فیلمسازان جوان شاهد خلق آثاری ماندگار و تاثیرگذار پیرامون انقلاب اسلامی باشیم.
وی خبر داد: به زودی فراخوان تولید فیلم کوتاه توسط روابط عمومی انجمن سینمای جوانان ایران منتشر میشود.
میرعباس خسروی با فیلم کوتاه آزاده در بخش مسابقه نخستین جشنواره جوانههای مقاومت: جم حضور دارد.
وی که در حال حاضر مستند انتخاب را در مرحله تدوین دارد؛ در گفتوگو با خبرنگار «پایگاه خبری فیلم کوتاه» در مورد این کار توضیح داد: این مستند درباره انتخابات، گروههای مختلف تبلیغاتی و شیوههای مختلف رایگیری در یکی از روستاهای استان لرستان است.
خسروی در مورد برگزاری جشنوارههای موضوعی گفت: برگزاری جشنوارههای موضوعی به نظرم خیلی خوب است. این جشنوارهها به تخصصی شدن نگاه فیلمسازها کمک میکنند.
وی درباره برگزاری نخستین جشنواره جوانههای مقاومت: جم اظهار داشت: مقاومت و پایداری برای ما یک آرمان است. این که تا به حال جشنوارهای با این موضوع نداشتیم به نظرم یک بحران بوده و خوشحالم که این جشنواره برگزار میشود.
خسروی افزود: خیلی خوب است که فیلمسازان این جشنواره بتوانند به دور از غالبهای کلیشهای برداشت خودشان را از این موضوع به تصویر بکشند.
میرعباس خسروی در مورد بخشهای مختلف این جشنواره بیان داشت: برگزاری ورکشاپهای آموزشی در کنار این جشنواره فوقالعاده است. معمولا در جشنوارهها فرصتی پیش نمیآید که فیلمسازها با هم آشنا شوند و گفتوگو کنند. برگزاری این ورکشاپها فرصتی برای آشنایی فیلمسازها است.
خسروی ادامه داد: یکی از نقاط قوت جشنواره جم، برنامهریزی خوب است. از زمانی که من فیلمم را به دبیرخانه جشنواره ارسال کردهام تا به حال تماسهای زیادی با من داشتهاند و هربار که خودم هم تماس گرفتم به خوبی پاسخگوی من بودند.
نخستین جشنواره فیلم کوتاه جوانههای مقاومت: جم از اول تا سوم خرداد سال جاری به همت انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس و همزمان با سالروز آزادسازی خرمشهر برپا خواهد شد.
******************************************************
نمایش فیلم بازماندگان در باکو
کارگاه دو روزه فيلم 100 در باکو برگزار ميشود
نخستين کارگاه آموزشي نقد و بررسي فيلمهاي 100 ثانيهاي به همت حوزه هنري استان تهران روزهاي 24 و 25 ارديبهشت در باکو مرکز جمهوري آذربايجان برگزار ميشود.
به گزارش سايت سينمايي سوره، در اين برنامه آثار برگزيده پنج دوره جشنواره فيلم 100 با حضور منتقدان و اساتيد دانشگاه سينمايي باکو در کشور جمهوري آذربايجان نقد و بررسي ميشود. برگزاري اين کارگاه در راستاي سياست بينالمللي شدن جشنواره فيلم 100 است.
جواد استکي مدير روابط عمومي حوزه هنري استان تهران گفت: کارگاه آموزشي فيلم 100 روزهاي 24 و 25 ارديبهشت با حضور دانشجويان دانشگاه سينمايي باکو در محل اين دانشگاه برگزار خواهد شد و قرار است علاوه بر نمايش فيلمهاي برگزيده پنج دوره جشنواره فيلم 100 اين آثار از سوي بزرگان سينمايي جمهوري آذربايجان مورد نقد و بررسي قرار گيرد.
فیلم کوتاه ۱۰۰ ثانیه ای بازماندگان ساخته میرعباس خسروی جایزه اولین دوره جشنواره فیلم های ۱۰۰ ثانیه ای را دریافت نموده است.
عناصر اصلی نقد فیلم

دیوید بردول در کتاب خود با عنوان تکوین معنا اشاره کرده است که هر نقد فیلم چهار جزء کلیدی دارد، و این اجزا عبارتاند از چکیدهی طرح فیلم، اطلاعات زمینه، مجموعهای از مطالب و استدلالها دربارهی فیلم، و ارزیابی.
چکیدهی طرح فیلم:
چکیدهی طرح داستان فیلم یعنی چکیدهی طرح داستان، توصیف موجز طرح فیلم با تأکید بر مهمترین لحظات فیلم و عدم افشای پایان آن. هیچ چیز بدتر از ارایهی بیش از حد اطلاعات دربارهی فیلم نیست، چون لذت تماشای آن از تماشاگر گرفته میشود
اطلاعات زمینه:
اطلاعات زمینه شامل اطلاعاتی دربارهی ستارگان و کارگردان و گروه فیلمسازی میشود. این بخش میتواند شامل اخبار و شایعات جذاب دربارهی روند تولید فیلم هم باشد، و میتوان اطلاعاتی را دربارهی منبع و مأخذ فیلم و ژانر آن نیز در آن گنجاند. منتقد میتواند بنا به دلخواه خود نظر دیگر منتقدان و کارشناسان صنعت سینما را نیز در این بخش بگنجاند و از این راه به تماشاگر نشان دهد که احتمالاً از فیلم چگونه استقبالی خواهد شد.

مطالب و استدلالها دربارهی فیلم:
استدلالها بهطورکلی بخش اصلی نقد را تشکیل میدهند. در این بخش است که منتقد فیلم را تحلیل و بررسی میکند و نشان میدهد که چه چیز فیلم از کار درآمده و چه چیز از کار درنیامده است و چرا. اغلب منتقدان سعی میکنند این اطلاعات را با قدری اطلاعات زمینه ترکیب کنند؛ مثلاً اگر نورپردازی و کمپوزیسیون فیلم بد باشد، منتقد فیلمبردار فیلم را معرفی میکند و از او ایراد میگیرد.
ارزیابی:
ارزیابی منتقد از فیلم درنهایت به این نکته منتهی میشود که تماشاگر فیلم را ببیند یا نه. این ارزیابی همواره مبتنی است بر استدلالهای منتقد در مورد فیلم و نظرهایش در مورد پسزمینهی آن. شاید بتوان گفت لحن کلی نقد باید تحت تأثیر و بیانگر ارزیابی منتقد از فیلم باشد. درواقع خواننده پس از خواندن جملهی اول و دوم مطلب باید از نظرکلی منتقد در مورد فیلم آگاه شود. البته اصلاً منظور این نیست که مطلب را باید با این نوع جملات شروع کرد که «فلان فیلم، فیلم خوبی است» یا «حتماً باید بروید این فیلم را ببینید». فقط مقصود این است که خواننده باید از دیدگاه منتقد نسبت به فیلم به ایدهای کلی برسد و این اتفاق باید در همان پاراگراف اول بیفتد.
بهطورکلی منتقد به هنگام ارزیابی یک فیلم معمولاً یکی یا همهی نکات ذیل را مدنظر قرار میدهد: انگیزهی رخدادها در فیلم، سرگرمکننده بودن فیلم، معنا و ارزش اجتماعی فیلم، و ارزش زیباشناختی فیلم. به هرحال اگر کار سادهای بود همه منتقد میشدند. نقد فیلم اغلب اوقات کار بزرگ و جذابی است، مگر آنکه فیلمی که میبینید در کل کار بدی باشد.
منتقدان فیلم اغلب اوقات به انگیزهی رخدادها در فیلم ایراد میگیرند. منظور این نیست که آنها از مضمون اصلی فیلم خوششان نمیآید، بلکه آنها به دنبال ارتباط یک رخداد خاص با کل فیلم و توجیه کنش خاص یا بخشی از دیالوگ فیلم میگردند. بردول انگیزه را به چهار دسته تقسیم کرده است: تلفیقی، واقعگرایانه، بینامتنی، و هنری. انگیزهی تلفیقی با رابطهی علت و معلول در فیلم و منطق آن سر و کار دارد ــ یعنی اینکه آیا در فیلم حرکت از یک صحنه به صحنهی دیگر روند منطقی دارد یا نه. انگیزهی واقعگرایانه وقتی درست از آب در میآید که کنشهای فیلم در قلمروی داستان فیلم باورپذیر یا پذیرفتنی باشند. انگیزهی بینامتنی به رابطهی فیلم با ژانر و منبع آن (مثل رمان یا نمایشنامه یا غیره) ارتباط دارد ــ مثلاً آنچه در یک فیلم موزیکال معنا دارد و پذیرفتنی است در وسترن پذیرفتنی نیست. انگیزهی هنری به شیوهی ساخت فیلم و کاربرد دکوپاژ و میزانسن برای رسیدن به حس و دیدگاه هنری خاص مربوط است. به این نکته نیز باید اشاره کرد که آنچه برای یک منتقد توجیه هنری دارد ممکن است برای منتقد دیگر نابجا باشد. به هرحال هر چیزی به ذوق و سلیقهی فرد بستگی دارد. اغلب منتقدان دستکم به سرگرمکننده بودن فیلم توجه دارند و میدانند که هدف اصلی اغلب فیلمها سرگرم کردن مخاطب است. آنها همچنین میدانند که اگر فیلم قادر نباشد حس تعلیق و انتظار در تماشاگر ایجاد کند سرگرمکننده نیست. دیگر آنکه مخاطب باید بهطور فعال درگیر فیلم شود، فیلم باید توجهش را جلب کند، و احساسات او را برانگیزد. با توجه به قیمت بلیتها در روزگار ما فیلمها بهتر است اینطور باشند وگرنه...
فیلم چطور به این اهداف دست مییابد؟
اول از همه اینکه اگر فیلم صاحب مجموعهای تأثیرگذار از شخصیتهایی که تماشاگر میتواند با آنها همذاتپنداری کند نباشد سرگرمکننده و جذاب از آب در نمیآید. این را هم باید گفت که برخی از فیلمها که به اندازهی کافی سکانس اکشن و بدلکاری و انفجار و جلوههای ویژه و صداهای کرکننده دارند نظر تماشاگر را جلب میکنند و موفق از آب در میآیند، به هرحال سرگرم کردن تماشاگر راههای مختلف دارد.
مناسبت و ارزش اجتماعی نیز میتواند در دیدگاه منتقد نسبت به فیلم نقش مهمی داشته باشد. گهگاه وقتی که فیلم بیانیه و پیام اجتماعی مهمی ارایه میکند، منتقد بزرگوارانه برخی از کاستیهای آن را نادیده میگیرد. در برخي فیلمها میتوان از اشکالات پراکنده و اتفاقی به خاطر ارزش و اهمیت هنری و اجتماعیشان چشم پوشید. به بیان دیگر، گاهی میتوان به اعتبار پیام فیلم از کاستیهای فنی آن گذشت، مگر آنکه این کاستیها و اشکالات آنقدر اساسی باشد که به شکل ارایه پیام فیلم نیز ایراد وارد شود.
حال پرسش این است که در یک نقد ترتیب این عناصر چگونه باید باشد و چه میزان از هریک را باید در نوشتهی خود گنجاند. این نکته به فیلم و به خود منتقد بستگی دارد. بردول اشاره میکند که بهتر است مطلب خود را با یک ارزیابی کوچک شروع کنید (یکی دو جمله که لحن نقد را تثبیت میکنند)، خلاصه داستان را بدهید، چند استدلال فشرده ارایه کنید (با تأکید بر بازیگری، منطق داستان، برتریهای تولید، جلوههای ویژه، و غیره)، اطلاعات زمینه را هم در خلال این مطالب بگنجانید، و سپس مطلب را با ارزیابی نهایی فیلم تمام کنید؛ اینکه منتقد چقدر به هریک از این بخشها بها میدهد بستگی دارد به خود فیلم و برداشت و شناخت منتقد از خوانندگانش.
درباره خاطره انگیز ترین فیلم های تاریخ سینما(لوک خوش دست و نیش)
درعالم سینما فیلم هایی وجود دارند که خاطرات سینمایی ما را شکل داده اند. فیلم هایی که چیزی در خود دارند که تماشاگرانشان فارغ از سن و جنس و در هر گوشه این کره خاکی هیچگاه نمی توانند تجربه تماشای شان را از یاد ببرند. از این پس بر آنیم که گهگاه دیداری داشته باشیم با جاودانه های سینما، آثاری که تنها شنیدن نام شان کافیست تا یاد آور لحظات نابی باشند که در هنگام تماشای این آثار برایمان تجربه شده است. لحظاتی مملو از لذت، هیجان و تفکر.
لوک خوش دست (استوارت روزنبرگ١٩٦٧)/Cool Hand Luke
این فیلم مثل شخصیت اصلی اش خیلی چیز ها در دل خود دارد. داستان خود را تعریف می کند و اصلاً منتظر تماشاگرش نمی ماند که شروع کند به تفسیر و تاویل های آنچنانی. آنجه می بینیم همانی است که هست. از آن فیلم هاست که خودش هم می داند که دارد یک قصه یک خطی را روایت می کند. قصه ای که فقط درباره یک شخصیت است واصلاً بخاطر اوست که قرار است داستانی روایت و فیلمی ساخته شود. درباره رفتار و عملکرد یک آدم معمولی که خودش اعتقاد دارد هیچوقت در زندگی اش نقشه ای نکشیده است . خوب هم که نگاه کنیم آنچه به فیلم عمق می بخشد و این فرار های بی برنامه لوک را جذاب می کند همین ظاهر ساده و غیر منطقی آن است. دلیلی برای نقشه کشیدن نیست وقتی که اصلاً چیزی برایت مهم نیست. وقتی که همه چیز را از دست دادی دیگر مهم نیست که مثلاً چند روز در قوطی می مانی و یا اگر فرارت موفقیت آمیز نباشد علاوه بر غل و زنجیر، دو سال به مدت حبس ات افزوده می شود. مهم این است که در قلمرو کوچک خود کاری کرده باشی و اثری گذاشته باشی. چگونه اش مهم نیست. فقط بتوانی مثل لوک دنیا را به اندازه خودت تکان دهی کافیست. هیچ هم مهم نیست که قهرمان شوی یا نه ، و یا اینکه بعد ها داستان ماجراجویی هایت را برای دیگران تعریف کنند. چون که دنیا مسیر خودش را می رود و هر کس هم به کار خود مشغول است. حقیقت اینست که تو تنها هستی ، همیشه تنها هستی چه زمانی که قرار است با یک حریف قدر تر از خود مبارزه کنی ، چه آن وقت که در حال فراری و چه زمانی که قرار است با خدای خود مناجات کنی.حتی زمان تحقیر شدن هم تنها هستی و همه این ها با هم سبب می شود که به همه چیز و همه کس پوزخند بزنی.پس مهم اینست که فقط، خودت را به خودت اثبات کنی . فقط و فقط همین.
نیش(جرج روی هیل١٩٧٣)/The Sting
تصور انجام آنچه پل نیومن و رابرت ردفورد و دارو دسته سیاه کارشان در فیلم انجام می دهند برای خیلی از ما بسیار عجیب و غیر ممکن است اما چه چیز باعث می شود که این زنان و مردان عمری را در این کار سپری کنند و بازیگران نمایشی باشند که هدف غایی آن تیغ زدن قربانیان بیچاره است، قربانیانی که البته همه شان هم آدم های خیلی خوبی نیستند. حتماً باید چیزی پشت این تلکه کردن ها باشد که همه این خطرات را به جان می خرند و یا بهتر بگویم سبب شده به همزیستی با آن عادت کنند. به این سوال دوبار در فیلم پاسخ داده می شود یکبار توسط لوتر آنگاه که به جانی هوکر می گوید می خواهد برود کانزاس و با برادرش که در آنجا موسسه باربری دارد شریک شود ولی سپس با کمی مکث و اندکی حسرت اعتراف می کند:«البته کار پر هیجانی نیست.» دومین بار در جایی دیگر از فیلم پس از شکایت هنری گاندورف از این شغل که به قول او سی سال است به آن مشغول است ولی هنوز به نان شبش محتاج است، هوکر از او می پرسد که چرا این شغل را ول نمی کند. این بار او آنچه را که لوتر به صورت غیر مستقیم گفته بود رک و پوست کنده دوباره به هوکر می گوید: «خاطر خواه هیجانش ام.»
پس از تماشای قیافه هوکر در این لحظه، خوب متوجه می شویم که هوکر هنوز خیلی باقی دارد به گرد کسانی چون لوتر و هنری برسد چون که فقط حرفه ای بودن خالی کافی نیست، آن دو خالصانه عاشق کاری که انجام می دادند هم بودند.
کارگردان: وودی آلن / فیلمنامه: وودی آلن / مدیر فیلمبرداری: ویلموس سیگموند / تدوین: آلیسا لپسلتر / موسیقی متن: فیلیپ گلاس / بازیگران: ایوان مک گرگور، کالین فارل، تام ویلکینسون، سالی هاوکینز، هالی اتول / محصول: آمریکا، بریتانیا، فرانسه / مدت زمان: 108 دقیقه
خلاصه داستان:
رویای کاساندرا درباره دوبرادر است که با هم روابط نزدیک و دوستانه ای دارند ولی هردو احتیاج مبرمی به پول برای خریدن یک قایق دارند و چون نمی توانند آن مقدار پول را راحتی به دست بیاورند با هم نقشه ای خلافکارانه می کشند که پول کافی را از جایی به دست بیاورند و...
راجر ایبرت / شیکاگو سان تایمز
فیلم رویای کاساندرا ساخته وودی آلن، درباره دو برادر است، یکی مجرد، متواضع و موفق، دیگری تند مزاج و دمدمی. ولی هردو برادر رابطه خوبی با هم دارند. هردو در پول در آوردن مشکل دارند و برای انجام نقشه ای جنایتکارانه با هم توافق می کنند. این داستان در فیلم "قبل از اینکه شیطان بفهمد مردی" از سیدنی لومت هم بود که فیلم بسیار استادانه ای از کار درآمد و بعد از دیدن آن فیلم و دیدن این یکی معلوم میشود که چطور وودی آلن راه را اشتباه رفته است.
در فیلم لومت اتان هاوک و فیلیپ سیمیور هافمن بازی می کنند که در ظاهر اصلا به برادر شبیه نیستند ولی در احساس بسیار شبیه به برادر هستند و آن را به راحتی می توانیم بفهمیم ولی بازیگران وودی آلن (ایوان مک گرگور و کالین فارل) ظاهرشان به برادر می خورد ولی هیچ حس برادرانه ای در آنها نیست. فیلم لومت شامل جنایتی است که عضو هایی از خانواده آن را انجام می دهند که به نظر منطقی می رسد ولی به صورت بسیار دیدنی نقشه شان اشتباهی پیش می رود. ولی در فیلم آلن دو عضو خانواده نقشه ای غیر منطقی را برنامه ریزی می کنند ولی نقشه درست پیش می رود. یکی از برادرها در هر دو فیلم در حین انجام جنایت تباه می شود و بقیه ماجرا که اینجا جای گفتنش نیست. لومت با اجتماع دور و برش راحت به نظر می رسد همینطور بازیگرانش ولی آن اجتماع دور و اطراف وودی آلن مناسب نیست و به درد فضای لندن و لهجه آنها نمی خورد و بازیگرانش بیشتر به توریست ها شبیه هستند تا لندنی.
مک گرگور و فارل، نقش یان و تری را بازی می کنند. یان در رستوران پدرش کار می کند و تری که یک اکلی به تمام معنا و آلوده به سیگار است، مکانیک است. تری حداقل با زندگی و دوست دخترش (سالی هاوکینز) راحت تر به نظر می رسد هرچند که رویای زود پولدار شدن را در سر می پروراند. نباید اینجا تام ویلکنسون که نقش عموی آنها را بازی می کند را فراموش کنیم. او بازیگری است که در هر فیلمی باشد فضایی آرام را دوروبرش ایجاد می کند و کلا بازیگر توانایی است.
فیلم (MATCH POINT) که دو سال پیش آلن آنرا کارگردانی کرد، اگر چه آن هم درباره اجتماع و جنایت بود ولی پایانی رضایت بخش و قابل باور را داشت.
اوون گلیبرمن / اینترتینمنت ویکلی
برای ستاره های سینما بودن در لیست بازیگران فیلم های وودی آلن ارزش بسیاری دارد به خاطر آن درخشندگی و برتری اش و فرقی نمی کند که نقش آنها کوچک باشد یا بزرگ. بازی کردن برای وودی آلن به منزله بالارفتن اعتبار آن بازیگر است. آخرین کار وودی آلن کاری کوچک ولی سرگرم کننده است. فیلمی که او را بیشتر به ژانر تریلر نزدیک کرده است. نکته بسیار جالب درباره آن وجود بازیگران آن یعنی ایوان مک گرگور و کالین فارل هستند، برادرانی که اهل جنوب لندن هستند و برای به دست آوردن پول نقشه یک قتل را طراحی می کنند. اولین بار که ما آنها را می بینم در حال خریدن یک قایق بادبانی هستند که آن را به نام رویای کاساندرا صدا می زنند، یک همکاری جالب میان دو برادر که به اندازه کافی به یکدیگر همانند دوست نزدیک هستند اگر چه هیچ کدام نمی توانند آن قایق را بخرند. آلن داستانی جالب را برای روایت فیلم برگزیده است و با بودن بازیگرانی درجه یکی مانند مک گرگور و فارل انسان از تماشای فیلم خسته نمی شود.
ری بنت / هالیوود ریپورتر
"رویای کاساندرا" ی وودی آلن، فیلمی بی معنی است که استعداد چند بازیگر خوب را شامل ایوان مک گرگور، کالین فارل و تام ویلکینسون را به هدر داده است. وودی آلن به عنوان نویسنده داستانی سست، توصیف شخصیت هایی ضعیف، صحنه هایی کند و دیالوگ هایی سطحی را تقدیم می کند. و به عنوان کارگردان هیچ استفاده ای از فیلم بردار با استعداد "ویلموس زیگموند" و آهنگ ساز "فیلیپ گلاس" نمی برد. او از داستانی قابل پیش بینی و غیر منطقی در حومه لندن استفاده کرده است و بازیگران را به حال خودشان رها کرده است که به طور بداهه در هنگام اجرا هر کاری را خواستند انجام دهند. فیلم در فستیوال فیلم بین المللی ونیز نمایش داده شد و پیش بینی می شود که در گیشه ناموفق باشد و شاید فقط مک گرگور و آلن آن را برای قفسه dvd هایشان بخواهند. مک گرگور و فارل به طور غیر محتملی نقش دو برادر را بازی می کنند که درگیر نقشه عموی ثروتمندشان برای قتل یک کارگر می شوند که می تواند با شهادتش در دادگاه او را برای ابد به زندان بفرستد. آلن هیچ چیزی را برای شبیه به واقعیت نشان دادن نقشه آنها که در این گونه فیلم ها رایج است را انجام نمی دهد و هیچ توضیحی درباره زندگی دو برادر و دختر رفیقشان به نام ات ول ندارد. فیلم شکست بزرگی در کارنامه آلن که کارهی بزرگی همانند آنی هال را در پرونده دارد است.
ترجمه
فرید عباسی
وودی آلن پس از "امتیاز نهایی" بار دیگر به آن فضای تاریک جنایی در "رویای کاساندرا" بازگشته است. تریلری جنایی که نشان می دهد دوبرادر فقیر چه کاری را برای ثروتمند شدن (یا حداقل نزدیک شدن به آن) انجام می دهند و یا اینکه عموی ثروتمند آنها چه کاری را برای آنها فراهم می کند تا از کم پولی به دور باشند. آلن فیلم تحسین شده "امتیاز نهایی" را که درامی بود درباره هوا و هوس، تقدیر و شانس در سال 2005 ساخت. ولی این بار تعهدش کمتر درباره زنان و مردان است و بیشتر درباره این است که چقدر وفاداریهای خانواده، از هم گسیخته و دور می شوند. وودی آلن اکنون در نیویورک مشغول کارهای نهایی فیلم اسپانیایی اش است. فیلمی رمانتیک-کمدی با بازی اسکارلت یوهانسن و خاویر باردم. مصاحبه زیر برگرفته از سایت سینمایی پریمیر است.
سوال: این روزها مشغول چه کاری هستید؟
آلن: فعلا مشغول مصاحبه با خبرنگاران درباره "رویای کاسندرا" هستم، چون اکنون در دسترس هستم و می خواهم که با مردم هنگام اکران فیلم باشم.
سوال: تدوین و میکس پروژه ی اسپانیایی تمام شده است؟
آلن: کار تدوین که تمام شده است ولی هنوز میکس آن مانده، در واقع هنوز در اواسط میکس و تصحیح رنگ فیلم هستیم.
سوال: اخیرا یه جایی خواندم که استیون اسپیلبرگ برای هر برداشتش 5 نسخه آماده می کند. شما چطور؟
آلن: نه، من فقط یک بار کات می دهم و نه بیشتر و در تمام فیلم هیچ وقت دوبار کات نمی دهم. ممکن است صحنه ای را تغییر، کوتاه و یا خارج کنم ولی اصولا اولین کات مستقیماً وارد نسخه نهایی فیلم میشود.
سوال: میگویند که شما بعد از کارهای اولیه فیلم دیگر فیلم هایتان را تماشا نمی کنید و میلی هم به دوباره دیدن آنها ندارید؟
آلن: هنگامی که در حال کارهای آخری فیلم مانند ندوین و میکس و... هستم فیلم را مرور می کنم و بعد از چک کردن آنها احتمالا آخرین باری است که صدای فیلم را میشنوم.
سوال: هیچ وقت هنگام ساختن چنین فیلم های جنایی تصمیم گرفته اید که مزاح هایی را به آن بیفزایید تا از آن وجه تاریک و سرد اش کمی فاصله بگیرد؟
آلن: در کل یک بار. در این فیلم چند صحنه کمیک و خنده دار وجود دارد. همانند "امتیاز نهایی"، صحنه ای که جاناتان رایس سعی داشت که قبل از کشتن پیرزن اجزای اسلحه را به هم وصل کند ولی اجزای آن در می رفتند و او نمی توانست به خوبی آنها را وصل کند و درست در لحظه آخری موفق به این کار می شود. این جا هم یه همچین چیزی هست. برادرها می خواهند مردی را بکشند ولی کالین فارل می گوید" بیایید اول با مادرش صحبت کنیم، بعد او را بکشیم".
سوال: من مطمئن هستم که این روزها شما کنترل زیادی را روی فیلم هایتان دارید. ولی آیا شما از سوی کمپانی پخش کننده برای قراردادن بعضی چیزها درون نسخه DVDتحت فشار هستید؟
آلن: نه، زیر هیچ گونه فشاری نیستم و هیچ کس هم چنین پیشنهادی نمی کند. من فیلم را می سازم و سپس در اختیار پخش کننده می گذارم و آنها پس از اکران فیلم، نسخهDVDآنرا وارد بازار می کنند. همواره از من می پرسند که چیزی برای قرار دادن تویDVDدارید؟ پاسخ من همواره خیر است. ضمناً از آن دسته افراد هم نیستم که روی فیلم هایشان هنگام پخش فیلم توضیح قرار می دهند.
سوال: درباره چیزهایی که طرفداران شما دوست دارند چطور؟ مثلا ماندن صحنه های اضافی آنی هال. همان صحنه بازی بسکتبال.
آلن: نه. دیگر این چنین چیزهایی وجود ندارد. فکر کنم آن صحنه ها همان 20 سال پیش نابود شده اند.
سوال: واقعاً؟ پس درباره صحنه های اضافی چطور؟
آلن: ما برشهای ابتدایی که حذف شده اند را نگه می داریم ولی وقتی به تدریج تعداد آنها زیاد شد، آنها را دور می اندازیم.
سوال: برای شما مهم است که فیلم هایتان را کجا نمایش می دهند؟ مثلا روی پرده بزرگ یا تلویزیون؟
آلن: بله. ترجیح می دهم که فیلم هایم روی پرده بزرگ نشان داده شوند. این برای تمام فیلم ها صادق است. مثلا بعضی ها در اتاقی با تلویزیونی بزرگ نشسته اند و فیلم را با سطح کیفیت بسیار بالا و تصویر بزرگ نگاه می کنند و فرق زیادی هم با سینما ندارد ولی حقیقت این است که فیلم برای سینما ساخته می شود. تصاویری بزرگتر از سینمای خانگی با بیننده هایی که در خلال فیلم درباره آن نظر می دهند، می خندند و یا سروصدا می کنند. این یک تجربه اجتماعی است. خب، من دوست ندارم از ابتدا آن را از طریق DVD ببینند ولی کاری نمی شود کرد چون اکنون وضعیت و شرایط تغییر کرده است.
سوال: شما اکنون در منهتن هستید و در حال تدارک فیلم بعدیتان در نیویورک بعد از ساختن چند فیلم در خارج. چطور چنین تصمیمی گرفتید؟
آلن: دلم برای نیویورک تنگ شده بود. من اولین فیلم خارجی ام را (امتیاز نهایی) در لندن ساختم بخاطر اینکه از نظر مادی با هیچ کمبودی مواجه نبودم. من فیلم نامه را برای نیویورک نوشته بودم و آماده میشدم که آن را اجرا کنم ولی از لندن پیشنهاد شد که بودجه کافی را در اختیارم می گذارند که فیلم را در آنجا بسازم. بنابراین فوراً به آنجا رفتم. تجربه بسیار خوبی بود زیرا هوای مساعد و آسمان خاکستری لندن، برای برداشت ها فیلم بسیار مناسب بود. تابستان بعد هم به آنجا برگشتم و چند صحنه کوتاه را با اسکارلت که شخصاً برای خودمان بود فیلم برداری کردیم. بعد از آن دوباره به لندن برگشتم و رویای کاساندرا را ساختم. از بودن در لندن لذت می بردم و از جنبه مالی هم مشکلی نداشتم. بعد از بارسلونا پیشنهادی به من شد که می خواستند فیلمی را در آنجا بسازم. آنها هم پیشنهاد مالی خوبی کردند و من هم قبول کردم و این تابستان را در آنجا کار کردم.
سوال: تمام این ها کاربردی بود؟
آلن: بله، کاملا. الان می خواهم که فیلم بعدی ام را در نیویورک به مدت 8 هفته یا بیشتر بسازم. ولی بستگی دارد به این که چه کاری می خواهم انجام دهم. من به سادگی می توانم در کشورهای دیگر فیلم بسازم چون پول کافی در اختیار من می گذارند و اگر بتوانم پول کافی را به دست بیاورم آنگاه فیلم را حتما در نیویورک میسازم.
سوال: آیا اسکارلت یوهانسن به نوعی شاگرد شما محسوب می شود؟
آلن: اسکارلت دختر بسیار بسیار با استعدادی است. او خیلی زیبا، جذاب، مستعد و پرطرفدار است. او می تواند فیلم های کمدی و درام را بازی کند و در فیلمی که در طول تابستان گذشته در بارسلونا ساختم او فوق العاده بود. واقعا از کار کردن با او لذت می برم و هروقت که در فیلم نامه هایم جایی برای او پیدا کنم حتما خبرش می کنم. کار کردن با او بسیار آسان است و همیشه خودش را در اختیار کارگردان قرار می دهد (!). و هر وقت قسمتی برای او باشد اول به او خبر می دهم بعد به دیگران.
سوال: این روز ها برای دیدن فیلم به سینما می روید؟
آلن: من خودم یک سینمای شخصی، جایی که فیلم هایم را ویرایش می کنم دارم و معمولا فیلم ها را در آنجا می بینم. دستیارم مرا خبر می کند و فیلم ها را در آخر هفته به امانت میگرد. من هم مانند بیشتر آمریکایی ها دوست دارم که در آخر هفته ها فیلم ببینم.
سوال: مگر آن جو حاکم بر سینما را دوست ندارید؟
آلن: نه اینطور نیست. در طول این سالها کمی تنبل شده ام. سینما درست نزدیک خانه ماست و به راحتی می توانم آنجا بروم. تماشا کردن فیلم در سینمای واقعی را دوست دارم. از دیدن فیلم روی پرده بزرگ، کیفیت صدای خوب، و تمام این چیزها رالذت می برم. بعضی وقت ها هم با همسرم به سینمایی خلوت می رویم و فیلم می بینیم و خیلی هم کیف می کنیم.
برگرفته از وبلاگ سلام سينما
ترجمه
فرید عباسی
بسم الله الرحمن الرحيم
بي شك در قرن اخيرهنر هفتم گسترده ترين و پرمخاطب ترين هنر و از لحاظ اهميت تاثيرگذار ترين هنر دربين افراد جامعه است كه روز به روز بر نفوذ و سلطه خود خواهد افزود . اين هنر در سراسر جهان علاقمنداني دارد كه با زحمات فراوان در تلاشند تا مخاطبان بيشتري ، براي آثارشان جذب كنند . در اين بين هنرمندان ، فيلمسازان و دست اندر كاران سينما نيز در استان لرستان سعي دارند تا از غافله شتابان اين هنر عقب نمانند و بي شك تا كنون نيز با همت اين عزيزان اينگونه بوده است .
از اين پس سعي داريم تا با معرفي اين عزيزان هر چند ناچيز سپاسگزار تلاش و همتشان باشيم . به همين منظوربراي شروع با احمد احمد پور يكي از فيلمسازان پرتلاش گفتگويي داشته ايم و از نظرات ايشان بهره برده ايم .
لطفا خودتان را معرفي كنيد ؟
احمد احمد پور هستم متولد 1357 خرم آباد . فارغ التحصيل رشته فيلمسازي از دانشگاه سوره اهواز در مقطع كارداني هستم . شروع فيلمسازيم در سال 1379 و از طريق انجمن سينماي جوانان خرم آباد بود .
تا كنون چند فيلم ساخته ايد و چه عناويني را كسب كرده ايد ؟
در بخش داستاني فيلمهاي (( لبخند خشك )) ، (( ديدار )) ، (( پرواز )) ، (( خورشيد در مه )) و (( زيارت ))
و در بخش مستند نيز فيلمهاي (( سير عاشقي )) ، (( زلف سوخته )) و (( موتور )) همچنين ساخت دهها برنامه تلويزيوني و مجموعه مستند لرستان به تهيه كنندگي صدا وسيماي لرستان را در كارنامه خود داشته ام و در چندين جشنواره فيلم كوتاه از جمله جشنواره فيلم كوتاه ، جشنواره توليدات مراكز صداو سيما ، جشنواره فيلم امام رضا (ع) و جشنواره فيلم غرب كشور جوايزي را كسب كرده ام .
نظرتان در خصوص وضعيت سينماي كوتاه و بلند لرستان چيست؟
لرستان فيلمسازان با استعداد و بسيار مستعدي دارد كه در مكاني زندگي مي كنند كه هم از نظر تعدد لوكيشن و هم از لحاظ موضوع غني مي باشد . به نظر من مشكلي كه نه تنها براي فيلمسازان لرستان بلكه براي تمام فيلمسازان كوتاه كشور وجود دارد مشكل انتخاب موضوع براي ساخت فيلم است . در اكثر موارد موضوعاتي براي ساخت انتخاب مي شود كه ارزش آنچناني ندارد و در مواردي هم كه موضوع درستانتخاب ميشود در پرداخت آن مشكلي وجود دارد . به نظر من امكانات و تجهيزات فيلمسازي براي ساخت فيلم نياز است ولي معتقدم در اين برهه از زمان امكانات حرف اول را در ساخت فيلم ( حداقل فيلم كوتاه ) نمي زند و همه چيز به فيلمنامه و خلاقيت كارگردان بر مي گردد.
بهترين آرزوي سينمايتان براي سال جديد چيست ؟
موفقيت همه فيلمسازان و ساخت فيلمهايي كه دغدغه ساخت آن را دارند ، مثل خود من .
لارس تریر در 30 آپریل سال 1956 در شهر كپنهاگ و در خانواده ای یهودی دیده به جهان گشود. گرایش های كمونیستی و نودیستی خانوادهاش موجب شد تا وی برای برقراری ارتباط با دنیای بیرون به فكر راه و چاره ای بیفتد و علیرغم مخالفت های شدید خانوادهاش، او ابزار سینما را برای پیوستن به جهان پیرامونش برگزید. عشق و علاقه او به دنیای سینما باعث شد تا از همان آغازین سالهای نوجوانی شروع به ساختن فیلمهای كوتاه كند. در سال 1979، لارس جوان كه به تازگی دوره دبیرستان را به پایان رسانده بود، برای تحقق رؤیاهایش در دنیای سینما در یك مدرسه فیلمسازی در دانمارك ثبت نام كرد. در مدت زمانی كه وی به عنوان دانشجو در مدرسه درس می خواند حدوداً 40 فیلم كوتاه را كارگردانی كرد كه از جمله مهمترین آنها می توان به "شبانه / 1980"، "آخرین جزئیات / 1981"، "تصویر رهایی / 1982" اشاره كرد، كه از میان آنها دو فیلم "شبانه" و "تصویر رهایی" موفق به اخذ جایزه بهترین فیلم از جشنواره فیلم مونیخ شدند. چنین موفقیتی در شرایطی برای لارس پیش آمد كه وی 24 سال بیشتر نداشت و در واقع یك تازه كار به حساب می آمد. لارس به واسطه موفقیت هایی كه به دست آورده بود در میان همكلاسیهایش یه فن تریر شهرت یافت زیرا عنوان "فن" برای افرادی استفاده می شد كه دارای اصالت خانوادگی هستند. این موضوع با اینكه در ابتدا بیشتر به یك شوخی دانشجویی شباهت داشت اما بعدا باعث شد كه لارس تریر نام خود را رسماً به "لارس فون تریه" تغییر دهد تا از این به بعد با این نام فیلمهایش را روانه جشنواره های مختلف كند. در سال 1983 لارس جوان كه تازه مدرسه فیلمسازی را پشت سر گذاشته بود به فكر ساخت سه گانه ای در مورد اروپا افتاد. اولین قسمت از این تریلوژی فیلمی شدیداً متكی بر تكنیك و تحت عنوان "عنصر جنایت" بود كه در سال 1984 روانه پرده های سینما شد. این فیلم كه از نظر منتقدان فیلمی با ریشه های پست مدرنیستی خوانده می شد، موفق به اخذ جایزه ویژه تكنیكی (Technical Award) از جشنواره كن و همچنین نامزدی برای دریافت نخل طلایی كن در سال 1984 شد. سه سال بعد و در سال 1987 قسمت دوم این سه گانه با عنوان "اپیدمیك" نیز به سینما راه یافت اما با اینكه این فیلم در بخش رسمی جشنواره كن به نمایش در آمد اما نتوانست موفقیت "عنصر جنایت" را تكرار كند و دست خالی از كن 88 بازگشت. عدم موفقیت "اپیدمیك" در جشنواره كن باعث شد تا فن تریر وقت بیشتری را بر روی اختتامیه سه گانه اش صرف كند. ساختن این اثر كه تحت همان عنوان سه گانه، یعنی "اروپا" كلید خورده بود، 4 سال به طول انجامید و سرانجام در سال 1991 برای نخستین بار در جشنواره كن به نمایش درآمد. این فیلم كه دوران پس از جنگ جهانی دوم در آلمان را به تصویر می كشد، بهت داوران جشنواره را برانگیخت و در واقع آنها را مسحور هنر فن تریر در پرداختن به مسائل اجتماعی كرد تا جایی كه علاوه بر نامزدی برای دریافت نخل طلایی آن سال، این فیلم موفق به اخذ جایزه ویژه هیئت داوران و همچنین جوایز ویژه تكنیكی و بهترین دستاورد هنری از جشنواره كن سال 1991 شد.
در سال 1992 لارس فون تریه به همراه دوست قدیمی اش پیتر آلباك یك كمپانی تولید فیلم با نام "Zentropa" را افتتاح كرد كه تا امروز نیز به فعالیت خود ادامه می دهد. فن تریر با تاسیس این كمپانی در واقع سعی در كم كردن وابستگی های مالی داشت تا بدین ترتیب بتواند كنترل بیشتری جهت ساختن فیلمهای مورد علاقه اش داشته باشد. فون تریه به منظور تقویت اوضاع مالی كمپانی تازه تاسیسش اقدام به ساخت سری فیلمهایی تحت عنوان قلمرو یا همان Raget كرد این سری فیلمها كه تنها دو قسمت از آن ساخته شد و بدلیل مرگ هنرپیشه اصلی آن به قسمت سوم راه نیافت درباره بیمارستان ملی دانمارك ساخته شد. سال 1995 سال پر فراز و نشیبی برای فون تریه بود. در آن سال مادرش كه در بستر مرگ بود فاش كرد كه پدر واقعی او كس دیگری است.این مسئله صدمه روحی شدیدی به فن تریر وارد آورد و وی را وادار به دست زدن به یك طغیان علیه خویش كرد تا جایی كه تغییر مذهب داد و كاتولیك شد. از سوی دیگر در سال 1995 كه مصادف با صد سالگی سینما بود، جلسات متعددی به بهانه ورود به سده دوم تاریخ سینما در میان فیلمسازان برگزار می شد. در یكی از این جلسات فن تریر به روی صحنه رفت و به نمایندگی از گروهی موسوم به "دگما 95" مانیفست این گروه را كه خود به همراه توماس وینتربرگ امضا كرده بود برای حضار قرائت كرد. از آنجایی كه یك مانیفست لحنی انتقادی و هیجان انگیز دارد، لذا "دگما 95" خود را نه صرفاً یك گروه بلكه یك عملیات نجات می خواند كه هدفش ایجاد نوعی توازن در سینما بود. این جنبش كه همانند جنبش موج نو به سنت های مقدس سینما همچون "نمای اصلی"، "پیوستگی" و "نورپردازی كلاسیك" بهایی نمی دهد، یكی از شیوه های تاثیرگذار فیلمسازی را روش دوربین روی دست می پندارد.
در سال 1996 لارس فون تریه شروع به ساخت سه گانه ای دیگر كه خود آنرا "قلب طلایی" می خواند، كرد. نخستین قسمت از این تریلوژی فیلمی بود تحت عنوان "شكستن امواج" كه یك بار دیگر جایزه ویژه هیئت داوران كن را در سال 96 برای وی به ارمغان آورد و همچنین نامزد دریافت نخل طلایی كن در همان سال شد. این فیلم كه شاید عاطفی ترین فیلم فن تریر به حساب بیاید به تفسیر قدرت عظیم عشق می پردازد. فن تریر در ادامه سه گانه قلب طلایی فیلمی تحت عنوان "احمق ها" را در سال 1998 جلوی دوربین برد، این فیلم نیز مانند آثار دیگر او نامزد دریافت نخل طلای كن در سال 98 شد. "رقصنده در تاریكی" شاهكار بلامنازع و پر از لطافت فون تریه كامل كننده تریلوژی قلب طلایی بود و سرانجام نخل طلایی كن را در سال 2001 برای وی به ارمغان آورد. این اثر فوق العاده تا جایی تاثیر گذار است كه منتقدین درباره آن گفته اند: "رقصنده در تاریكی را كه می بینی باید بگذاری چند روزی بگذرد تا آتشت فرو بنشیند و اگر یادداشتی می نویسی بیانیه ای احساسی در مدح و ثنای كارگردان آن و یا رساله ای پر سوز و گداز در شرح حال عاشقان و احساسات پاك بشری نباشد".
سال 2003 سر آغاز سه گانه ای دیگر برای فون تریه بود. به تصویر كشیدن اثری فلسفی یا بهتر بتوان گفت شاهكاری در نقد غرایز پست انسان به نام "داگ ویل" فون تریه را برای ششمین بار در صف نامزدهای دریافت نخل طلایی كن قرار داد. سه گانهای دیگر كه لارس آنرا "آمریكا، سرزمین فرصت های طلایی" نامید و جمعی از منتقدان آنرا نقدی بر سیاست های دولت آمریكا دانسته اند در حالی كه از نظر من این تریلوژی كه تا كنون دو قسمت از آن ساخته شده، نقد كوبنده ای است بر پست ترین غرایز بشر در سراسر دنیا. در ابتدا قرار شد تا نیکول کیدمن كه در داگ ویل ایفاگر نقش اصلی بود در هر سه قسمت آن بازی كند تا بدین وسیله انسجام میان سه قسمت رنگ و بوی دیگری بگیرد، اما به دلیل سخت گیری های فون تریه در طول فیلمبرداری، او ترجیح داد تا قرارداد خود را با لارس فسخ كند و فون تریه مجبور شد تا برای "مندرلی" یا همان ادامه "داگ ویل" از برایس دالاس هاوارد برای بازی در نقشی كه كیدمن آنرا در داگ ویل بازی كرده بود، دعوت به كار كند. باز به داگ ویل برگردیم. شهر یا بهتر بگوییم شهركی كوچك در سرزمین آرزوهای بزرگ. داگ ویل در واقع ابتدای راهی است كه فن تریر برای شناخت مردم و محیط پیرامونش انتخاب كرده، سفری كه شاید بتوان آنرا با طی طریق بزرگانی چون بودا و یا ویل آریل دورانت مقایسه كرد. اگر داگ ویل را مینیاتوری از جامعه بدانیم آنگاه فیلم نزدیكی عجیبی با نظرات میشل فوكو فیلسوف مشهور فرانسوی پیدا می كند. فوكو در كتاب "تاریخ جنون" بیان می كند كه قدرت همواره رژیمی از مرز گذاری است و نشان می دهد كه ابتدا جذامیان مورد طرد بشر بوده اند و سپس مجرمان و در نهایت دیوانگان و همین بیان را با تسامح در فیلم فون تریه نیز می توان دید.
فون تریه پس از گذشتن از داگ ویل به مزرعه ای در آلاباما به نام مندرلی می رسد،شهركی كه علیرغم اینكه هفتاد سال از انقضای قانون برده داری می گذرد، هنوز در آن نظام ارباب و برده داری رعایت می شود . مندرلی ادامه راه و یا شاید بتوان گفت كه آینده داگ ویل است. آیندهای كه تفاوتی با گذشته خود ندارد. شهروندان مندرلی و داگ ویل مشابه یكدیگرند اما واشنگتون، پایتخت سرزمین آرزوها، مقصد نهایی فون تریه در این سیر و سلوك فیلسوفانه است كه قرار است در سال 2007 و همزمان با انتخابات ریاست جمهوری آمریكا به اكران عمومی در آید. با اینكه این فیلم هنوز در حال فیلمبرداری است و هیچ گزارشی از داستان آن چاپ نشده است، اما می توان حدس زد كه در واشنگتون كه نمادی از شهرهای متمدن و مدرن امروز دنیاست نیز همان آدم نماهای داگ ویل و مندرلی زندگی می كنند بدون اینكه اندك تغییری در احوال آنها ایجاد شده باشد چراكه طبع بشر از ازل پست و كثیف بوده است.
فیلم شناسی (کارگردان)
واشنگتون (2007) / برای هر نفر یك سینما (2007) یك اپیزود / رئیس كل (2006) / مندرلی (2005) / داگ ویل: راهنما (2003) فیلم ویدئویی / پنج ممنوعه (2003) / داگ ویل (2003) / D-dag Editors-cut (2001) فیلم تلویزیونی / رقصنده در تاریكی (2000) / D-dag (2000) فیلم تلویزیونی / D-dag Lise (2000) فیلم تلویزیونی / احمق ها (1998) / قلمرو 2 (1997) سریال تلویزیونی / شكستن امواج (1996) / قلمرو (1994) سریال تلویزیونی / اروپا (1991) / مده آ (1988) سریال تلویزیونی / اپیدمیك (1987) / عنصر جنایت (1984) / تصویر رهایی (1982) فیلم كوتاه / آخرین جزئیات (1981) فیلم كوتاه / شبانه (1980) فیلم كوتاه / باغبان اركیده (1977) فیلم كوتاه / چرا از چیزی فرار میكنی كه میدانی نمی توانی از آن فراركنی (1970) فیلم كوتاه
فیلم شناسی (نویسنده)
واشنگتون (2007) / اریك نیچه (2007) / رئیس كل (2006) / مندرلی (2005) / وندی عزیزم (2005) / سلطنت بیمارستان (2004) / داگ ویل: راهنما (2003) / پنج ممنوعه (2003) / داگ ویل (2003) / رقصنده در تاریكی (2000) / نمایش دهنده (2000) / احمق ها (1998) / قلمرو 2 (1997) / شكستن امواج (1996) / ماراتن (1996) / قلمرو (1994) / اتاق معلم (1994) / اروپا (1991) / مده آ (1988) / اپیدمیك (1987) / عنصر جنایت (1984) / تصویر رهایی (1982) / آخرین جزئیات (1981) / شبانه (1980) / باغبان اركیده (1977) / چرا از چیزی فرار میكنی كه میدانی نمی توانی از آن فراركنی (1970)
فیلم شناسی (تهیه كننده)
همه چیز درباره آنا (2005) / رؤیای اروپا (2004) / سلطنت بیمارستان (2004) / بسوی جنوب (2004) / قایق سواری در بالای جهان (2000) / ایتالیایی های تازه كار (2000) / مردان داغ، پسران سرد (2000) / زندان صورتی (1999) / وفاداری (1999)
فیلم شناسی (فیلمبردار)
احمق ها (1998) / باغبان اركیده (1977)
فیلم شناسی (تدوین گر)
اپیدمیك (1987) / باغبان اركیده (1977)
فیلم شناسی (سازنده Soundtrack)
رقصنده در تاریكی (2000) / اروپا (1991)
نقل قول های شخصی:
یك فیلم خوب باید همچون ریگی در كفش شما را اذیت كند.
اساساً از هر چیزی در زندگی می ترسم به غیر از فیلمسازی.
فیلمهای من در مورد ایدهآلهایی است كه در زندگی با آنها برخورد می كنیم.
اگر خلقت آفرینش توصیف ناپذیر است، چرا خدا باید از ما بخواهد كه در برابرش زانو بزنیم؟
من با سیاست های دولت آمریكا مخالفم و این بدان معنی نیست كه من ضد آمریكای ام.
جوایز و افتخارت
نامزد: بهترین ترانه ارژینال (رقصنده در تاریكی / 2001)
نامزد: جایزه نخل طلایی (مندرلی / 2005)
نامزد: جایزه نخل طلایی (داگ ویل / 2003)
برنده: جایزه نخل طلایی (رقصنده در تاریكی / 2000)
نامزد: جایزه نخل طلایی (احمق ها / 1998)
نامزد: جایزه نخل طلایی (شكستن امواج / 1995)
برنده: جایزه ویژه هیئت داوران (شكستن امواج / 1995)
نامزد: جایزه نخل طلایی (اروپا / 1991)
برنده: جایزه ویژه هیئت داوران (اروپا / 1991)
برنده: جایزه بهترین دستاورد هنری (اروپا / 1991)
برنده: جایزه ویژه تكنیكی (اروپا / 1991)
نامزد: جایزه نخل طلایی (عنصر جنایت / 1984)
برنده: جایزه ویژه تكنیكی (عنصر جنایت / 1984)
نامزد: بهترین فیلم اروپایی (داگ ویل / 2004)
برنده: بهترین فیلم اروپایی (رقصنده در تاریكی / 2001)
نامزد: بهترین فیلم اروپایی (شكستن امواج / 1997)