تبليغاتX
کلاکت
 مستند مانکن ها ساخته شد

((مانكن ها )) ساخته غلامرضا نعمت پور

فیلم مستند مانکن ها ساخته سید غلامرضا نعمت پور جهت حضور در جشنواره های سینما حقیقت - رویش - سینمای جوان - جشن خانه سینما و جشنواره فیلم رشد  آماده شد . این فیلم ۲۷ دقیقه ای به بررسی تاریخی اجتماعی لباس به عنوان یک هویت بومی می پردازد . اين فيلم نهمين فيلم كوتاه نعمت پور بهعنوان نويسنده و كارگردان مي باشد .  

عوامل فیلم عبارتند از :

تحقیق و پژوهش نویسنده و کارگردان : غلامرضا نعمت پور

تصویربردار : مرتضی قربانی 

صدابردار : فرشاد سیفی

ترجمه متن : لاله روزگرد

 تدوین : غلامرضا نعمت پور

قطع فیلم : دي وي كم

سال توليد : ۱۳۸۷

تهيه كننده : واحد فيلم و عكس حوزه هنري لرستان

+ نوشته شده توسط غلامرضا نعمت پور در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 8:33 |

درگذشت هنرمند برجسته سینما و تئاتر غم بزرگی بردلهامان نهاد. یادش گرامی

خسرو شکیبایی در بیمارستان آتیه بستری شد

 

 

و شکیبایی

Khosro Shakibaee

>> اطلاعات بیشتر درباره خسرو شکیبایی

بیوگرافی و توضیحات:

بخشی از فیلمشناسی

 

نام: خسرو شکیبایی

تاریخ تولد: 1323  

...............................................

با بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، 1361) به سینما آمد. و تا سال 1368 در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی، 1368) بود که نام خسرو شکیبایی سر زبانها افتاد. او برای بازی بسیار زیبایش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.

خسرو شکیبایی از سال 1368 به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار کرد. اما توانایی هایش انکارناپذیرش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت:  بازی تاثیرگذار او در دو فضای کاملا متفاوت در فیلم کیمیا (احمدرضا درویش، 1373) و بازی متفاوت او در فیلم کاغذ بی خط (ناصر تقوایی، 1380).

خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و این اواخر هم که مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن دارد.

او آخرین جایزه اش را از ششمین جشن ماهنامه دنیای تصویر برای بازی در فیلم کاغذ بی خط دریافت کرد.

پس از گذشت نزدیک به 22 سال از اولین حضورش در سینمای مسعود کیمیایی، بار دیگر و اینبار در کنار استاد عزت الله انتظامی در فیلمی از مسعود کیمیایی ایفای نقش کرد: « حکم » (1383)

 

جوایز /  سیمرغ بلورین /  جشنواره فیلم فجر:

- هامون /  هشتمین دوره

- کیمیا /  سیزدهمین دوره

 

کاندید /  جشنواره فیلم فجر:

- یکبار برای همیشه /  یازدهمین دوره

- سایه به سایه /  پانزدهمین دوره

- کاغذ بی خط /  بیستمین دوره

فیلمهای سینمایی:

خط قرمز (مسعود کیمیایی - 1361)

دادشاه (حبیب کاووش - 1362)

صاعقه (1364)

رابطه (پوران درخشنده - 1365)

دزد و نویسنده (کاظم معصومی - 1365)

ترن (امیر قویدل - 1366)

شکار (مجید جوانمرد - 1366)

هامون (داریوش مهرجویی - 1368)

عبور از غبار (پوران درخشنده - 1368)

ابلیس (احمدرضا درویش - 1368)

جستجو در جزیره (مهدی صباغزاده - 1369)

سارا (داریوش مهرجویی - 1371)

پرواز را بخاطر بسپار (حمید رخشانی - 1371)

یکبار برای همیشه (سیروس الوند - 1371)

بلوف (ساموئل خاچیکیان - 1372)

کیمیا (احمدرضا درویش - 1373)

پری (داریوش مهرجویی - 1373)

درد مشترک (یاسمین ملک نصر - 1373)

لژیون (سیدضیاءالدین دری - 1373)

سایه به سایه (علی ژکان - 1374)

خواهران غریب (کیومرث پوراحمد - 1374)

سرزمین خورشید (احمدرضا درویش - 1374)

عاشقانه (علیرضا داودنژاد - 1374)

روانی (داریوش فرهنگ - 1376)

زندگی (اصغر هاشمی - 1376)

دختردایی گمشده (داریوش مهرجویی - 1377)

میکس (داریوش مهرجویی - 1378)

دختری بنام تندر (حمیدرضا آشتیانی پور - 1379)

کاغذ بی خط (ناصر تقوایی - 80/1379)

مزاحم (سیروس الوند - 1380)

اثیری (محمدعلی سجادی - 1380)

صبحانه برای دو نفر (مهدی صباغزاده، 1382)

ازدواج صورتی (منوچهر مصیری، 1383)

سالاد فصل (فریدون جیرانی، 1383)

حکم (مسعود کیمیایی، 1383)

ستاره ها: ستاره بود (فریدون جیرانی، 1384)

عروسک فرنگی (فرهاد صبا، 1384)

چه کسی امیر را کشت؟ (مهدی کرم پور، 1384)

رئیس (مسعود کیمیایی، 1385)

 

مجموعه های تلویزیونی:

مدرس

خانه سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام -  1375)

کاکتوس (مجموعه سری اول - محمدرضا هنرمند - 1377)

تفنگ سرپر‌ (مجموعه - امرالله احمدجو - 79/1378)

در کنار هم (مجموعه تلویزیونی - فتحعلی اویسی- 1381)

پيام وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي به مناسبت درگذشت «خسرو شكيبابي»؛

صفار هرندي: سينماي ارزشي ما وامدار هنرمنداني چون «شكيبايي» است

خبرگزاري فارس: محمد حسين صفار هرندي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در پي درگذشت «خسرو شكيبايي» پيام تسليتي را صادر كرد.

گزارش تصويري مرتبط
-------------------------------

به گزارش خبرگزاري فارس، در متن پيام وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي آمده است: خسرو شكيبايي هنرمند محبوب پرده‌نقره‌اي به خلوت ربوبي بار يافت و جامعه فرهنگ و هنر كشور را به سوگ نشاند.
در اين پيام مي‌خوانيم: او تعالي يافته سينماي بعد از انقلاب بود و نقش‌آفريني‌هاي صادقانه و با احساسش همواره در خاطره مردم ايران به‌يادگار خواهد ماند.
در ادامه پيام وزير ارشاد آمده است: بي‌ترديد سينماي ارزشي ايران وامدار هنرمنداني چون شكيبايي است. فقدان اين هنرمند متعهد را به خانواده گرامي‌اش و نيز به جامعه هنري كشور تسليت مي‌گوئيم و براي آن مرحوم از درگاه ايزدمنان طلب مغفرت مي‌كنيم.

+ نوشته شده توسط غلامرضا نعمت پور در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 18:37 |
فیلم نوشت ماجرای نیمروز

بررسي يك ژانر: وسترن


تولد سينما و متعاقب آن ژانرهاي سينمايي با انديشه كسب درآمد از اين اختراع جديد،آغاز شد.
اولين تصويرهاي متحرك را برداران لومير با فيلم هايي چون « حركت قطار در ايستگاه » و « خروج كارگران از كارخانه » ساختند. پس ار آن اديسون چند كار كوتاه ساخت كه در ميان آن ها اولين فيلم عاشقانه تاريخ سينما به نام « بوسه» قرار دارد.اين فيلم ها را نمي توان در طبقه بندي خاصي از ژانرهاي سينمايي قرار داد چرا كه سازندگان آن حركتي خودجوش و تازه را آغاز كرده بودند و بيشتر به دنبال تجربه اي نو و كاربردي تازه از تصاوير متحرك بودند تا اين كه ژانر خاصي به وجود بياورند.
تا آن زمان سينماتوگراف بيشتر به ثبت و پخش تصاوير مستند و سرگرم كننده و گاهي هم تصاوير خبري مي پرداخت و كسي توجهي به قابليت داستان گويي اين پديده جديد نداشت.
ژرژ ملي يس شعبده باز كه صاحب تاتربود، پس از ديدن فيلم به فكر خريدن دستگاهي از لومي ير ها افتاد كه با مخالفت برادران لومي ير روبرو شد.. دليل اين مخالفت اين بود كه آن ها به دنبال رقيب براي خود نبودند و اين كه تصورشان بر اين بود كه با اين اختراع نمي توان در آمدي كسب كرد و آن را صرفا وسيله اي براي سرگرمي مي دانستند كه روزي از يادها مي رود.

ملي يس شخصا دست به كار شد و دستگاهي تهيه كرد و با آن فيلم ساخت. بر اساس خاطرات ملي يس در بعداز ظهري پاييزي از سال 1896 ، هنگامي كه او در حال فيلمبرداري از يك واقعه روزمره در پاريس بود، به دليل ازدحام جمعيت، به طور اتفاقي دوربينش به سوي قطاري زيرزميني كه از تونل خارج مي شد منحرف شد. او فيلمبرداري را متوقف كرد اما هنگامي كه دوربين را دوباره به كار انداخت نعش كشي در كادر بود و بنابراين در هنگام نمايش فيلم اين چنين به نظر مي رسيد كه قطار زيرزميني به نعش كشي تبديل شده است.
اين اتفاق ناگهاني باعث شد كه ملي يس به فكر تلفيق تخيل و داستان در تصاوير سينماتوگراف افتاد كه مي توانست از مستند هاي لومير ها جذاب تر باشد. و بر اين اساس يك فيلم سرگرم كننده داستاني ساخت.

ملي يس بعد از آن فيلم هايي چون « محكمه مفيستوفلس » (1897)، « سيندرلا » (1899) ، « سفر به كره ماه »( 1902) و« بيست هزار فرسنگ زير دريا » (1907) را ساخت كه در تمامي اين فيلم ها واقعيت و تخيل بر بستر صحنه اي تئاتري نقا شي شده است و بنابراين داستاني جذاب و سرگرم كننده براي تماشاگران به تصوير در آمد.
پس از ملي يس افراد ديگري به ساختن فيلم براي تماشاگران پرداختند ..در ميان معاصران ملي يس ادوين س پورتركه در كمپاني اديسون مشغول به كار بود فيلم مشهور خود « سرقت بزرگ قطار » را در سال 1903 ساخت كه اولين فيلم حادثه اي و وسترن تاريخ سينما به شمار مي رود.

پس از آن سير صعودي سينما به سمت صنعتي شدن دنبال شد و در سال 1908 سينما به صنعت قابل اعتماد وسرمايه گذاري تبديل شده بود.و به اين ترتيب شركت هاي فيلم سازي در سراسر دنيا به فعاليت مشغول شدند و ژانرهاي سينمايي به وجود آمدند. فيلم هاي وسترن، كمدي، تاريخي و اجتماعي از آن جمله بودند.
طبقه بندي فيلم هاي سينمايي در سال هاي پس از ناطق شدن سينما انجام شد و ژانرهاي سينمايي هويت مستقل و تعريف شده خود را پيدا كردند. پس از ذكر اين مقدمه به تدريج از ژانرهاي سينمايي خواهيم نوشت.

ژانر وسترن
اصيل ترين ژانر سينماي آمريكا را مي توان ژانر وسترن ناميد. ژانري كه بر اساس خصوصيات غرب وحشي در آمريكا به وجود آمد. در قرن نوزدهم ميلادي آمريكا به سوي صنعتي شدن پيش مي رفت و بيشتر نقاط آمريكا به وسيله راه آهن به هم متصل مي شدند. بيشترين مردم آمريكا مهاجراني بودند كه براي رسيدن به سرزمين موعود به آن سرزمين كوچ كرده بودند. بسياري از آن ها به پرورش و نگهداري از دام ها مشغول شدند و براي انتقال دام ها و فروش آن ها در شهر هاي ديگر مرداني قدرتمند و تيرانداز به نام كابوي استخدام كردند.
مردان بيكار ديگري بودند كه به راهزني از بانك ها و قطار ها و گله هاي گاو مي پرداختند و در مقابل كابوي ها قرار مي گرفتند. در همين زمان آبراهام لينكن كه رئيس جمهور وقت آمريكا بود، برده داري را ملغي كرد و جنگ بين شمالي ها و جنوبي ها آغاز شد كه به جنگ هاي انفصال معروف شدند. اين واقعه تاريخي دستمايه اكثر فيلم هاي وسترن شد. اولين فيلم وسترن تاريخ سينما همان طوري كه قبلا گفته شد « سرقت بزرگ قطار » ساخته ادوين س پورتر بود.
پس از آن جان فورد در سال 1924 « داس آهنين » و در سال 1934 « ارواسميت» را ساخت و رائول والش در سال 1939 « ارزش افتخار » را به تصوير در آورد.
در آن سال ها، سينماي وسترن آن چنان مورد توجه نبود و به عنوان ژانري اصيل به حساب نمي آمد. در اوايل دهه 40 جان فورد كارگردان بزرگ سينماي آمريكا با ساختن فيلمي جديد ، ژانر وسترن را احيا كرد و به آن اعتبار بخشيد.« دليجان» نه تنها به ژانر وسترن خدمت بزرگي كرد، بلكه باعث شد تا اسطوره سينماي آمريكا و ژانر وسترن يعني جان وين مطرح شود.
« دليجان» تا سال ها معرف الفباي سينماي وسترن باقي ماند. سينماي آرماني كه مردان آن ويژگي هاي تعريف شده خود را داشتند. مرداني تميز و خوش لباس كه آرمان گرا و وطن پرست بودند و هدفشان حمايت از مردم بي گناه و ستمديده و مبارزه با دشمنان خارجي بود كه اغلب راهزنان و سرخپوستان بودند.
تا دهه 50 سينماي وسترن با فيلم هايي چون «صلات ظهر» به اوج رسيد. اين جا ديگر قهرمان وسترن با جامعه اي در ستيز بود كه او را در وضعيتي نابسا مان ، تنها گذاشته بود..وسترن در اين زمان به درون مايه هاي روان شناسي و جامعه شناسي مي پرداخت.

                 
جان استرجس در اين سال ها « جدال در اكي كرال»،«آخرين قطار گان هيل» و شاهكار خود « شين» را ساخت. در همين سال ها آنتوني مان با دقت و پرداختي قويتر، شخصيت هاي انتقام جو و خشن وسترن را بي پرده به تصوير كشيد.شخصيت هايي كه ديگر آن قدر ها هم آرمان گرا نبودند. فيلم هاي « خم رودخانه» (1952)،« مهميز برهنه» (1953)،« سرزمين دور» (1955)،« مردي از لارامي» و «آخرين جبهه» (1956)، « ستاره حلبي» (1957) و « مردي از غرب» در سال 1958 ساخته شدند كه در پنج فيلم از اين فيلم ها جيمز استوارت به ايفاي نقش پرداخت .
جان فورد هم چون سال هاي گذشته چند فيلم وسترن ديگر ساخت. در اواخر دهه 50 وسترن دوره افول خود را مي گذراند. دهه 60 دهه دانشجويان عاصي و هنگامه جنگ ويتنام بود كه ديگر كسي به شخصيت هاي وسترن توجهي نشان نمي داد. در اواسط دهه 60 در ايتاليا ، يك تريلوژي وسترن با بازي كلينت ايستوود ساخته شد. سرجيو لئونه كارگردان بزرگ ايتاليايي پايه گذار سبك وسترن اسپاگتي بود. در فاصله سال هاي 1961 تا 1965 فيلم هايي هم چون « به خاطر يك مشت دلار»، « به خاطر چند دلار بيشتر» و « خوب ، بد، زشت» ساخته شد كه وسترن را دگرگون كرد.در اين فيلم ها ديگر از شخصيت هاي آرمان گرا خبري نبود. دزدها،كار چاق كن ها و ساير شخصيت ها شديدا غير آرماني بودند. كه تمام همتشان بر اين بود كه تا مي توانند و به هر وسيله اي پول در بياورند. تغيير شكل سينماي وسترن از همين جا آغاز شد.
فيلم « اين گروه خشن» (1969) به شدت سبك گرا بود و داستانش ، پر از خشونت و خيانت بود كه به وجود آورنده سبك جديدي در سينما شد كه كارگردان هاي معاصري چون تارانتينو و جان وود از اين سبك دنباله روي كردند.
دهه 70 دوران وسترن نبود. چند نفري فيلم هايي به طور پراكنده ساختند اما اين دهه بيشتر به سينماگران مستقل و به مكتب نيويورك تعلق داشت كه اكثرا جوانان معترضي بودند كه به سبك هاي كلاسيك هاليوودي معترض بودند و در آرزوي سينماي نو و جديدي بودند كه به سينماي اروپا نزديك تر است.گو اين كه سينماي وسترن تاثير زيادي بر اين فيلمسازان داشت. مارتين اسكورسيزي در فيلم « راننده تاكسي» به دفعات به سينماي وسترن بر مي گردد و مل بروكس كه كمدي ساز است ، هجويه «زين هاي شعله ور » را مي سازد.
سينماي وسترن در دهه 80 نيز آن چنان رونق نگرفت. ترنس ماليك « دروازه بهشت» را كه درباره گله داران آمريكا بود ، ساخت .در آغاز دهه نود كلينت ايستوود با فيلم « نابخشوده» وسترني مدرن و ملهم از سرجيولئونه كه استادش بود ساخت. فيلمي كه با حضور ريچارد هريس ، مورگان فريمن و جين هاكمن، برنده چند جايزه اسكار شد.

+ نوشته شده توسط غلامرضا نعمت پور در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 و ساعت 12:35 |

                                                                                                       

ناصر غلامرضايي متولد 1334 خرم‌آباد، داراي مدرك ديپلم است. وي فعاليت سينمايي را سال 1351

با سينماي آزاد خرم آباد آغاز كرد.

كارگردان  : (۵)مورد
(۱۳۸۰)(۱۳۷۰)(۱۳۶۰)(۱۳۵۰)

۱ -  عروس رومشكان (۱۳۸۰)
۲ -  نامزدي (۱۳۷۵)
۳ -  خون بس (۱۳۶۹)
۴ -  حريم مهرورزي (۱۳۶۵)
۵ -  چه پر ستاره بود شبم (۱۳۵۵)

عروس رومشكان                          

 

دلبستگي ناصر غلامرضايي به فرهنگ و آداب و رسوم زادگاهش خطه لرستان جاي ستايش دارد. او در مجموعه آثار

 خود از تجربه هاي هشت ميليمتري دوران سينماي آزاد چون « آن مرد اسب دارد » ، « مويه ليلو » ، « غبار نشين ها »،

 « زمستان در پيش است »، « دختر بس نمي خواست تنها باشد » ، « زير طاق هاي كاهگلي » تا … فيلم هاي بلند سينمايي اش :

« خون بس » و « نامزدي » ، همواره كوشيده است چشم اندازي اصيل از شرايط زيست و مناسبات اجتماعي و شيوه رفتار و

 خلق و خوي مردم آن سرزمين را ترسيم كند و « رومشكان »را هم بايد ادامه همان كوششها دانست .هر چند در قياس با آثار

 پيشين سازنده اش ، چندان كه بايد پرشور و بر انگيزاننده نيست و نمي تواند آينه تمام نماي واقعيت هايي باشد كه فيلمساز قصد

 به تصوير كشيدنش را دارد و متاسفانه در كش و قوس پاره اي تمهيدات متظاهرانه ، حق مطلب درست ادا نمي شود .
درون مايه اصلي « رومشكان » درباره تاراج رفتن ميراث فرهنگي قومي كهنسال است و مي بينيم . چگونه مردمي در تنگناي

 فقر و فلاكت براي گذران زندگي گنجينه نياكان خود را به دست سوداگران آزمند مي سپارند اما روند ماجراها بستر مناسب

 گسترش اين نكته حساس را فراهم نمي آورد و فيلم با فرو غلتيدن به دامن خيالپردازي و روايت داستاني وهم آلود ، پيرامون

 عشق سودايي چوپاني شوريده حال به شبح زني اساطيري ، قضيه را به سمت و سوي تمثيل مي كشاند و چهره واقعيت را

در پس استعاره و مجاز پنهان مي كند و درهمين مسير نيز رفته رفته ، فيلم به لكنت مي افتد و از باوراندن دنياي پر رمز و

راز خيال باز مي ماند . تاكيدهاي مكرر دوربين روي صورت بزك كرده و ادا اطوار اغواگرانه شبح زن كه ظاهرا بايد تجلي

ذهنيت ساده چوپان روستا باشد . اين موجود ماورايي را تا حد مانكن پشت ويترين فروشگاههاي شهر تنزل مي دهد و همچنين

 چيره دستي چوپان ، هنگام نواختن كمانچه و دف در باور نمي گنجد . به خصوص وقتي او به طرفه العيني از يك تكه ، كمانچه

خوش دستي مي سازد و … البته شايد همه اتفاق هاي ياد شده ، زاييده خيال افسار گسيخته اين شخصيت باشند و دنياي خيال را

 نبايد با منطق واقعيت سنجيد اما بر اساس كدام نشانه شناسي چنين تحليلي پذيرفتني خواهد بود ؟ فيلم مرز ميان واقعيت و خيال را

 مغشوش نشان مي دهد و بر اثر همين اغتشاش ، رفتار چوپان ، شبهه برانگيز به نظر مي رسد . آيا او نمودار هنرمندي

بومي و بدوي است كه مي خواهد نگهبان ميراث فرهنگي قوم خود باشد يا آدمي گرفتار وهم و ماليخوليا …؟

يافتن پاسخ اين پرسش در دنياي « رومشكان » چندان آسان نيست.
فصل هايي از فيلم به ماجراي جست و جوي بازرس ( رضا كيانيان ) اختصاص مي يابد كه يك مامور ساكن تهران است

 و آمده تا ته و توي كار قاچاقچيان اشياي عتيقه را در بياورد و روال اصلي داستان هموست اما حضور اين شخصيت نيز مثل

 وصله ناجوري بر پيكره اثر خدشه مي رساند و نقش چندان موثري در روند داستان اصلي ، يعني حكايت عشق چوپان به زن

رويايي اش ندارد . احتمالا فيلمساز خواسته است با اين روش ، چاره اي براي مشكل گويش محلي آدم هاي بومي بينديشد و

 فهم گفت و گوها را آسان تركند و شخصيت مورد نظر حكم مترجم را داشته باشد اما نتيجه ، چندان كارساز نيست و بيشتر بر

 آشفتگي روايت دامن مي زند .
لا به لاي ساختمان آشفته و روايت سر در گم فيلم ، گاه لحظه هاي تاثير گذاري نيز مي بينيم كه جدا از بافت ناهمگون اثر ،

 جاي تامل و درنگ دارند . براي مثال چند نمونه را با هم مرور كنيم:
فيلم با فضاي تيره و ظلمت زده شب آغاز مي شود ، ماشين سياه رنگي از دل تاريكي بيرون مي آيد و كم كم بر قاب تصوير

 سلطه مي اندازد . هيبت خيره كننده ماشين و بازتاب طنين موسيقي غربي ، در تضاد با فضاي بدوي روستا به طرز موجز و

 رسايي ، مقابله دو فرهنگ غالب و مغلوب را هشدار مي دهد .
صحنه ورود چوپان به درون غار و غوطه ور شدنش در دنياي خيال ، بنابر نگره روان شناسي‌، ميل ناخودآگاه انسان را براي

 بازگشت به زهدان مادر يادآوري مي كند . برخي روانشناسان معتقدند :« خيالبافي وسيله اي است براي نجات از كشاكش دروني

 و بازگشت به تاريكخانه ايمن زهدان …»
يكي از صحنه هاي تكان دهنده فيلم ، هجوم جويندگان گنج به گورستان است . كتيبه هاي شكسته و گورهاي زير و رو شده ،

 عمق سياه تاراج فرهنگي را به نمايش مي گذارند . در سرزميني كه وسوسه يافتن گنج بي رنج به جان مردم بيفتد. تقدس آرامگاه

 نياكان هم پايمال خواهد شد و …
فصل عنوان بندي آغاز فيلم ، كار چشمگير ابراهيم حقيقي نيز از جلوه هاي درخشان تصويرپردازي در « رومشكان » است كه با

 تجسم حركت تنديس ها و صورتكها ، به اين يادگارهاي قرون سپري شده جان مي بخشد ، انگار روح يك فرهنگ ديرپا از

 فراسوي تاريخ مي آيد تا پايداري خود را در گذرگاه زمان به رخ بكشد .
ناصر غلامرضايي ، فيلمسازي واقعگراست . شيوه كارش در سينما ، چنانچه تا كنون ديده ايم بر عناصر مستند اعم از مكان و

 اشيا و آدمهاي واقعي و روايتي ساده و سر راست و بي پيرايه تكيه دارد . فيلم هايش قصه تكاپوي آدم هايي را باز مي گويند

 كه درمتن واقعيت هاي روزمره براي تنازع بقا دست و پا مي زنند و گويي سرنوشت شان به حكم واقعيت رقم مي خورد و

… حالا با «رومشكان » جور ديگري از واقعيت ها حرف مي زند و مي كوشد شيوه غير متعارفي را تجربه كند اما حاصل

كارش نامانوس و شتابزده است و در خور ذوق و شعور و قابليت غلامرضايي نيست.

 

نويسنده:

تهماسب صلح جو

+ نوشته شده توسط غلامرضا نعمت پور در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 و ساعت 8:35 |
با سلام

معرفی سایتهای شهر خرم آباد در رادیو زمانه  

وبلاگ‌های ایرانی

وبلاگ‌های شهر فلک‌الافلاک

لیدا حسینی‌نژاد

Download it Here!

شهر خرم‌آباد مرکز شهرستان خرم‌آباد و نیز مرکز لرستان باستانی در میان دره‌های زاگرس و بر ساحل رودخانه خرم‌آباد قرار دارد.

نام این شهر از قرن ششم به بعد در کتاب‌ها آمده است؛ اما خرم‌آباد کنونی محل شهرهای باستانی دیگری بوده است. غارهای خرم‌آباد یکی از نخستین سکونت‌گاه‌های انسان محسوب می‌شود که دست کم از ۴۰ هزار سال پیش مردمانی در آن زندگی می‌کرده‌اند.

خرم‌آباد به زعم بسياری از محققان زمانی شهر مهم ايلامی خايدالو (هيدالو) برجای آن قرار داشته است. ظاهراً شهر قديمی شاپورخواست (سابرخواست) در دوره ساسانی و قرون نخستين هجری دارای مسجد جامع و بازارها و ساختمان‌های بسياری بوده و با فاصله کمی در ساحل چپ رودخانه جای داده شده بوده است.


قلعه‌ی فلک‌الافلاک سمبل شهر خرم‌آباد

هنوز بقايايی از ديوارهای بزرگ و پهن که از سنگ و ملاط به سبک دوره ساسانی است از محاذی شهر کنونی تا روستای تير بازار ديده مي‌شود. قلعه فلک‌الافلاک معروف‌ترین اثر تاریخی موجود در این شهر است که به «دوازده برجی» شهرت دارد. این قلعه در سده هفتم هجری در دوره اتابکان لر بر خرابه های دژی ساخته شده، که برخی آن را از آثار دوره ساسانی می‌دانند.

این بنا در عهد فتحعلی‌شاه قاجار مرمت گردیده و برج مرتفعی بدان افزوده شده و از آن پس فلک‌الافلاک خوانده شده است. کتیبه ای به نام سنگ‌نبشته، گرداب سنگی و منار، دیگر آثار تاریخی موجود در شهر خرم‌آباد است.

اما شهر خرم‌آباد غیر از این همه بناهای با شکوه تاریخی وبلاگ‌نویسان بسیاری هم دارد که البته باید بگویم که آنچه که توجه من را در جستجوهایم برای پیدا کردن آن‌ها جلب کرد تعداد زیاد وبلاگ‌های ادبی و داستان‌نویسی این شهر بود.

وبلاگ عبید شاکی یکی از این نمونه‌هاست. رضا ساکی در داستان نیمه شرافتمندانه زندگی در وبلاگش از ویلان می‌گوید:

«هنوز هم بعد از این همه سال چهره ویلان را از یاد نمی‌برم. در واقع در طول سی سال گذشته همیشه روز اول ماه که حقوق بازنشستگی را دریافت می‌کنم به یاد ویلان می‌افتم. ویلان پتی‌اف کارمند دبیرخانه اداره بود، آدمی مفلس و بدبخت که مادرش را در اثر اعتیاد و پدرش را در اثر اعدام از دست داده بود و از مال دنیا جز حقوق اندک کارمندی هیچ عایدی نداشت.

ویلان آدمی بود بزدل و در عین حال شجاع که به یک زندگی مضحک عادت کرده بود، او مانند هیچ کدام از کارمندان زندگی نمی‌کرد، یعنی زندگی یکنواخت بخور و نمیر نداشت به قولی آرزوهایی در سر داشت. همه فکر می‌کردند او دیوانه است! از همان‌هایی که زندگی حقوق بگیری و کارمندی‌شان در طول مدت سی سال خدمت، کوچکترین تغییری نمی‌کرد و دچار هیچ تحولی نمی‌شد.

ویلان اول ماه که حقوق می‌گرفت و جیبش پر می‌شد، شروع می‌کرد به حرف زدن و نقشه کشیدن برای بازنشسته شدن زودهنگام ...

ویلان از روزی که حقوق می‌گرفت تا روز پانزدهم ماه که پول‌اش ته می‌کشید آدمی بود شاد و سر زنده که در مدت پانزده روز دست‌کم ده بار به خواستگاری می‌رفت اما به محض تمام شدن پول تا آخر ماه سگی بود در بند محافظه‌کاری که لحظه‌ای جز برای مستراح رفتن از اتاق خود خارج نمی‌شد!

و این آغاز بزدلی مرد شجاع پانزده روز اول ماه بود. مردی که نیمی از ماه سیگار برگ می‌کشید و نیمی دیگر چای خشک. مردی که نیمی از ماه مست بود و سرخوش و نیمی دیگر هشیار و خار. مردی که نیمی از ماه مردم او را آقا خطاب می‌کردند و نیمی از ماه مردیکه مفنگی!»


از آثار باستانی موجود در لرستان

آیت دولتشاه هم وبلاگ‌نویس و داستان‌نویس دیگری از این شهر است که در وبلاگش نیمه‌سوخته پیشنهاد یک داستان اشتراکی را با مخاطبانش می‌دهد به این صورت که او یک خط از داستان را می‌گوید و خواننده های وبلاگش هر بار یک خط و یک پاراگراف به آن اضافه کنند که در نهایت به يک داستان کارگاهي و البته اشتراکي مي‌رسيم که اسم همه به عنوان نويسنده ذکر می‌شود.

که تجربه خوبی می‌تواند باشد و کار جالبی‌ست. جمله پیشنهادی آیت دولتشاه این است:br>«عمو توی جنگ خیلی زجر کشيده بود، شیمیایی شده بود و تا ...»
که اگر به این کار اشتراکی علاقه داشتید حتما به این وبلاگ سری بزنید.

کارگاه داستان کانون نويسندگان لرستان و داستان‌های زاگرس‌نشینان کانون‌هایی هستند که در آنها می‌توانید با آثار داستان‌نويسان استان‌هاي زاگرس‌نشين ايران و بلاگ‌نویسان داستان‌نویس آشنا شوید. وبلاگ نیو کمپ و سایه‌های مفرغی از جمله وبلاگ‌های ادبی خرم‌آبادی هستند .

علیرضا آستانه نویسنده و روزنامه‌نگار هم نمونه دیگری از این دست وبلاگ‌نویسان است . در یکی از پست‌های یادداشت‌های حزب تک نفره من می‌خوانیم:

«به گونه‌اي ديگر انسان باش. نه اينهمه خوب و دست نيافتني. نه به شکل يک شاعر افسار پاره کرده زنجيري. نه به شکل مترجمان خوابه اي هزار و يک شب بغداد به زبان آلماني. نه به خلق دهاتي‌هاي کوپن فروش که آبروي عشيره را برده‌اند. نه به شکل رييس و مدير. اصلا شکلت مهم نيست.

من مي‌خواهم مطمئن شوم که با تو مي‌شود ساعتي خوش بود. لحظاتي تا آستانه گريه رفت. روي چمن‌هاي پارک از خنده غش کرد. تخمه شکست. در وسط نماز خنديد. جلوي دانشگاه تهران شعار داد.

به فقراي فلک‌الدين سرکشي کرد. غروب ها در تنگ شبيخون به آب نگاه کرد . پنج شنبه ها به ديدار اهل قبور خضر رفت ... من مطمئن نيستم.

صبح يک نفر کفش‌هايم را برده بود. نمي‌توانستم با دمپايي بزنم بيرون. دير رسيدم به کارم. کفش‌هاي دو سال پيش را پوشيدم. چقدر سبک‌اند.

چرا فکر مي‌کنم که اين کفش‌ها مرا دو سال به گذشته مي‌برند؟ آيا گذشته به تو نزديک‌تر است؟ تو ساخته مني. هنوز نيمه‌کاره‌اي. هنوز در مورد شکلت تصميمي نگرفته‌ام. نمي‌دانم زن باشي خوب است يا مرد.
نمي‌دانم که در چه سني بايد با تو مواجه بشم. پس چرا دلم برايت تنگ است؟ پس چرا دلم برايت تنگ است؟»

آن چه که در وبلاگ‌های خرم‌آبادی‌ها به چشم می‌خورد و جالب است، این است که بیشتر به معرفی استان خود لرستان می‌پردازند تا شهرشان مثل وبلاگ رضا جایدری، لرستان: سرزمین گنج‌هاي نهان که از انجمن‌های لرستانی‌ها در آمریکا و مفرغ‌های لرستان در پاریس می‌گوید و یا وبلاگ کلاکت که وبلاگی است در خصوص فیلم‌های تولید شده در استان لرستان و معرفی فیلم‌سازان آن و نقد آثار تولید شده و هر آنچه به هنر فیلم‌سازی لرستان و مطالب ارزشمند سینمایی مربوط باشد.

البته از وبلاگ بچه هاى خرم‌آباد نباید غافل شد که مطالبشان فقط راجع به خرم‌آباد است. آن‌ها از معرفی این شهر می‌گویند تا معرفی شخصیت‌های این شهر مثل نصرالله کسراییان، عکاس تا وقایع این شهر مثل فرو ریختن پل ساسانیان. شعری از این وبلاگ با نام تمدن و تحجر برایتان انتخاب کردم که می‌خوانید:

«بينديشيد،
به افکارتان، به اعمالتان، به شهرتان، به تاريختان.
بينديشيد،
به چيزهايى که گذشتگان براى شما به ميراث گذاشته‌اند.
اگر از نسل آن‌هاييد.
بينديشيد،
به يادگارهايى که به آيندگان خواهيد بخشيد.
اگر به فکر آن‌هاييد.
بينديشيد،
تا تاريخ خود را فراموش نکنيد.
بينديشيد،
تا آيندگان شما را فراموش نکنند.
بينديشيد،
به فرهنگى که نياکانتان به شما هديه دادند.
بينديشيد،
به فرهنگى که به نوادگانتان خواهد رسيد.
بينديشيد،
به آسياب سنگى، به سنگ نوشته، به پل شاپورى
که نشانه ى تمدن شما بود.
بينديشيد،
به يادگارى هاى سياه بر تنشان، به مشت خاک باقى ماده از تنشان
که نشانه ى تحجر شماست.»

 http://radiozamaaneh.com/radioblog/2008/07/post_270.html

+ نوشته شده توسط غلامرضا نعمت پور در دوشنبه هفدهم تیر 1387 و ساعت 7:30 |

100 فيلم برتر در تاريخ سينما به انتخاب انجمن منتقدان فيلم آمريكا

100 فيلم برتر در تاريخ سينما به انتخاب انجمن منتقدان فيلم آمريكا برگزيده شدند. هر چند وقت يك بار تعدادي از دست‌اندركاران فيلم و سينما در يك نظرسنجي درباره بهترين آثار سينمايي شركت مي‌كنند. اين فيلم‌ها عناوين مختلفي دارند، از بهترين فيلم‌هاي سياسي گرفته تا بهترين فيلم كريسمسي. بهترين فيلم عشقي يا بهترين فيلم ورزشي. بهترين فيلم‌هاي كشور‌هاي مختلف از بريتانيا تا ايتاليا هم طي چند وقت پيش انتخاب شدند. جالب اينكه نام فيلم كيارستمي در بين آثار بهترين فيلم‌هاي جهان از نظر منتقد بريتانيايي وجود داشت اما در بين اين آثار نامي از هيچ فيلم ايراني وجود ندارد.
 

تا به حال <بربادرفته>، <تايتانيك> و <ارباب حلقه‌ها> عناوين بهترين فيلم‌هاي تاريخ سينما را از آن خود كرده‌اند. ‌


موسسه فيلم آمريكا به عنوان يكي از گروه‌هاي فعال در زمينه حفظ و ترميم فيلم‌ها مطرح است كه با نظرسنجي از بازيگران، فيلمسازان، منتقدان و ديگر دست‌اندركاران صنعت سينما اسامي 100 فيلم برتر در تاريخ سينما را اعلا‌م كردند. شركت‌كنندگان در اين نظرسنجي فيلم‌هاي مورد نظر خود را از ميان فهرستي شامل 50 نامزد در هر ژانر انتخاب كردند. با نگاه به اين ليست به نظر مي‌رسد فيلم‌هايي انتخاب شده‌اند كه به بازسازي دوباره و ترميم احتياج دارند، چون در چند بخش آثاري برگزيده شده‌اند كه از تكنولوژي و گذر زمان و پيشرفت علم خبري نيست. ‌

به گزارش اسوشيتدپرس سفيدبرفي و هفت كوتوله، جادوگر شهر زمرد، پدرخوانده، يك اديسه فضايي، جويندگان، گاو خشمگين و سرگيجه از آثار برتر 10 ژانر سينما به انتخاب موسسه فيلم آمريكا هستند. اين ژانرها عبارتند از انيميشن، فانتزي، گانگستري، افسانه‌اي علمي، وسترن، ورزشي، معمايي، كمدي رومانتيك، درام دادگاهي و حماسي. اما هستند فيلم‌هايي كه غيبتشان در اين ميان به چشم مي‌خورد. ‌

‌ انيميشن


در بخش انيميشن به ترتيب فيلم‌هاي <سفيد برفي و هفت كوتوله> 1937، <پينوكيو> 1940، <بامبي> 1942، <شيرشاه> 1994، <فانتازيا> 1940، <داستان اسباب‌بازي> 1995، <ديو و دلبر> 1991، <شرك> 2001، <سيندرلا‌> 1950و <در جست‌وجوي نيمو> 2003 جزو بهترين‌ها انتخاب شدند. جاي خالي فيلم‌هايي مانند <رژه پنگوئن‌ها>، <كمپاني هيولا‌ها> يا <عصر يخ> و حتي چندگانه‌هاي پرطرفداري مانند <هالك> و <شكست‌ناپذيرها> جاي تعجب دارد. حتي فيلم <قطار سريع‌السير كريسمس> يا فيلم <سرود كريسمس> كه جزو بهترين‌ها در زمينه فيلم‌هاي كريسمس انتخاب شدند در اين ليست جايي ندارند. به نظر مي‌رسد افراد سلا‌يقي كلا‌سيك در اين زمينه داشتند و آثار جديد مورد استقبال كودكان در اين باره چندان مورد علا‌قه‌شان قرار نگرفته است.

فانتزي و علمي - تخيلي

 ‌

در بخش <فانتزي> به ترتيب <جادوگر شهر زمزد> 1939، <ارباب حلقه‌ها: ياران حلقه> 2001، <زندگي شگفت‌انگيزي است> 1946، <كينگ‌كنگ> 1933، <معجزه در خيابان سي‌وچهارم> 1947، <ميدان روياها> 1989، <هاروي> 1950، <افسانه روز دوم ماه فوريه> 1993، <دزد بغداد> 1924 و <بزرگ> 1988 انتخاب شدند. از همه عجيب‌تر مي‌توان به غيبت <هري‌پاتر>ها و يا كارخانه شكلا‌ت‌سازي چارلي در اين زمينه اشاره كرد اما عجيب‌تر اينكه با توجه به پيشرفت كامل تكنولوژي در سينما به خصوص در زمينه فانتزي و امكانات زياد در اين باره طي چند سال گذشته تمام آثار برگزيده در اين بخش تا قبل از سال 2001 است. اين عدم حضور فيلم‌هاي جديد به‌خصوص در اين زمينه به چشم مي‌خورد. اين رويكرد در زمينه فيلم‌هاي علمي - تخيلي نيز به چشم مي‌خورد. در اين بخش 20011: يك اوديسه فضايي> 1968، <جنگ‌هاي ستاره‌اي: اپيزود چهار- يك اميد تازه> 1977، <ئي‌تي، موجود ماوراي زميني> 1982، <پرتقال كوكي> 1971، <روزي كه زمين از حركت ايستاد> 1951، <بليد رانر> 1982، <بيگانه> 1979، <نابودگر 2: روز داوري> 1991، <حمله ربايندگان جسم> 1956 و <بازگشت به آينده> 1985به چشم مي خورند. در حالي كه علم در جهان واقعي هم كاملا‌ پيشرفت كرده خارج از تخيل و تفكر انسان‌ها در بين اسامي فيلم‌هاي اعلا‌م شده در اين زمينه انگار انتخاب كنندگان در سال‌هاي قبل از 1991 مانده‌اند. حتي 10 سال قبل از انتخاب فيلم‌هاي فانتزي. غير از در نظر گرفتن پيشرفت علم در اين زمينه حتي دغدغه‌ها و رويكردها و ترس‌هاي انسان مدرن در انتخاب اين فيلم در نظر گرفته نشده است.

‌ گانگستري


فيلم‌هاي گانگستري كه در اين زمينه انتخاب شده‌اند هر چند نام بهترين فيلم‌هاي تاريخ سينما را در خود دارد، اما بازهم جاي خالي فيلم‌هايي مانند <دارو دسته نيويوركي> يا <مردگان> در آن به چشم مي‌خورد. در اين بخش <پدرخوانده>، 1972، <رفقاي خوب>، 1990، <پدرخوانده قسمت 2> 1974، <التهاب شديد> 1949، <باني و كلا‌يد> 1967، <صورت زخمي: شرم يك ملت> 1932، <داستان عامه‌پسند> 1994، <دشمن مردم> 1931، <سزار كوچك> 1930و <صورت زخمي> 1983 انتخاب شدند. ‌

وسترن


در بين فيلم‌هاي وسترن هم خبري از فيلم‌هاي جديدي كه در اين زمينه ساخته شده نيست، مثلا‌ 3:100 به يوما> يا <قول شرقي> و يا <رقص با گرگ‌ها.> در اين ليست به ترتيب فيلم‌هاي <جويندگان> 1956، <ماجراي نيمروز> 1952، <شين> 1953، <نابخشوده> 1992، <روز سرخ> 1948، <اين گروه خشن> 1969، <بوچ كسيدي و ساندنس كيد> 1969، <مك‌كيب و خانم ميلر> 1971، <دليجان> 1939و <كت بالو> 1965 قرار دارند. حتي نام فيلمي همچون <خوب، بد، زشت> هم در اين ليست نيست. ‌

ورزشي


چندي پيش نيز بهترين فيلم‌هاي ورزشي انتخاب شدند. در يك نظرسنجي اينترنتي اين فيلم‌ها انتخاب شدند كه بهترين آنها <راكي > بود كه در اين ليست مقام دوم را دارد. مقام اول اين ليست از آن <گاو خشمگين> 1980 است. فيلم‌هاي <غرور يانكي‌ها> 1942، Hoosiers 1986، <بول درهام> 1988، <بيلياردباز> 1961، ‌ Caddyshack1980 ، <رهايي از بند> 1979، <ولوت در مسابقه گراند نشنال> 1944و <جري مگواير> 1996 هم در اين ليست هستند. ‌

فيلم‌هايي كه مردم در اين نظرسنجي پسنديدند فيلم‌هايي همچون<عزيز ميليون دلا‌ري> كلينت ايستوود‌و <سفيدپوستان نمي‌توانند بپرند> ران شلتن باز هم با موضوع بسكتبال و <فرار به سوي پيروزي> جان هيوستن با موضوع فوتبال بودند. ‌

معمايي


نام <آلفرد هيچكاك> در بين آثار معمايي خودنمايي مي‌كند با فيلم‌هايي مانند <سرگيجه> 1958، <شمال از شمال غربي> 1959 و <ام را براي قتل بگير> 1954. بقيه فيلم‌هاي اين ليست عبارتند از <محله چيني‌ها> 1974، <پنجره عقبي> 1954، <لورا> 1944، <مرد سوم> 1949، <شاهين مالت> 1941، <مخمل آبي> 1986و <مظنونين هميشگي> 1995.

كمدي رمانتيك

فيلم‌هايي كه در بخش كمدي رمانتيك انتخاب شدند عبارتند از <روشنايي‌هاي شهر> 1931، <آني‌هال> 1977، <يك شب اتفاق افتاد> 1934، <تعطيلا‌ت رمي> 1953، <داستان فيلا‌دلفيا> 1940، <وقتي هري سلي را ملا‌قات كرد> 1989، <دنده آدم> 1949، <ماه‌زده> 1987، <هارولد و مود> 1971و <بي‌خوابي در سياتل> 1993.

‌ درام دادگاهي

در بخش درام دادگاهي آثاري همچون <كشتن مرغ مقلد> 1962، <دوازده مرد خشمگين> 1957، <كريمر عليه كريمر> 1979، <حكم دادگاه> 1982، <چند مرد خوب> 1992، <شاهد براي تعقيب كيفري> 1957، <تشريح يك قتل> 1959، <در كمال خونسردي> 1967، <فرياد در تاريكي> 1988و <محاكمه در نورمبرگ> 1961 آثار برگزيده در اين بخش هستند. ‌

حماسي

در بخش فيلم‌هاي حماسي نيز مجموعه‌اي از فيلم‌هاي مطرح به چشم مي‌خورند فيلم‌هايي همچون <لورنس عربستان> 1962، <بن هور> 1959، <فهرست شيندلر> 1993، <بر‌بادرفته> 1939، <اسپارتاكوس> 1960، <تايتانيك> 1997، <در جبهه غرب خبري نيست> 1930، <نجات سرباز رايان> 1998، <سرخ‌ها> 1981 و <ده فرمان> 1956. فيلم‌هايي در اين بخش انتخاب شدند كه خودشان هر بار در يكي از نظرسنجي‌ها به عنوان بهترين‌ها برگزيده شده‌اند، فيلم‌هايي مثل تايتانيك و بربادرفته. ‌

بازيگران ‌

در ميان بازيگران <جيمز استوارت>،<تام هنكس> با چهار فيلم و <ديانا كيتون> با سه فيلم در ژانرهاي مختلف بيشترين حضور را دارد.

كارگردانان ‌

اين موسسه چند روز پيش كوئنتين تارانتينو را در ژانر آثار <گانگستري> و كلينت ايستوود را در گونه آثار <وسترن> به عنوان برترين‌ها انتخاب كرد. در ديگر ژانرها <جسيكا آلبا> در بخش آثار كمدي رمانتيك، شين آستين در گونه آثار فانتزي، كرك داگلا‌س در گونه فيلم‌هاي حماسي و <كوبا گودينگ> در بخش فيلم‌هاي ورزشي، در گونه فيلم‌هاي انيميشن <جنيفر لا‌و هويت> و در بخش آثار علمي - تخيلي <سيگورني ويور> به عنوان برترين‌ها اعلا‌م شده‌اند.

+ نوشته شده توسط غلامرضا نعمت پور در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 و ساعت 9:4 |

امیر کاستاریکادر تاريخ هنر منطقه بالكان شايد هيچ كس به اندازه امير كاستاريكا نتوانست كه تصويري واقعي از فرهنگ و جامعه اين خطه از اروپا را به دنيا معرفي كند. جامعه اي كه با توجه به وجود بسياري از معضلات فرهنگي، مذهبي، سياسي، هنري، ورزشي و ...، بستر مناسبي براي خلق آثار يگانه فراهم مي آورد و براستي كه آثار كاستاريكا در زمره اين يگانه ها قرار مي گيرند.

اين فيلمساز برجسته يوگوسلاو، در بيست و چهارم نوامبر سال 1954 در شهر سارايوو، در منطقه بوسنی و هرزگوين كه آن زمان بخشی از يوگوسلاوی بود، متولد شد. در آن زمان با اينكه اكثريت منطقه بوسنی را مسلمانان تشكيل می دادند، اما اِمير در خانواده اي با مذهب "ارتدوكس" رشد كرد. پدرش، مورات، همانند عده بسياري از صربهای يوگوسلاوی يك كمونيست افراط گرا بود و در وزارت كشور كار می كرد. اِمير جوان كه از همان نوجوانی طبعی سركش و عصيانگر داشت، بر خلاف محيط نامتعارف و كمونيستی خانواده‌اش گرايشات ضد كمونيستی پيدا كرد و با افرادی معاشرت كرد كه از نظر خانواده موجه و مناسب نبودند. همين امر باعث شد تا خانواده اِمير او را در سن 18 سالگی براي تحصيل در رشته سينما (كه البته مورد علاقه اِمير هم بود) به مدرسه سينمايی FAMU در شهر پراگ بفرستند، جايي كه او تحت تعليم بزرگانی چون "ميلوش فورمن" و يا "گورمان پاسكاليوويچ" قرار می گرفت.

پس از فارغ التحصيلی از دانشگاه در سال 1978، اِمير به كار در تلويزيون يوگوسلاوی مشغول شد و براي آن فيلمهاي تلويزيوني و كليپ هاي تصويري مي ساخت كه از جمله آنها مي توان به "عروس ها می آيند" و يا "قفسه های تايتانيك" اشاره كرد.  اما سرانجام در سال 1981 اِمير كاستاريكا به كمك نويسنده اي به نام "عبدالله سيدران" فيلمي با عنوان "آيا دالی بل را به خاطر مي آوری؟" را كارگرداني كرد. اين اثر كه به عنوان نخستين فيلم بلند كاستاريكا محسوب مي شد، اشاره مستقيمي به مشكلات جوانان و همچنين درگيري ها و سرگشتگي‌هاي مذهبي موجود در ميان مردم ساريوو داشت و موفق به اخذ جايزه معتبري چون "شير طلايی ونيز" در همان سال شد و همه نگاه هاي منتقدان را به طرف اِمير جوان جلب كرد. اما نكته قابل توجه در اين اثر، اهميتي بود كه كاستاريكا به هنر مورد علاقه خودش يعني موسيقي در آن داده بود. اِمير، موسيقي را تنها به منزله يك هنر قلمداد نمي كرد، بلكه آنرا به عنوان راهي مي دانست كه مي تواند انسان را از انحرافات اخلاقي دور كند و او را در مسير درستي بيندازد. استفاده از موسيقي در اين اثر، سرآغاز راهي بود كه كاستاريكا از آن در آثار بعدي خود نيز استفاده كرد و به بخش لاينفكي از فيلم هاي او بدل شد. اما پس موفقيت نخستين اثر بلند كاستاريكا، آكادمي هنرهاي سينمايي سارايوو از او دعوت كرد تا به عنوان سخنران در آنجا جلسات آموزشي برپا كند و اِمير با قبول اين پيشنهاد به مدت 7 سال در اين آكادمي جلسات سخنراني برگزار كرد.

اِمير كاستاريكا كه اكنون ديگر تنها يك جوان مشتاق سينما و فيلمسازي نبود، و بسياري از منتقدين تراز اول سينماي دنيا به روي او حساب ويژه اي باز كرده بودند، در انديشه ساخت اثر دومش بسر مي برد. او حال ديگر بايد با دقت بيشتري فيلم مي ساخت تا نه تنها موفقيت گذشته‌اش را تكرار كند، بلكه نگاه هاي ساير داوران جشنواره ها را هم به سوي خود معطوف كند. براي همين مجدداً به سراغ دوست قديمي‌اش "عبدالله سيدران" رفت تا همكاري موفق ديگري را با او تجربه كند. اين فيلم كه "وقتی كه پدر به ماموريت می رود." نام داشت، در سال 1985 روانه جشنواره ها و سالن هاي سينما شد. اين درام سياسي-اجتماعي، نه تنها موفقيت اثر قبلي را تكرار كرد، بلكه در آن سال تمامي جوايز معتبر سينمايي از جمله "نخل طلايی كن" را درو كرد و همچنين نامزد دريافت جايزه اسكار بهترين فيلم خارجي شد. كاستاريكا حالا ديگر در سن 31 سالگي در اوج به سر مي برد و همه جا نام او بر سر زبان ها بود. اما اين شهرت و محبوبيت براي اِمير كه روحي عصيانگر داشت، كافي نبود و او همچنان در انديشه به تصوير كشيدن ايده هاي بديع و البته تاثيرگذار خودش بود و مي خواست متفاوت تر و بهتر از گذشته فيلم بسازد. اما ساخته و پرداخته كردن ايده اي نو و تازه احتياج به زمان كافي و آرامش روان داشت. براي همين اِمير براي مدت سه سال فيلمي نساخت و به جاي آن در فاصله سالهاي 88-1986 در يك گروه موسيقي بوسنيايي به نام Zabranjeno pušenje به نوازدنگي گيتار بيس پرداخت. تا اينكه سرانجام در سال 1988 به كمك يك يوگوسلاو ديگر به نام "گوردون ميهيك" فيلمنامه اي تحت عنوان "دوران كولی ها" را نوشت و خود آنرا كارگرداني كرد. اين داستان درخشان درباره زندگي دردناك كولي هاي اطراف يوگوسلاوي و استثمار جوانان كولي بود. اين فيلم نيز موفقيت هاي بسياري را براي اِمير به ارمغان آورد و او را علاوه بر نامزدي براي دريافت نخل طلايي بهترين فيلم، برنده جايزه بهترين كارگرداني از فستيوال فيلم كن كرد. اما يك سال پس از موفقيت "دوران كولی ها"، همزمان شد با آغاز جنگ هاي داخلي شبه جزيره بالكان و در پي آن فروپاشي يوگوسلاوي. اين حادثه تلخ و دردناك كه در پي آن هزاران هزار صرب كشته و يا بي خانمان شدند، موجب شد تا سينماي رئاليستي كاستاريكا به يكباره دچار تحول عظيمي شود. نگاه اجتماعي او در فيلمهاي اوليه اش، پس از جنگ به نگاهي تلخ و زننده و متكي بر سياست ضد جنگ تبديل شد. چهره آرامي كه كاستاريكا در سه فيلم نخست خود از سرزمينش ارائه داده بود، پس از جنگ به تصويري مملو از ناامني تبديل شد، سرزميني كه هر لحظه آبستن حادثه اي تلخ و ناگوار است.

امیر کاستاریکااين اتفاق كاستاريكا را به مدت پنج سال از سينما دور كرد، كه شايد دليل عمده آن فضاي ناامني بود كه منطقه بالكان و بويژه شهر سارايوو در آن بسر مي برد. اما كاستاريكا كه نمي توانست خود را از سينما دور ببيند به آمريكا رفت و در سال 1993، چهارمين فيلم بلندش را كارگرداني كرد. اين سورئاليسم متفاوت كه "رؤيای آريزونا" نام داشت، به نقطه عطفي از سينماي رئال به سينماي سورئال براي كاستاريكا تبديل شد، نقطه عطفي كه از آن به بعد سينماي كاستاريكا را در مسير تازه اي انداخت. "رؤيای آريزونا" تصويرگر رؤياهاي جواني سركش و عصيانگر است، كه شايد بتوان آنرا جلوه اي از دوران جواني خود كاستاريكا نيز قلمداد كرد. اين فيلم با اينكه از حضور سه هنرپيشه مطرح آن زمان، "جری لوئيس"، "جانی دپ" و "فی داناوی"، بهره مي برد، اما نتوانست موفقيت كارهاي قبلي را براي اِمير به همراه داشته باشد، ولي با اين حال به عنوان اولين اثر انگليسي زبان او توانست در چند جشنواره، كه معتبرترين آنها "فستيوال فيلم برلين" بود بدرخشد و جايزه خرس نقره اي اين جشنواره را از آن خود كند.

اما سال 1995، بدون ترديد پر فروغ ترين سال اِمير كاستاريكا در عرصه فيلمسازي بود. او در اين سال شاهكار بلامنازع طول دوران فيلمسازي اش را كارگرداني كرد. يك سورئاليسم ديگر به نام "زيرزمين"، كه البته نه به شيريني "رؤيای آريزونا"، بلكه بسيار تلخ و متاثر كننده. "زيرزمين" تصويري از نگاه سرشار از خشم كاستاريكا در مقابله با دروغ، و مملو از نفرت او به خوش باوري است كه با توسل به تخيل فراوان توانسته به زيبايي آنرا به تصوير بكشد. "زيرزمين"، در واقع با شور و قدرت غريبي روح آزرده و ملتهب كاستاريكا را در قالب افكار بديع و نكته بينانه اش منعكس مي كند. اين فيلم بار ديگر كاستاريكا را به اوج رساند بطوريكه اكثر منتقدان فيلم او را يكي از درخشان ترين آثار سينمايي دهه نود ناميدند و همچنين باعث شد تا نام اِمير كاستاريكا به فهرست انگشت شماري از كارگردانان، كه دو بار موفق به دريافت نخل طلاي كن شده اند، اضافه شود.

در سال 1997 كاستاريكا فيلم كوتاهي تحت عنوان "اتوبوس جادويی" را ساخت و يك سال بعد از آن به سراغ سورئال ديگري تحت عنوان "گربه سياه، گربه سفيد" رفت، كه اين فيلم او را برنده سه جايزه ديگر از جشنواره فيلم ونيز كرد. "گربه سياه، گربه سفيد" به نوعي بازگشت كاستاريكا، البته با ديدي متفاوت و پخته تر، به آثار دوران جواني اش بود. اين اثر كمدي-سورئال با اينكه به عقيده بسياري از منتقدين، ضعيفترين اثر او تلقي مي شود، اما با اين حال سرشار از نمادهاي متضادي از جمله عشق و نفرت، عروسي و عزا، فقر و غنا، ساده لوحي و زرنگي و غيره، است كه در زندگي طبيعي جريان دارد و كاستاريكا تمامي آنها را در قالب اصطلاح سمبليك "گربه سياه، گربه سفيد" جاي داده است.

پس از "گربه سياه، گربه سفيد" اِمير كاستاريكا فيلمي متفاوت با كارهاي گذشته اش را كارگرداني كرد. "هشت داستان جذاب" عنوان پروژه مستند و يا به بيان بهتر، شبه مستندي بود كه كاستاريكا آنرا در سال 2001 روانه پرده‌هاي سينما كرد. اين فيلم به نوعي يك بازنگري به كارهاي گذشته او هم محسوب مي شد. پرداخت مستقيم به هنر موسيقي كه همواره در زمره دغدغه هاي كاستاريكا قرار گرفته بود، در اين اثر تا جايي بالا گرفت كه خود او هم در آن به عنوان يك گيتاريست ايفاي نقش كرد.

سه سال بعد از اكران "هشت داستان جذاب" و در سال 2004، كاستاريكا شاهكار ديگري در همان حال و هواي "زيرزمين" را به فستيوال كن فرستاد. "زنگي يك معجزه است" نه يك سورئاليست به مانند "زيرزمين"، بلكه يك رئاليست بي عيب و نقص از زندگي بود. او در اين فيلم نشان داد كه چگونه مي شود كه از لطافت زندگي به خشونت جنگ رسيد و از مكاني امن به محلي پر از وحشت و نا امني راه پوييد و تنها دليل ايجاد اين همه تضاد در فاصله اي كوتاه از زندگي، چيزي به جز جنگ نيست. نگاه پر از خشمي كه كاستاريكا در "زيرزمين" به مسئله جنگ داشت در اين فيلم به نوعي به باده تمسخر هم گرفته شده بود، هجويه اي تلخ از زندگي همراه با جنگ، كه از ديد كاستاريكا تنها به مثابه يك معجزه مي ماند. در سال 2005، اِمير كاستاريكا در تجربه اي تازه، تصميم گرفت تا فيلمي بر اساس زندگي پر فراز و نشيب اسطوره جاودانه تاريخ فوتبال جهان، ديگو آرماندو مارادونا، بسازد. زندگي كه با توجه به افت و خيزهاي فراوانش، بستر بسيار مناسبي براي اين فيلمساز باهوش فراهم مي آورد تا جايي كه حتي مي توان آنرا نگاهي تازه در باب فيلم هاي زندگي نامه اي نيز قلمداد كرد. پروژه "مارادونا" كه هنوز كار توليد آن به پايان نرسيده است، با اتكا به هنر كاستاريكا در به تصوير كشيدن حقايق و همچنين حضور مستقيم مارادونا در تمامي طول فيلم، قطعاً خواهد توانست كه پرده از بسياري از ابهامات زندگي پر رمز و راز اين چهره برجسته فوتبال جهان بر دارد.

فیلم شناسی (كارگردان)

عروس‌ها می آیند (1978) فیلم تلویزیونی / گوئرنیكا (1978) فیلم كوتاه / قفسه‌های تایتانیك (1979) فیلم تلویزیونی / آیا دالی بل را به خاطر می آوری؟ (1981) / وقتی كه پدر به ماموریت می رود (1985) / دوران كولی‌ها (1988) / رؤیای آریزونا (1993) / زیرزمین (1995) / اتوبوس جادویی (1997) فیلم كوتاه / گربه سیاه، گربه سفید (1998) / هشت داستان جذاب (2001) مستند / زندگی یك معجزه است (2004) / تمام فرزندان نامرئی (2005) / این را به من قول بده (2007) / مارادونا (2008) مستند

 

فیلم شناسی (نویسنده)

گوئرنیكا (1978) فیلم كوتاه / قفسه‌های تایتانیك (1979) فیلم تلویزیونی / آیا دالی بل را به خاطر می آوری؟ (1981) / (1987) Zivot Randnika / استراتژی كلاغ (1987) / دوران كولی‌ها (1988) / رؤیای آریزونا (1993) / زیرزمین (1995) / گربه سیاه، گربه سفید (1998) / زندگی یك معجزه است (2004) / این را به من قول بده (2007) / مارادونا (2008) مستند